Thursday, December 13, 2007

به نام خدا
آموختم كه(( جهنم جايي است كه آدم مي فهمد با گفتار ورفتارش با ديگران چه كرده است ))
آموختم كه ((آن كه مي گريد يك درد دارد وآن كه مي خندد هزار درد ))
آموختم كه(( مرد افتخار و شهرت ميخرد امازن بهايش را مي پردازد)) جبرا ن خليل
أموختم كه(( مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است و زندگي دشوارست ومن از او سخت ترم))
آموختم كه ((كوتاه ترين زماني كه من مجبور به كار هستم بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم))
آموختم كه(( نمي توانم وارد بهشت شوم بلكه بايد بهشت را به درون خويش آورد))
آموختم كه(( ناداني در ندانستن نيست ، بلكه در مطلق كردن دانسته هاست ))
آموختم كه(( مطالعه كتاب يعني تبديل ساعت هاي ملامت بار به ساعت هاي لذت بخش))
آموختم كه(( هر روز وقتي كه خورشيد متولد مي شود ما هم متولد شويم))
آموختم كه(( مرگ پايان كبوتر نيست))
آموختم كه(( خداي غالب قهار بهتر از سرپرست هاي گونا گون است))
آموختم كه((مردود شدن شرافت مندانه تر از تقلب كردن است))
آموختم كه(( به بهانه نداشتن دستي نبايد دست ديگر را كاسه التماس كرد ))
آموختم كه(( هرچه جايگاهمان رفيع تر باشد فريادمان رسا تر به گوش خواهد رسيد))
آموختم كه (( خطاهاي ديگران را نمي توانم فراموش كنم ولي مي توانم ببخشم ))ماندلا
آموختم كه ((آدم محروم نمي تواند كاري كند اما آدم ناكام دست به عمل مي زند))
آموختم كه(( هيچ فقري سخت تر از ناداني نيست و هيچ مالي سودمند تر از خرد نيست و هيچ تنهايي موحش تر از خود پسندي نيست و هيچ عباتي چون تفكر نيست))
آموختم كه(( فرزندمان را با انتقاد محكوم نكنيم تا فردا ديگران را محكوم نكند))
آموختم كه(( فرزندمان را با عناد و دشمني پرورش ندهيم تا فردا با همه نجنگد))
آموختم كه(( فرزندمان را با تمسخر پرورش ندهيم تا فردا شرمنده نباشد ))
آموختم كه(( فرزندمان را با بردباري پرورش دهيم تا فردا صبور باشد ))
آموختم كه(( شاگردان را با تشويق همگام كنيم تا فردا اعتماد به نفس داشته باشند))
آموختم كه(( آدم شدن مهمتر از حاكم شدن است))
آموختم كه(( قيمت انسان از روي معلوماتش سنجيده نمي شود بلكه از سجاياي اخلاقي او سنجيده مي شود))
آموختم كه(( مانند انسانهاي تنگ نظر نباشيم كه از مصالح بهشت جهنم مي سازند بلكه منند انسان هاي بلند نظر باشيم كه از مصالح جهنم بهشت مي سازند))
آموختم كه(( ما به اندك ادب محتاج تريم از آن كه به بسياري علم))
آموختم كه(( جوانمردي آن است كه بار خويش بر خلق ننهيم ))
آموختم كه(( با حكيمان رفتار كنم تا حكيم شوم))
آموختم كه(( جهل بر علم غرور آفرين رجحان دارد))
آموختم كه(( معايب ديگران بهترين معلمان هستند))
آموختم كه(( ذهن فرزندانمان را به نوارهاي كاست آموزشي تبديل نكنيم))
آموختم كه(( اعمال و رفتار هركس معرف شخصيت وجودي اوست))
آموختم كه ((تنها به قاضي رفتن عادت بشر است))
آموختم كه(( زياده خواهي يكي از بيچارگي هاي انسان مي باشد اين همان بيماري است كه آفت آسايش مي باشد))
آموختم كه(( بزهكار را حس ششم قوي تر از ساير حواس مي باشد))
آموختم كه((آفت فقر قساوت است و دومين عصيان است و سومين تقلب است))
آموختم كه(( لطمه دوست كشنده تر از زخمه دشمن است))
آموختم كه(( بررگتر ها خطا هايشان بزرگتر است))
آموختم كه ((بعضي ها اعمال و رفتار و حركات و زبانشان خارج از اختيار عواطفشان بوده و در دست مصالحشان مي باشد))
آموختم كه(( اشخاص دني براي تنبيه زير دستان قبل از هر چيز تكيه به روي نان و آب ايشان مي كننند))
آموختم كه(( بعضي ها هرچه پول ومقامشان بالا رفته درجه انسانيت شان پايين تر آمده بود))
آموختم كه(( از معايب خلقت آدمي است كه تا زنده است بايد التجا به نقطه اي داشته باشد))
آموختم كه(( آنكه دنيا برايش تنگ ميشود آن ست كه نقطه التجا و اتكايش را از دست داده باشد ))
آموختم كه(( غالبا نيت هاي نا پاك در پس قيافه هاي پاك و معصوم و خوش آيند مي باشند))
آموختم كه(( طبع آدمي به همه احوال مانوس مي شود خوپذيري بشر براي او موهبتي مي باشد))
آموختم كه((آدم هاي بيشعور بيشتر از ديگران ادعاي فهم و شعور مي كنند))
آموختم كه ((آخرين مرتبه لذت جلالت و شوكت و تجمل در زندگي سادهو بي پيرايگي مي باشد))
آموختم كه( كليد رمز سرشتن دانايي با توانايي در دست معلم است))
آموختم كه(( يادگيري مداوم كليد قرن جديد است))
آموختم كه ((آزمون پا فشاري بگذارم هيچگاه به شكست به عنوان يك گزينه ننگرند ))
آموختم كه(( ناخداي ذهن و ارباب سرنوشت خود باشم ))
آموختم كه ((از شكوه در مورد چيز هاي كه موجب نارحتي تا مي شود اجتناب كنم ))
آموختم كه ((در نهايت مسئوليت همه چيز به عهده خود شخص است ))
آموختم كه(( جوي هاي كم عمق از آن جهت خود را گل آلود مي كنند كه كسي پي به كم عمقي آنها نبرد ))
آموختم كه(( در معامله زندگي آينده هيچ وقت با گذشته برابر نيست ))
آموختم كه ((در جهان تنها چيزي كه دائمي است تغيير است))
آموختم كه(( پول دار ها كتاب نمي خرند و نمي خوانند و كتاب خوان ها هم پول براي خريد كتاب ندارند))
آموختم كه(( شش خدمت درستكار را نگه دارم (آنها چيز هايي را به من آموختند كه من همه را مي دانستم نام آنها چه
چرا
كي
چگونه
كجا
وچه كسي است ))
آموختم ((كه از خداوند بخواهم به من آرامش عطا كند تا آنچه را نمي توانم تغير دهم بپذيرم ))
آموختم كه(( انسان آن چيزي است كه تمام روز در باره اش فكر مي كند))
آموختم كه(( زندگي ما همان چيزي است كه افكار ما مي سازد))
آموختم كه(( اگر خود را قابل ترحم بدانم ،همه خود را كنار خواهند كشيد))
آموختم كه(( خيلي چيزها رو به كوچك شدن است الا دانايي كه هر روز روبه عظمت بيشتر ي مي يابد ))
آموختم كه(( آخرين برگ سفر نامه باران اين است ، كه زمين چركين است))
آموختم كه ((آنان را كه قلم به ميدان آورد هم او آنان را به ميدان تير نيز برد))
آموختم كه(( مطالعه يك صفحه كتاب با فراغت خاطر بهتر از حل 20 صفحه تمرين با استرس است))
آموختم كه(( در عشق هاي بزرگ ، در واقع معشوق هر كس در درون خود اوست))
آموختم كه(( ابليس هر كس در درون خوداوست))
آموختم كه ((در بازار پر مكر وفريب سياست با اندك سرمايه صداقت نمي توان حتي يك دكه خريد))
آموختم كه(( بنياد ظلم در دل هاي نادان است بركندن استبداد دشوار نيست ،اما چبايد كرد با ناداني))
آموختم(( وقتي كه مردم با هم نفس بكشند توفان مي شود و وقتي با هم پا به زمين بكوبند زلزله پديد مي آيد))
آموختم كه(( كليد موفقيت كسب و كار در اين قرن سرعت انديشه است))
آموختم كه(( نا خشنود ترين مشتريان ما بزرگ ترين منبع ياد گيري ما هستند))
آموختم كه(( اقتضاي سرشت او آن است كه جوينده ابدي باشد و نه هرگز يابنده نهايي ))
آموختم (( آدمي مي تواند از جهتي ضعيف ترين موجودات باشد ، زيرا آگاه ترين آنهاست به قول پاسگال شكننده مانند ني))
آموختم (( هميشه حق با كسي نيست كه علم بيشتري دارد ، بلكه با كسي است كه علم را با نياز هاي عميق انساني هماهنگ مي سازد ))ندوشن
آموختم كه ((براي كشتيي كه مقصدش نا معلوم است هيچ باد موافقي نمي وزد))

رنج بي حد از جفاي روزگار آموختم گريه از دلتنگي ابر بهار آموختم
راز ورمز عشق را بر دار كوي دلبران با هزران خون دل منصور وار آموختم
تا گل عشقش شگفت و غنچه زد در باغ دل نغمه هاي عاشقانه از هزار آموختم
گاه ره پوي شب گيسو ،گهي خورشيد وار اين سفر از گردش ليل ونهار آموختم
شاه باز دل چو در زنجير عشق افتاد زار از كمند زلف او رسم شكار آموختم
گاه مهر و گاه قهر وگاه راز وگاه ناز از نگاهش نكته هاي بي شمار آموختم
با جفاي دلبران نا آشنا بودم ولي اين هم از آن دلبر نا سازگار آموختم
من اگر تلخم اگرشيرين خدا را عيب نيست كين دو شيوه از سرشت آن نگار آموختم
از دل بشكسته كي خيزد سرود ونغمه اي اين غزل از شوخ چشمي هاي يار آموختم
جلال ملكشا
آموختم كه(( ميان پندار رسالت و تنفر ،فاصله چنداني نيست))
آموختم كه(( در عصر حاضر غو غاي بلند گوها و فرستنده ها و رسانه ها نمي گذارند كه كسي به نجواي عقل گوش بسپارند))
آموختم كه (( روزنامه هاي كيلويي ، پر از اعلان مواد مصرفي هستند و يا تشويق به سرگرم شدن كه اين ديگر در انحصار طبقه هاي مرفه تر است))
آموختم كه (( دنيا در اين قرن به انتهاي مر ز سلطنت هوش رسيد ولي فراموش كرده كه هوش به تنهايي بار زندگي را كه بسيار پيچيده و سنگين است به منزل نمي رساند ))
آموختم كه(( خشونت كور يكي از خصو صيات دنياي جديد است))
آموختم كه(( توقف در آموزش توقف در زندگي است و توقف در پژوهش توقف در آموزش و زندگي است))
آموختم كه(( نابودي در انتظار ماست اگر خلاق و نوآور نباشيم))
آموختم كه(( زمان تنخواه گرداني است كه صورت حساب هاي آن را فعلا از ما طلب نمي كند))
آموختم كه(( ساده سخن گفتن هوشمندي انديشيدن است))
آموختم كه(( مدرسه زندان نيست كلان شهر آزادي است ))
آموختم كه(( دانش آموز مشتري نيست ، معشوق است))
آموختم كه (( كلاس مغازه وتجارت خانه نيست معبد است محل عشق ورزي است))
آموختم كه(( خداي من خداي وفور نعمت است ))
آموختم كه(( مقصر ترين مردم كساني هستند كه روح ما يوس دارند))
آموختم كه(( زندگي درياي متلا طمي است كه قطب نماي آن محبت است))
آموختم كه(( آنكه مي تواند نسبت به نيكي ديگران نا سپاس باشد از دروغ گفتن باك ندارد))
آموختم كه((انسان آويخته ميان اشكي ولبخندي است))
آموختم كه (( آنان كه زندگي را بستري از گل هاي سرخ مي دانند هميشه از خار هاي آن شكايت دارند))ويليام آلن وايت
آموختم كه ((اگر ازانسان اميد و خواب گرفته شود بد بخت ترين موجود روي زمين مي شود))كانت
آموختم كه (( سوالهاي هر كس بيش از جواب هايش او را مي شناساند))ولتر
آموختم كه ((ممكن است كه دروغ يكسال بدود ولي راستي در يك روز از او جلو مي افتد ))مثل افريقايي
آموختم كه اينكه بيش از يك سوم اكسيژن مصرفي بدن ، صرف كار مغز مي شود بي حكمت نيست
آموختم كه (( از محبت هدر رفته سخن نگويم ، چراكه محبت چيزي نيست كه هدر رود ))لانگ فلو
آموختم كه(( انسان ، بودن نيست .، شدن است)) شريعتي
آموختم كه (( وقتي كيسه خالي شد دل پر مي شود )) هوگو
آموختم كه (( سخن چينان كه چشمان نجس وقلب ناپاك دارند از صميميت ديگران رنج مي برند ))حضرت علي(ع)
آموختم كه (( آنجا كه قدرت پا ميگذاد قانون ضعيف خواهد شد )) ناپلئون
آموختم كه (( شادي و الا ترين دستاورد آدمي است ))اريك فروم
آموختم كه (( سقوط عميق تر ، معمولا به خوشبختي بلند تر منتهي مي شود )) ويليام شكسپير
آموختم كه آنچه مي دانيم ، يك قطره است ، آنچه نمي دانيم يك اقيانوس
آموختم كه (( ما كه هنوز خود را نشناخته ايم چرا ادعا مي كنيم كه ديگران را بشناسيم ))حجازي
آموختم كه (( بهترين كتاب آن كتابي است كه انسان را به تفكر وا دارد و الا به درد پاره كردن هم نمي خورد )) الف بس
آموختم كه (( حتي از سنگ هايي كه بر سر راه قرار گرفته اند مي توان چيزهاي زيبايي ساخت ))گوته
آموختم كه (( هيچ همسايه اي به شيشه حرمت همسايه اي سنگ نمي زند ،
و هيچ ترازويي خطا نكند به عمد،
و هيچ حاكمي مردمان سر زمينش را نردبان خويش نمي سازد ،
و هيچ قاضي اي وجدانش را در كيف رمز دار در پستو هاي دست نيافتني پنهان نمي كند ،
و هيچ قلبي در حمايت شيطان به رذالت تن در نمي دهد
وهيچ اعتمادي به خيانت نمي انجامد
وهيچ پايي برهنه به ميدان نخواهد امد
وهيچ دستي به هيچ رويي چنگ نمي اندازد
وهيچ گونه اي در هرم بي پناهي و حيراني نمي سوزد
و هيچ چشمي به دنبال گمشده اي خون نمي گريد
وهيچ شانه اي باري فراتر از توانش بر نمي گيرد
و هيچ گردني طعم تلخ طناب را نمي چشد
وهيچ گلوله اي گلويي را تعقيب نمي كند
وهيچ جنگي خواب آرام كودكان را نمي آشوبد
و هيچ انساني براي پرنده اي قفس نمي سازد
و هيچ رمزي بين انسان ها، خندق جدايي نمي شود))زهرا حيدري – كارشناس مطالعات اجتماعي
آموختم كه(( چهار هنر است كه آموختن و آموزاندن آنها دشوار است : خوب خنديدن ، خوب گريستن ، خوب خنداندن،خوب گرياندن ))
آموختم كه((هر روز اجازه دهم پيامبر (( انديشه اي نو ))در وجودم بر انگيخته شود))
آموختم كه ((0 بهترين تالار سخنراني تالار قلب است وقتي با قلب خودم حرف مي زنم تمام ملائك برايم كف مي زنند))
آموختم كه ((كم رنگ ترين قلم ها از پر رنگ ترين حافظه ها بهتر است ))
آموختم كه(( شرافت مكان به مكين است و مهمترين مكان دل ، ببينيم در آنجا چه كسي نشسته است؟))
آموختم كه(( كتاب خوب را بايد چند بار بخوانم ، چندبار بگويم،و هميشه عمل كنم))
آموختم كه ((كتاب ، پر ارج ترين و ماندگار ترين ميراث انسان و دلپذير ترين ترانه خاموش خردورزان است))
آموختم كه(( مدرسه گلستان است گلها را با آب معرفت و آفتاب محبت و هواي ناب صداقت همواره پر طراوت و شاداب نگه داريم ))
آموختم كه(( معلم بي قلم مثل ناخداي بي بلم و فرمانده بي علم است))
آموختم كه ((قلمرو كار معلم قلب است ومغز و بايد دانست كه متخصص قلب ومغز شدن چقدر زمان و ظرافت مي خواهد))
آموختم كه(( هركه خود را اداره كند بزرگترين مدير است))
آموختم كه(( انسان متجدد و عقب مانده به قول تولستوي هر كدام به شيوه خاص خود بد بخت هستند))
0آموختم كه((0000به نظر من ، برجسته ترين خصوصيت زمان ما عدم تعادل است : عدم تعادل در ميان گذشته و حال ماده و معني علمو اخلاق و000)) ندوشن
آموختم كه(( عيب هايي را كه در ديگران مي بينيم و از بابت آن ناراحت مي شويم همان صفاتي هستند كه خود بايد از آنه بياموزيم ))
آموختم كه(( زنداني كردن انديشه هاي خوب در سر همتاي گوشه نشيني است))
آموختم كه ((وقتم را صرف شمردن جوايز نكنم )) سميرا مخملباف
آموختم كه(( مبدا و منشا كاخ دانش سوال هاي عالمانه است))
آموختم كه(( بد ترين نوع تعليم وتربيت ،تعليم و تربيتي است كه بد ترين نوع تعليم و تربيت ،تعليم وتربيتي است كه دانش آموز را از لذت پرسيدن و سوال كردن محروم كند )) پائولو فرير
آموختم كه(( ارقام دروغ نمي گويند ،اما دروغگويان رقم سازي مي كنند))ژنرال چالرز اچ0 گراس ونور
آموختم كه (( هيچ چيز گرانبها تر از لبخند نيست و اتفاقا توليدش آسان است ))سنگري
آموختم كه ((معلم هنر مند لبخندش را به تعداد دانش آموزان تكثير ميكند))//
آموختم كه ((اول معلم خداست و او صد وسيزده درسش را با رحمت آغاز كرده و يك درسش را با غضب)) محمد فايق مجيدي 20/5/84
آموختم كه (( هرگز نمي توانيد با مشتي گره كرده دست بدهيد )) اينديرا گاندي
آموختم كه (( مسائل و موضوعات كوچك ، تنها ذهنهاي كوچك را از خود متاثر مي سازند))بنيامين ديزريلي
آموختم كه((به انساني كه از ديروزش عاقل تر نباشد بهاي زيادي ندهم )) آبراهام لينكن
آموختم كه(( حا ئز كمال اهميت است كه گاهي اوقات به خود و كارهايمان بخنديم )) كاترين منسفيلد
آموختم كه (( هرروز صبح با اين ميل از خواب بيدار شوم كه ناجي بشريت باشم ودر عين حال از دنيا لذت ببرم))اي .بي.وايت
آموختم كه (( چنانچه انسان بخواهد به تمامي آنچه كه از او انتظار مي رود دست يابد ،مي بايستي خود را بزرگتر از آنچه كه براستي هست،، ببيند))گوته
آموختم كه آنكه ر خلاف مسير آب شنا مي كند ،نيروي واقعي آن را احساس مي كند))وودرو و يلسون
آموختم كه (( براي برخي از مردم هيچ نوايي دل انگيز تر از صداي سقوط همنوعانشان نيست ))گروشه ماركس
آموختم كه (( برخي از مردم خود را كامل و بيعيب و نقص مي دانند0اما اين تنها به اين دليل است كه انتظارشان از خودشان بسيار ناچيز است ))هرمان هسه
آموختم كه(( ارزيابي ما از خود براساس آن چيزي است كه احساس ميكنيم توان انجامش را داريم اين در حالي است كه ارزيابي ديگران از ما تنها براساس كارهايي است كه قبلا انجام داده ايم ))هنري وادزورت لانگ فلو
آموختم كه (( عطش قدرت ريشه در ضعف دارد ،نه قدرت ))اريك فروم
آموختم كه (( هنگامي كه چيزي براي از دست دادن ندارم،آزادم))جنيس چاپلين
آموختم كه(( برخي عظمت و بزرگي را از بدو تولد باخود دارند .برخي به بزرگي حقيقي دست مي يابندو برخي نيز ديگران را وادار مي سازند تا آنان را بزرگ خطاب كنند))ويليام شكسپير
آموختم كه (( ممكن است جهان را در جستجوي زيبايي زير پا بگذاريم اما چنانچه آن را در قلب خود حمل نكنيم ،هرگز آن را نمي يابيم ))رالف والدوامرسون
آموختم كه (( قدمي كوچك براي انسان جهشي عظيم براي بشريت است)) نيل آرمسترانگ
آموختم كه ((حتي چنانچه در مسير درست نيز كه باشي ،اگر فقط آنجا بماني ،تو را زير خواهند گرفت ))ويل راجرز
آموختم كه ((آنچه جهانيان بدان نياز مبرم دارند اندكي داروي ضد بي تفاوتي است)) ويليام مننينگر
آموختم كه (( هرگز آنچه انجام شده به چشم نمي آيد اين باقيمانده هر كارياست كه در نظر ها بزرگتر جلوه مي كند ))ماري كوري
آموختم كه (0 آزادي آن است كه محدوديت هايت را خودت انتخاب كني ))هفز يبا منواين
آموختم كه (( از چيزي كه خوشمان بيايد ميگوييم مال ماست و اگرنه مي گوييم قلابي است)9پيكاسو
آموختم كه ((مشكل بعضي از ما آن است كه ترجيح مي دهيم با تعريف وتحسين ديگران خراب شويم تا اين كه از انتقادهاي سازنده درس بگيريم ))نورمن وينست پيل
آموختم كه((بزرگترين شكوه وافتخارما نه در هرگز سقوط نكردن بلكه در برخاستن بعد از هر شكست است))رالف والدو امرسون
آموختم كه((تمامي انسانه با استععدادهايي زاده شده اند آنچه نادر است جراتو شهامت تعقيب انهاست))اريكا يونگ
آموختم كه (( هنگامي كه دو شاهد عيني صحنه تصادف واحدي را به دو گونه متفاوت توصيف مي كنند ،اعتبار چنداني براي تاريخ نمي توان قائل شد))بيش و پيسز
آموختم كه (( پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيكي تبري است در دست جنايتكاران)) البرت انيشتين
آموختم كه (( عقل سليم همان نبوغ است كه لباس كار پوشيده باشد ))رالف والدوامرسون
آموختم كه (( هنر آن است كه زنگار روز مردگي و عادت را از روح بزداييد))پابلو پيكاسو
آموختم كه ((جابجايي كوهها با جابجا كردن سنگ ريزه ها شروع مي شود))ضرب المثل چيني
آموختم كه ((همواره مهياي بدترين باشم آنگاه خبر ها هميشه برايم خوشايند خواهند بود)) لوئيس اي.بون
آموختم كه (( افسوس خوردن به خاطر آنچه كه نداريم هدر دادن چيزياست كه داريم ))كن اس .كيس
آموختم كه(( چنانچه هميشه حقيقت را بازگو كنم .مجبور نخواهم بود همه چيز را به خاطر بسپارم ))مارك تواين
آموختم كه(( خطاهاي ديگران را نيز چون خطاهاي خويش تحمل كنم ))فنلن

چند گويي كه فام خرد توختم همه هرچه بايستم آموختم
يكي نغز بازي كند روزگار كه بنشاندت پيش آموزگار


محمد فايق مجيدي دهگلان

No comments: