Friday, December 7, 2007

شعر حافظ را داده بودم كه پارودي كنند اينگونه سروده بودند دانش آموزان سال اول دبيرستان چمران دهگلان در سال 81

شعر حافظ را داده بودم كه پارودي كنند اينگونه سروده بودند دانش آموزان سال اول دبيرستان چمران دهگلان در سال 81
گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم
گفتا كه شبرو است او از راه ديگر آيد
(حافظ )
هر بيت مربوط به يك دانش آموزاست
گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم
گفتا كه مهربان است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه ديده ببندم
گفتا كه راه زياد است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه بدببندم
گفتا كه مشكل است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه عشق ببندم
گفتا كه ممكن است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه وفا ببندم
گفتا كه شبروم من از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه خود ببندم
گفتا كه غم تو است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه درست ببندم
گفتا كه نااميد است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه ديگر ببندم
گفتا كه خوش است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم
گفتا كه رهرو است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه پيمان ببندم
گفتا كه مهرورز است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه سفر ببندم
گفتا كه راه دور است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه تور ا ببندم
گفتا كه بلنداست او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه خطر ببندم
گفتا كه ممكن است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم
گفتا كه بي فايده است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه درست ببندم
گفتا كه اشتباه است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم
گفتا كه سهل است او از راه ديگر آيد

گفتم كه برخيالت راه آدم ببندم
گفتا كه سهل است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه ديگرببندم
گفتا كه بيهوده است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه جاده ببندم
گفتا كه جاده زياد است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه دراز ببندم
گفتا كه غم است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه بدي ببندم
گفتا كه حق است او از راه ديگر آيد
گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم
گفتا كه خطر است او از راه ديگر آيد
خوشحالم كه در جهت كشف خلاقيت گامي نهاده ام حالا نميدانم اين دانش آموزان خوب كجايند ؟
محمد فايق مجيدي دهگلان سال 82

No comments: