البته كه من شاعر نيستم اما گاهي از سر تفنن پاروديهايي را ساخته ام با استفاده از شعر شاعران اين بار پا توي كفش ابوالقاسم حالت كرده ام :
به پيشگاه وزير فرهنگ بنده اي بردند
كه نامه عمل او سياه ودرهم بود
گفتند: از چه بد تدريس مي كردي؟
گفت :تدريس خوب شايسته ذم بود
گفتند :چرا شغل دوم گرفتي ؟
گفت :خرج فزون ودرامد كم بود
((گفتند: بسيار پيروي بدان كردي
گفت خرج فزون ودرامد كم بود ))
گفتند : چرا مطالعه و تحقيق نكردي
گفت :مطالعه برايم چون سم بود
گفتند: ارزشيابي ات را كم دهيم
گفت:خوب هم كه بودم باز كم بود
گفتند: چرا بي نظمي را رواج مي دادي
لذتي كه در بي نظمي است در نظم كم بود
((گفتند :كه به ترا به جهنم اندازيم
گفت :زندگيم بد تر از جهنم بود ))
محمد فايق مجيدي سال 82
به پيشگاه وزير فرهنگ بنده اي بردند
كه نامه عمل او سياه ودرهم بود
گفتند: از چه بد تدريس مي كردي؟
گفت :تدريس خوب شايسته ذم بود
گفتند :چرا شغل دوم گرفتي ؟
گفت :خرج فزون ودرامد كم بود
((گفتند: بسيار پيروي بدان كردي
گفت خرج فزون ودرامد كم بود ))
گفتند : چرا مطالعه و تحقيق نكردي
گفت :مطالعه برايم چون سم بود
گفتند: ارزشيابي ات را كم دهيم
گفت:خوب هم كه بودم باز كم بود
گفتند: چرا بي نظمي را رواج مي دادي
لذتي كه در بي نظمي است در نظم كم بود
((گفتند :كه به ترا به جهنم اندازيم
گفت :زندگيم بد تر از جهنم بود ))
محمد فايق مجيدي سال 82
No comments:
Post a Comment