Friday, December 7, 2007

من وشهرت

من وشهرت
من هم مانند سايرانسانها شهرت را دوست داشتم واگر مطلبي مي نوشتم ويا وبلاگي بازمي کردم هدفم اين بود شناخته شوم ودرنهايت مشهورگردم اما امروز به شعرزيباي « برتولت برشت» رسيدم که دردفتري درسال 80 يا 81 يادداشت کرده بودم که نظرم راکاملاً عوض­کردشما هم بخوانيد شايد بامن هم عقيده گرديدوهرگز به دنبال شهرت نباشيد:
زماني مي پنداشتم که درروزگاران دور،وقتي خانه هايي درآنها زيسته بودم ويران شدندوکشتي هايي که با آن سفرکرده بودم،درهم شکستند.
نام من برده خواهدشد
همراه نام ديگران
مي پنداشتم که چون تنها آنچه را
به کار آدميان مي خورد ستوده ام
آنچه روزگارمن خطا شمرده مي شد
چون دربرابر ستم ايستادم
وخدمت گذارانسانها بوده ام
چون بافروتني به پرسش هاي آنان پاسخ گفته ام شعرسروده ام وازاين رهگذر زبان راباورکرده ام
چون به مردم راه زندگي را نشان داده ام .
پس نام من روي سنگ گورم نقش خواهدبست ودرکتاب ها به آن اشاره خواهدشد.
اما امروز
آرزو مي کنم که نام من فراموش شود.
چرابايدسراغ نانوا را گرفت
وقتي به اندازه کافي نان وجود دارد؟
چرا بايدبرف هاي آب شده را ستود هنگامي که برف هاي نو در راهند.
چرا بايدازگذشته يادکرد.
زماني که آينده اي هست.
چرا بايد نام من برده شود.
منبع :شعر برتولت برشت
محمد فايق مجيدي دهگلان 11/9/86

No comments: