Thursday, December 13, 2007

پاسخي براي يكي از دانش آموزان

پاسخي براي يكي از دانش آموزان
گفته بودي تورا نمي شناختم و فقط نامت را شنيده بودم .و دانسته بوديد كه مهربانم،ومرا مهرباني ،عاقل ،فاضل،و صابر پنداشته بوديد
و كلاسم را عاطفي دانسته بوديد .و اما امروز من مي خواهم اسطوره گردم و اسطوره بمانم اكنون مي روم تا در خاطره ها بمانم آن گونه كه مي پندارند نه آنگونه كه هستم شما مر بدين صفات يافتي و دگيگر غير اين و اما به قول سعدي كه قرار بود با او قد م بزنيم مي گويم :
هركه خواهد هرچه گويد گو بگو ما نميداريم دست از كارخويش
بهترين لحظات زندگي ام را در كلاس سپري كرده ام و مي دانم اين لحظات تكرار شدني نيستند
به خاطر كلاسهايي كه در گذشته داشته ام پشيمان نيستم چه آن لحضه اي كه اولين روز معلميم بود و فكر ميكردم يك دنيا را عوض خواهم كرد و چه اكنون بعد از هفت سال فهميده ام كه در خودم را هم تغيري حاصل نكرده ام چه آرزو هاي بزرگي آرزوي اين كه قومي را از جهالت برهانم در حالي كه رهانيدن يك نفر هم شاهكار ميخواهد
اما پشيمان نيستم اكنون فهميده ام حرف ها به مرور زمان در ناخوداگاه ها تاثير خواهد كرد . وروزي موثر خواهد افتاد تشويق هايم اثر خواهد كرد اما به مرور نه يك شبه حرف هايم را از سر هوا وهوس نمي گفتم تا به جد نگيرند حرفهايم از وجودم وخود خوبم بوده واژه هايم صفت هايم همه حساب شده بكار ميرود

خداي را شاكرم كه در اين دوران هدفم تحقير نسل آينده نبود است .سراپا شوق بودم در اولين سال ساپا تقليد بودم در دومين سال انتقال اند يشه و در سومين سال علم بودم و تجربه و انديشه نو واز همه مهم تر انديشه ساز

به خاطر كلاس هاي گذشته ام پشيمان نيستم زيرا هميشه ذره اي انسانيت را در لابه لاي كتاب هاي درسي جستجو مي كردم و در جهت آدم تر شدن گام برمي داشتم
به ياد دارم حرفهاي سنجيده و كوتاهم را درمراسم صبحگاه مدرسه را كه در انشاي دانش آموزان منعكس مي شد
ودر شبانه روزي بلبان آباد حرف ها ونكته هاي ادبيم كلاس به كلاس نقل مي شد ويا در ايام معاونتم در كروندان كه سال سومي ها در ايام بيكاري ازمن توپ فوتبال وواليبال نمي خواستند ومي خواستن به كلاس بروم تا شعري ويا سخني نو بگويم ومن به كارم باور كردم هنگامي كه دوستي دانشمند وفرزانه مي گفت در جدل با شاگردت من باختم چون تورا غزالي يافته بود تاريخ كتابت 25/8/84

No comments: