Friday, July 25, 2008

بیاموزیم

به نام خدا
به شاگردانمان بياموزيم كه(( جهنم جايي است كه آدم مي فهمد با گفتار ورفتارش با ديگران چه كرده است ))
بياموز يم كه ((آن كه مي گريد يك درد دارد وآن كه مي خندد هزار درد ))
بياموزيم كه(( مرد افتخار و شهرت ميخرد امازن بهايش را مي پردازد)) جبرا ن خليل
بياميزيم كه ((كوتاه ترين زماني كه ما مجبور به كار هستيم بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهيم))
بياموزيم كه(( نمي توانم وارد بهشت شويم بلكه بايد بهشت را به درون خويش بياوريم))
بياموزيم كه(( ناداني در ندانستن نيست ، بلكه در مطلق كردن دانسته هاست ))
بياموزيم كه(( مطالعه كتاب يعني تبديل ساعت هاي ملامت بار به ساعت هاي لذت بخش))
بياموزيم كه(( هر روز وقتي كه خورشيد متولد مي شود ما هم متولد شويم))
بياموزيم كه(( مرگ پايان كبوتر نيست))
بياموزيم كه(( خداي غالب قهار بهتر از سرپرست هاي گونا گون است))
بياموزيم كه((مردود شدن شرافت مندانه تر از تقلب كردن است))
بياموزيم كه(( به بهانه نداشتن دستي نبايد دست ديگر را كاسه التماس كرد ))
آموختم كه(( هرچه جايگاهمان رفيع تر باشد فريادمان رسا تر به گوش خواهد رسيد))
بياموزيم كه (( خطاهاي ديگران را نمي توانيم فراموش كنيم ولي مي توانيم ببخشيم ))ماندلا
بياموزيم كه ((آدم محروم نمي تواند كاري كند اما آدم ناكام دست به عمل مي زند))
بياموزيم كه(( هيچ فقري سخت تر از ناداني نيست و هيچ مالي سودمند تر از خرد نيست و هيچ تنهايي موحش تر از خود پسندي نيست و هيچ عباتي چون تفكر نيست))
بياموزيم كه(( فرزندمان را با انتقاد محكوم نكنيم تا فردا ديگران را محكوم نكند))
بياموزيم كه(( فرزندمان را با عناد و دشمني پرورش ندهيم تا فردا با همه نجنگد))
بياموزيم كه(( فرزندمان را با تمسخر پرورش ندهيم تا فردا شرمنده نباشد ))
بياموزيم كه(( فرزندمان را با بردباري پرورش دهيم تا فردا صبور باشد ))
بياموزيم كه(( شاگردان را با تشويق همگام كنيم تا فردا اعتماد به نفس داشته باشند))
بياموزيم كه(( آدم شدن مهمتر از حاكم شدن است))
بياموزيم كه(( قيمت انسان از روي معلوماتش سنجيده نمي شود بلكه از سجاياي اخلاقي او سنجيده مي شود))
بياموزيم كه(( مانند انسانهاي تنگ نظر نباشيم كه از مصالح بهشت جهنم مي سازند بلكه منند انسان هاي بلند نظر باشيم كه از مصالح جهنم بهشت مي سازند))
بياموزيم كه(( ما به اندك ادب محتاج تريم از آن كه به بسياري علم))
بياموزيم كه(( جوانمردي آن است كه بار خويش بر خلق ننهيم ))
بياموزيم كه(( با حكيمان رفتار كنم تا حكيم شوم))
بياموزيم كه(( جهل بر علم غرور آفرين رجحان دارد))
بياموزيم كه(( معايب ديگران بهترين معلمان هستند))
بياموزيم كه(( ذهن فرزندانمان را به نوارهاي كاست آموزشي تبديل نكنيم))
بياموزيم كه(( اعمال و رفتار هركس معرف شخصيت وجودي اوست))
بياموزيم كه ((تنها به قاضي رفتن عادت بشر است))
بياموزيم كه(( زياده خواهي يكي از بيچارگي هاي انسان مي باشد اين همان بيماري است كه آفت آسايش مي باشد))
بياموزيم كه(( بزهكار را حس ششم قوي تر از ساير حواس مي باشد))
بياموزيم كه((آفت فقر قساوت است و دومين عصيان است و سومين تقلب است))
بياموزيم كه(( لطمه دوست كشنده تر از زخمه دشمن است))
بياموزيم كه(( بررگتر ها خطا هايشان بزرگتر است))
بياموزيم كه ((بعضي ها اعمال و رفتار و حركات و زبانشان خارج از اختيار عواطفشان بوده و در دست مصالحشان مي باشد))
بياموزيم كه(( اشخاص دني براي تنبيه زير دستان قبل از هر چيز تكيه به روي نان و آب ايشان مي كننند))
بياموزيم كه(( بعضي ها هرچه پول ومقامشان بالا رفته درجه انسانيت شان پايين تر آمده بود))
بياموزيم كه(( از معايب خلقت آدمي است كه تا زنده است بايد التجا به نقطه اي داشته باشد))
بياموزيم كه(( آنكه دنيا برايش تنگ ميشود آن ست كه نقطه التجا و اتكايش را از دست داده باشد ))
بياموزيم كه(( غالبا نيت هاي نا پاك در پس قيافه هاي پاك و معصوم و خوش آيند مي باشند))
بياموزيم كه(( طبع آدمي به همه احوال مانوس مي شود خوپذيري بشر براي او موهبتي مي باشد))
بياموزيم كه((آدم هاي بيشعور بيشتر از ديگران ادعاي فهم و شعور مي كنند))
بياموزيم كه ((آخرين مرتبه لذت جلالت و شوكت و تجمل در زندگي سادهو بي پيرايگي مي باشد))
بياموزيم كه( كليد رمز سرشتن دانايي با توانايي در دست معلم است))
بياموزيم كه(( يادگيري مداوم كليد قرن جديد است))
بياموزيم كه ((آزمون پا فشاري بگذارم هيچگاه به شكست به عنوان يك گزينه ننگرند ))
بياموزيم كه(( ناخداي ذهن و ارباب سرنوشت خود باشم ))
بياموزيم كه ((از شكوه در مورد چيز هاي كه موجب نارحتي تا مي شود اجتناب كنم ))
بياموزيم كه ((در نهايت مسئوليت همه چيز به عهده خود شخص است ))
بياموزيم كه(( جوي هاي كم عمق از آن جهت خود را گل آلود مي كنند كه كسي پي به كم عمقي آنها نبرد ))
بياموزيم كه(( در معامله زندگي آينده هيچ وقت با گذشته برابر نيست ))
بياموزيم كه ((در جهان تنها چيزي كه دائمي است تغيير است))
بياموزيم كه(( پول دار ها كتاب نمي خرند و نمي خوانند و كتاب خوان ها هم پول براي خريد كتاب ندارند))
بياموزيم كه(( شش خدمت درستكار را نگه دارم (آنها چيز هايي را به من آموختند كه من همه را مي دانستم نام آنها چه
چرا
كي
چگونه
كجا
وچه كسي است ))
بياموزيم ((كه از خداوند بخواهم به من آرامش عطا كند تا آنچه را نمي توانم تغير دهم بپذيرم ))
بياموزيم كه(( انسان آن چيزي است كه تمام روز در باره اش فكر مي كند))
بياموزيم كه(( زندگي ما همان چيزي است كه افكار ما مي سازد))
بياموزيم كه(( اگر خود را قابل ترحم بدانم ،همه خود را كنار خواهند كشيد))
بياموزيم كه(( خيلي چيزها رو به كوچك شدن است الا دانايي كه هر روز روبه عظمت بيشتر ي مي يابد ))
بياموزيم كه(( آخرين برگ سفر نامه باران اين است ، كه زمين چركين است))
بياموزيم كه ((آنان را كه قلم به ميدان آورد هم او آنان را به ميدان تير نيز برد))
بياموزيم كه(( مطالعه يك صفحه كتاب با فراغت خاطر بهتر از حل 20 صفحه تمرين با استرس است))
بياموزيم كه(( در عشق هاي بزرگ ، در واقع معشوق هر كس در درون خود اوست))
بياموزيم كه(( ابليس هر كس در درون خوداوست))
بياموزيم كه ((در بازار پر مكر وفريب سياست با اندك سرمايه صداقت نمي توان حتي يك دكه خريد))
بياموزيم كه(( بنياد ظلم در دل هاي نادان است بركندن استبداد دشوار نيست ،اما چه بايد كرد با ناداني))
بياموزيم (( وقتي كه مردم با هم نفس بكشند توفان مي شود و وقتي با هم پا به زمين بكوبند زلزله پديد مي آيد))
بياموزيم كه(( كليد موفقيت كسب و كار در اين قرن سرعت انديشه است))
بياموزيم كه(( نا خشنود ترين مشتريان ما بزرگ ترين منبع ياد گيري ما هستند))
بياموزيم كه(( اقتضاي سرشت او آن است كه جوينده ابدي باشد و نه هرگز يابنده نهايي ))
بياموزيم (( آدمي مي تواند از جهتي ضعيف ترين موجودات باشد ، زيرا آگاه ترين آنهاست به قول پاسگال شكننده مانند ني))
بياموزيم (( هميشه حق با كسي نيست كه علم بيشتري دارد ، بلكه با كسي است كه علم را با نياز هاي عميق انساني هماهنگ مي سازد ))ندوشن
بياموزيم كه ((براي كشتيي كه مقصدش نا معلوم است هيچ باد موافقي نمي وزد))

رنج بي حد از جفاي روزگار آموختم گريه از دلتنگي ابر بهار آموختم
راز ورمز عشق را بر دار كوي دلبران با هزران خون دل منصور وار آموختم
تا گل عشقش شگفت و غنچه زد در باغ دل نغمه هاي عاشقانه از هزار آموختم
گاه ره پوي شب گيسو ،گهي خورشيد وار اين سفر از گردش ليل ونهار آموختم
شاه باز دل چو در زنجير عشق افتاد زار از كمند زلف او رسم شكار آموختم
گاه مهر و گاه قهر وگاه راز وگاه ناز از نگاهش نكته هاي بي شمار آموختم
با جفاي دلبران نا آشنا بودم ولي اين هم از آن دلبر نا سازگار آموختم
من اگر تلخم اگرشيرين خدا را عيب نيست كين دو شيوه از سرشت آن نگار آموختم
از دل بشكسته كي خيزد سرود ونغمه اي اين غزل از شوخ چشمي هاي يار آموختم
جلال ملكشا
بياموزيم كه(( ميان پندار رسالت و تنفر ،فاصله چنداني نيست))
بياموزيم كه(( در عصر حاضر غو غاي بلند گوها و فرستنده ها و رسانه ها نمي گذارند كه كسي به نجواي عقل گوش بسپارند))
بياموزيم كه (( روزنامه هاي كيلويي ، پر از اعلان مواد مصرفي هستند و يا تشويق به سرگرم شدن كه اين ديگر در انحصار طبقه هاي مرفه تر است))
بياموزيم كه (( دنيا در اين قرن به انتهاي مر ز سلطنت هوش رسيد ولي فراموش كرده كه هوش به تنهايي بار زندگي را كه بسيار پيچيده و سنگين است به منزل نمي رساند ))
بياموزيم كه(( خشونت كور يكي از خصو صيات دنياي جديد است))
بياموزيم كه(( توقف در آموزش توقف در زندگي است و توقف در پژوهش توقف در آموزش و زندگي است))
بياموزيم كه(( نابودي در انتظار ماست اگر خلاق و نوآور نباشيم))
بياموزيم كه(( زمان تنخواه گرداني است كه صورت حساب هاي آن را فعلا از ما طلب نمي كند))
بياموزيم كه(( ساده سخن گفتن هوشمندي انديشيدن است))
بياموزيم كه(( مدرسه زندان نيست كلان شهر آزادي است ))
بياموزيم كه(( دانش آموز مشتري نيست ، معشوق است))
بياموزيم كه (( كلاس مغازه وتجارت خانه نيست معبد است محل عشق ورزي است))
بياموزيم كه(( خداي من خداي وفور نعمت است ))
بياموزيم كه(( مقصر ترين مردم كساني هستند كه روح ما يوس دارند))
بياموزيم كه(( زندگي درياي متلا طمي است كه قطب نماي آن محبت است))
بياموزيم كه(( آنكه مي تواند نسبت به نيكي ديگران نا سپاس باشد از دروغ گفتن باك ندارد))
بياموزيم كه((انسان آويخته ميان اشكي ولبخندي است))
بياموزيم كه (( آنان كه زندگي را بستري از گل هاي سرخ مي دانند هميشه از خار هاي آن شكايت دارند))ويليام آلن وايت
بياموزيم كه ((اگر ازانسان اميد و خواب گرفته شود بد بخت ترين موجود روي زمين مي شود))كانت
بياموزيمكه (( سوالهاي هر كس بيش از جواب هايش او را مي شناساند))ولتر
بياموزيمكه ((ممكن است كه دروغ يكسال بدود ولي راستي در يك روز از او جلو مي افتد ))مثل افريقايي
بياموزيم كه اينكه بيش از يك سوم اكسيژن مصرفي بدن ، صرف كار مغز مي شود بي حكمت نيست
بياموزيم كه (( از محبت هدر رفته سخن نگويم ، چراكه محبت چيزي نيست كه هدر رود ))لانگ فلو
بياموزيم كه(( انسان ، بودن نيست .، شدن است)) شريعتي
بياموزيم كه (( وقتي كيسه خالي شد دل پر مي شود )) هوگو
بياموزيمكه (( سخن چينان كه چشمان نجس وقلب ناپاك دارند از صميميت ديگران رنج مي برند ))حضرت علي(ع)
بياموزيم كه (( آنجا كه قدرت پا ميگذاد قانون ضعيف خواهد شد )) ناپلئون
بياموزيم كه (( شادي و الا ترين دستاورد آدمي است ))اريك فروم
بياموزيم كه (( سقوط عميق تر ، معمولا به خوشبختي بلند تر منتهي مي شود )) ويليام شكسپير
بياموزيم كه آنچه مي دانيم ، يك قطره است ، آنچه نمي دانيم يك اقيانوس
بياموزيم كه (( ما كه هنوز خود را نشناخته ايم چرا ادعا مي كنيم كه ديگران را بشناسيم ))حجازي
بياموزيم كه (( بهترين كتاب آن كتابي است كه انسان را به تفكر وا دارد و الا به درد پاره كردن هم نمي خورد )) الف بس
بياموزيم كه (( حتي از سنگ هايي كه بر سر راه قرار گرفته اند مي توان چيزهاي زيبايي ساخت ))گوته
بياموزيم كه (( هيچ همسايه اي به شيشه حرمت همسايه اي سنگ نزند ،
و هيچ ترازويي خطا نكند به عمد،
و هيچ حاكمي مردمان سر زمينش را نردبان خويش نمي سازد ،
و هيچ قاضي اي وجدانش را در كيف رمز دار در پستو هاي دست نيافتني پنهان نمي كند ،
و هيچ قلبي در حمايت شيطان به رذالت تن در نمي دهد
وهيچ اعتمادي به خيانت نمي انجامد
وهيچ پايي برهنه به ميدان نخواهد امد
وهيچ دستي به هيچ رويي چنگ نمي اندازد
وهيچ گونه اي در هرم بي پناهي و حيراني نمي سوزد
و هيچ چشمي به دنبال گمشده اي خون نمي گريد
وهيچ شانه اي باري فراتر از توانش بر نمي گيرد
و هيچ گردني طعم تلخ طناب را نمي چشد
وهيچ گلوله اي گلويي را تعقيب نمي كند
وهيچ جنگي خواب آرام كودكان را نمي آشوبد
و هيچ انساني براي پرنده اي قفس نمي سازد

برای حامد

براي شاگرد خوبم حامد
به نام حضرت دوست
براي شاگرد خوبم حامد

(همه در انبوهيم ليك درزورقمان تنهايي است )
امروز 23/8/86 به توصيه ي دانش آموز تيزهوش ومودبم دكتر حامد قادرمرزي هفته نامه هاوار را خريدم در صفحه سوم مقاله اي با عنوان : (حس مكان واحساس تعلق به آن ) به قلم او چاپ شده بود آن را با دقت خواندم وبه خود باليدم زماني نقشي كوچك وكم اهميت در زندگاني نگارنده مقاله داشته ام
هوش ونبوغ حامد را در همان زمان تدريس تشخيص داده بودم وخدارا شكر كه شرايط وزمينه پيشرفتش مهيا بوده وزحمات خود وخانواده وديگران به ثمر نشسته است
در كلاس هاي آموزشي معلمان گاهي اين مثال را به كار برده ام كه دانش آموزان از روي دوش معلمان بالا ميروند ومعلمين هم از رويدوش جامعه بالا رفته اند تا افق هاي دور دست را به آيندگان نشان دهند وخوشا به حال معلمان وشاگرداني كه مربيان خود ونردبانهاي ترقي خويش را فراموش نمي كنند
اگر نوشتم شرايط وزمينه ي پيشرفتش فراهم بوده بي راه ننوشته ام زيرا او در خانواده اي مذهبي ودر روستاي قادرمرز كه مهد پرورش دانشمندان بوده به دنياآمده و پدرش عالمي سخن سنج ودرد آشنا بود هنوز سخنش در ذهنم نقش بسته زماني كه با يكي از خوانيين دهگلان تاخته بود و شعر مولانا را برايش خوانده بود :
گر نه موشي دزد در انبان ماست
خرمن اعمال چهل ساله كجاست ؟
اكنون خوشحالم كه دوسال از عمر كم ثمرم را در زادگاه حامدنگارنده مقاله هاوار خدمت كرده ام
حامد از دانش آموزاني است كه دز ذهنم حك شده بود قبل از اينكه دكتر شود همچون : ( همزه عباسي ‏،محمد نادري ،فرهنگ مرادي،شمسي نادري،آرمان وارسطو سرابي،نيما اميري وآرش و.......))
خداي را شاكرم كه در قيد حياتم وثمر كار خويش را مي بينم و امروز من شاگرد آنها مي گردم
وچقد ر دلم مي سوزد براي صمد بهرنگي كه در عصر ارتباطات نبود تا شاگردانش را بيابد وببيند
اين نوشته سرآغازي است براي دوستي مستمر با شاگرد خوبم ويافتن ديگر دانش آموزان تا به قول حافظ تازنده هستيم قدرهمديگر رابدانيم :
امروز كه در دست توام مرحمتي كن
فردا كه شوم خاك چه سود اشك ندامت
به اميد روزي كه من در مسير معلمي گام نهم و بهترين دوستانم شاگردانم باشند شاگرداني كه در ايام تدريس بناي دوستي با آنهابسته بودم وميدانستم روز گره گشاي مشكلات اين ملت رنج ديده مي گردند
شب چهارشنبه 23/8/86 ساعت 50/21

کارتجسم عشق است

كار تجسم عشق است
((كار تجسم عشق است .ليكن شما را اگر توان آن نباشد كه كار باعشق خود به عشق در آميزيد وپيوسته بار و ظيفه اي را بي رغبت به دوش مي كشيد ،زنهار دست از كار بشوييد و برآستان معبدي نشينيد واز آنان كه به شادي تلاش مي كنند صدقه بستانيد)) ((جبران خليل جبران ،پيامبر)) آنچه موجب شد كه غرب از شرق از نظر علمي سالها و فرسنگ ها فاصله بگيرد و با سرعت تصاعدي از ما دور شوند در نتيجه كار بود و آن را نيز مديون طمانينه اي بودند كه بعد از رنسانس و پايان جنگ هاي خارجي وداخلي بدان دست يافتند زماني كه نسل گذشته ما ساعات گرانماي عمر را در قهوخانه ها صرف مي كردند انها كار را براي مردمشان اين گونه تبيين مي كردند : ((كار انسان را از سه بدبختي از سه بد بختي بزرگ رهايي مي دهد:ملال،شرارت،فقر)) {ولتر،ساده دل} آنها به نسل بعدي نيز آموختند : ((بهتر آن است كه از زور تلاش فرسوده گرديم تا آن كه زنگار ببنديم)) {ريچارد كامبرلند} و اما ما كه بر سر گنج هاي معنويمان سالهاست به خواب رفته ايم نداي زيباي جبران خليل كه از آموزه هاي غربيان نغز تر مي باشد را هرگز نشنيده ايم اكنون بعنوان يك شاگرد باز پس مي دهم آنچه را كه از جبران از وراي قرن ها آموخته ام تا شايدخود و نسل آينده آن را سرلوحه كار خود قرار دهيم : ((و آنگاه دهقاني پاي پيش نهاد و گفت اكنون براي ما از كار سخن بگوي ، پيامبر گفت : كار كردن هنگام شدن است باز مين و آسمان وبيكار ماندن بيگانه گشتن است با بهار وتابستا و خزان و زمستان و باز ماندن است از قافله حيات ،كهبا غرور ي شكوهمند و تسليمي سربلند به سوي ابديت پيش مي رود وقتي كار ميكني و جودت به لبكي ماننده است كه از مجراي آن نجواي زندگي به آهنگ بدل مي گردد آيا دوست ميداري وقتي همه آواز مي خوانند تو ني لبكي گنگ و خاموش باشي ؟ پيوسته با تو گفته اند كه كار نفرين و لعنت است و تلاش ،بلاو بدختي است اما من با تو مي گويم وقتي كار ميكني ،نقشي از برترين رويا ي زمين را كه در آغاز به نام تو نوشته اند جان مي بخشي دوستي با كار،به حقيقت عشق به زندگي است و عشق به زندگي در كار دمساز شدن با اسرار حيات است اگر به هنگام كار زمين و زمان را ملامت ميكني وتولد را بلاوبدبختي وتحمل بار تن را لعن و نفرين مي خواني كه در ازل بر پيشاني تو بسته است من با تو مي گويم كه اين نقش لعنت را جز با عرق جبين پاك نمي توان كرد همچنين با تو گفته اند كه زندگي ظلمت است و تو با ملالت كلام افسردگان را تكرار مي كني اما من با تو مي گويم زندگي به حقيقتظلمت است مگر شوق و شور در ميان باشد و شوق و شور كور و بي هدف است مگر دانش در ميان باشد دانش پوچ است مگر كار درميان باشد،و كار تهي و بيجان است مگر عشق در ميان باشد و هنگامي كه كارباعشق كار مي كني ،خود وبا خلق و با خدا پيوند مي دهي و اكنون با تو مي گويم كه كار با عشق چيست كار باعشق آن است كه پارچه اي را با تار و پود قلب خويش ببافي بدين اميد كه معشوقه تو آن را بر تن خواهد كرد كار با عشق آن است كه خانه اي را با خشت محبت بنا كني بدين اميد كه محبوب تو در آن زندگي خواهد كرد كار با عشق آن است كه دانه اي را با لطف و مهرباني بكاري و حاصل آنرا با لذت دروكني چنانكه گويي معشوق تو آنرا تناول خواهد كرد و بالا خره كار باعشق آن است كه هر چيز را با نفس خويش جان دهي و بداني كه تمام پاكان وقديسان عالم در كار تو مي نگرند اغلب شنيده ام كه در ابهام نيم خواب مي گويي آن كس كه نقشي را از خيال خويش برسنگ مرمر تصوير ميكند از آن كس كه زمين را شخم مي زند شريف تر است و آنكس كه رنگين كمان آسمان را مي ربايد تا چهره انساني را بر بوم نقاشي تصوير كند از آن كس كه براي ما پاي افزار چوبين مي سازد با ارزش تراست كار تجسم عشق است كار عشق مجسم است اگر نمي تواني با عشق كار كني اگر جز ملالت و بيزاري كاري از تو بر نمي آيد بهتر است كار خود را ترك كني و بر دروازه معبد بنشيني و صدقات كساني را كه با عشق كا رمي كنند بپذيري زيرا اگر بي عشق پخت كني ناني تاخ از تنور بدر خواهد آمد كه گرسنه را نيم سير مي گذارد و اگر با كينه در شراب تو خواهد ريخت و اگر با صداي فرشتگان آواز بخواني و تو را به آن آواز عشقي نباشد گو ش آدميان را آشفته مي كني و آنان را از شنيدن آواي روز و نجواي شب محروم مي داري)) محمد فايق مجيدي دهگلان 24/8/84پيام هاي ديگران (
document.write(get_cc(811416))
0)
PermaLink شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦ - محمد فايق مجيدی مجيدي دهگلان

من ودانش آموزانم

من و دانش آموزانم
راستی بسیار دانستن به چکار می آیدگیرم همه ی علوم زمان خویش را بدانی چه می شود.به قول آن شاگردی که می گفت:همه ی نمرهایم 20 بوده ولی فرق میان 20و10 چیست مگرنه این که هر دو قبول می شویم.راستی آدمی را چه علمی لازم است؟
این همه دنبال عنوان ومقام وگروه بودن مارا چه فاید؟در این دنیای انفجار ی که پراز اطلاعات به سود ما خواهد بود.
با پیشرفت علم وتکنولوژی آدمیان باید بیشتر احساس آسایش کنند.آیا این گونه است؟دیوارها فاصله ها را زیاد کرده وکامپیوتر ارتباطات را گستر نموده راستی راه سعادت در چیست فرق خوب وبد چیست؟
فغان که کوهکن ساده دل نمی داند..
که راه در دل خوبان بزور نتوان یافت..
موضوع انشاء:
گفته بودم اگر معلم بودی ...
نوشته بودی ((اخلاقم را مثل آقای مجیدی روال بدهموآخر کلاسم اینکه اخلاق معلمی من مثل آقای مجیدی دبیر عزیز ادبیات فارسی باشد.
اما می دانم.که هرگز چنین نخواهد شد.))
وتو چقدر زیبا نوشته بودی ..
اگر معلم باشم سعی می کنم (( اول از حرفهای ناشایست که از یک انسان بعید است.
رابه زبان خود جاری نمی کنم زیر من آیینه آینده آنها خواهم بود)).
((من نمی خواهم که لباس گران قیمت باشدکه بوی پول را بدهد.نه آن قدر کهنه باشد.که غصه های مارا تازه کند.
1-پیمان قمری 2-مهد میرکی.
من اگر معلم باشم.می خواستمواقعا جای معلم ریاضی نمی شدم.چون خیلی بی بخار .خشمگین عصبانی است.
من اگر معلم بودم.می خواستم خوش تیپ وبا کلاس باشم))((اگر معلم باشم هیچ وقت سعی نخواهم کرد که کلاسم
مثل در بار پادشاه باشدکه هیچ کس از ترس پادشاه جرات حرف زدن را ندارد.واگر حرف می زند آنقدر او را می زد.
تا دیگر اصلا در آن مکان صحبت نمی کرد. ((من از معلم ادبیات خوشم آمده چون به بچه ها آزادی متعادلی داده مثلا یک بار
گفت که خودتان بیاییدودرس را توضیح دهید ومن جرات صحبت کردن در جمع را پیدا کردم))
1–عرفان سلیمی 2-آرمان خالدیان 3-مشیر پناهی...
من دوست دارم آقای مجیدی به خانه ام بیایدمن چون از تو مجیدی تربیت واخلاق را دارم می َآموزم.
واگر معلم باشم می خواهم مانند آقای مجیدی باشم زیرا اکثر همکلاسی هایم می گویند مانند آقای مجیدی که وقتی
به یک مسئله برخورد می کند لب خود را گاز می گیرد.1-آرمان 2-امید سعیدی ...
((من دوست دارم اگرمعلم باشم مانند آقای مجیدی باشم زیرا درس را به طور کلی شرح می دهند وخوشحال وشاد
هستند.با بدی با دانش آموز رفتار نمی کنند ))
اگر معلم باشم می خواهم با دانش آموزان رفتار خوبی داشته باشم من می خواهم یک کلاس پر انرژی را تر تیب بدهم
که دانش آموزان هرگز احساس خستگی نکنند.
آفتاب از اوج عزت می دهد رو در زوال
ساده لوح است آن که با اقبال دشمن.دشمن است.
اگر معلم شوم می خواهم مثل آقای مجیدی باشم چون آقای مجیدی دانش آموزان را هر گز تنبیهه نمی کند.
مانند آقای مجیدی به آینده دانش آموزان فکر کنم.به خواندن کتابهای دیگر اهمیت بدهم...
اگر معلم شوم با بچه ها مثل آقای مجیدی رفتار می کنم اگر معلم شوم مثل آقای مجیدی هرگز به بچه ها کتک نمی زنم.
چون کتک برای حیوانات وحشی آمده است اگر معلم شوم مانند آقای مجیدی که از همه دبیران خوب تر است و هر وقت
وارد کلاس می شود ویک مقاله کوتاه برای دانش آموزان می خوانم بله درس را شروع می کنم اگر من معلم مانند آقای مجیدی
کارهای مربوط به درس او با ترتیب ونظم خاصی انجام می دهم.آقای مجیدی اگر معلم شوم دلم می خواهد مثل تو یا مثل معلمان
دیگر درس بدهم بیاموزانم وبخوانم وبنویسم ...
موضوع:
می خواهم معلم باشم .

چشمان تیز بین شما را می ستایم تا عیب وهنر یک سال کلاس فارسی.املاء وانشاءرابه بوته ی نقدبگذارد..
((آرش شرفی))
من امسال از درس ادبیات سال سوم خیلی خوشحال بودم .آقای مجیدی تو معلم خیلی خوبی هستی.
توهمیشه وقتی به کلاس آمدی همیشه در مورد موضوع خوبی صحبت می کردی و مقاله وروزنامه ها را
می خواندی وبه ما می گفتی ...
محمد میرگی ***
انشاء:
من درکلاس انشاءتاحدودی توانستم برترس خودغلبه کنم زیرادرکلاس انشاءفقط نوشتم وکسی جزمعلم آنهارانخوانده بودم من درکلاس انشاء می خواستم.
حقایق رابازگوکنم میخواستم آنچه دردل خودسالهاست که پنهان کرده ام رابه بیرون بریزم ...
ازهستی دوروزه به تنگ اندعارفان ...
توساده لوح طالب عمردوباره ای ...
ساده لوحان زود می گیرند رنگ هم نشینی ...
صحبت طوطی سخن ور می کند آیینه را ...
((پوریا مشیرپناهی ))
من امسال در کلاس املاء وانشاء چیز های خوبی یاد گرفتم مثلا آموختم که چگونه بنویسیم .
واین را هم مدیون معلم خوب وبزرگوارم بودم او تلاش می کرد ما خوب فکر کنیم وخوب انشاء
بنویسیم .کلاس انشاء وفارسی ما یکی از بهترین کلاسها بود من این را می دانم که آقای مجیدی
هیچ وقت بدون مطالعه یا بدون این که مطلب تازه ای به کلاس بیاورد به کلاس ما نیامد.
((بهزاد پرتوی))
کلاس فارسی .املاء وانشاء امسال برای من خیلی جذاب بود مخصوصا کلاس انشاء زیرا من در سالهای گذشته
نمی توانستم خودم انشاء بنویسم.
((پرویز ویسی))
من از کلاس فارسی واملاء وانشاء مثل خاطره بزرگ که در این سال برای من مانده است به نوبه خود کلاسها دارای
شادی وبدی ها یی بوده است شادی های این کلاسها تا ثیر زیادی در روحیه بچه ها گذاشته است تا هرگز هیچ دانش آموزی
با ناراحتی از کلاس بیرون نیامده و به هیچ کس نمره اضافی داده شده است.
((عرفان سلیمی ))
من وقتی اول سال به کلاس فارسی واملاءوانشاء آمدم فهمیدم که من هرگز در این درس خسته نخواهم شد ...
((جایزه نوبل))
آن روز صحبت از ماری کوری بود و جایزه نوبل .به بچه ها گفتم بعضی ها آرزوهای بزرگی دارند وپس از مرگشان آرزوهایشان
ونامشان جاوید می ماند از جمله این افراد نوبل می باشد که پس از مرگش به خاطر جایزه ای که برای بزرگمردان عالم در نظر
گرفت هرگز فراموش نمی شود به بچه هاگفتم شما هم این گونه کار کنید تا فردا وفردا ها به جوایزی به نام شما هم برانگیزانند.
تا حس نوع دوستی دیگران گردد.
نظرتان در باره خط قرمز ....
((فرشته سه آرزو))
به نام خداوند خالق الصماوات والارض ...
اولین بار که اورا باچشم خود ببینم وبا بینی خود ببویم ازاو می خواهم که دلی پاک وپر از مهر برایم آرزو کند و قلبی صاف هم چون شیشه
برایم بیاورد...
2- دوم از او می خواهم که حس برایم اعطاء کند که مو را ازماست وبدی را از خوبی بشناسد ..
3- سوم آرزوی آینده ای خوب بدنی سالم مغزی فعال وبه خصوص دوستان خوب واز همه مهمتر سالم بودن پدر ومادم را برآورده کند.
((سید مرتضی مرد یها ))
گمان نکنید که انسانهای روستا ازانسانهای جوامع شهری صادق تر وپاک تر هستند
خواهشگری آنها مشابه خواهشگری انسانهای شهری است اما قدرت ابزار سازی آنها کم است ...
((کلیدی ها))

فرهنگ مطالعه

فرهنگ مطا لعه
به خانه دوستان ونزدیکان سری زنی در فصلی که باشد فرق نمی کند . بچه ها به شدت مشغول مطا لعه کتب درسی هستند . کتابخانه شخصی شان را نگاه می کنند از همه نوع کتب کمک درسی و راهنما به و نور دیده می شود و دریغ از یک کتاب غیر درسی از آنها پرسی کتاب غیر درسی دارید ؟ با خونسردی می گوید نه ! ما اگر بتوانیم کتاب درسی خودمان راهم بخوانیم شاهکار کردایم پدر ومادرها تمام حساسیتشان را بر سر نمره 20 گذاشته اند ان هم بیستهای تو خالی که هیچ نقشی در موفقیت فرزندانشان نخواهند گذاشت سال 79 در مدرسه راهنمای زادگاهم تدریس کردم و نهایت تلاشم این بود که دانش آموزان را به مطالعه کتب و مجلات غیر درسی ترغیب کنم .یک روز مدیر مدرسه که معلم دوران تحصیلم بود مرا اخذ کرد که چرا دانش آموزان را ترغیب می کنی که کتب غیر درسی بخوانند . البته این کار خوب است اما دانش آموزان باید کتاب های درسی سان را بخوانند وامامن این موقع از مدیر مدرسه نگران شدم وکار خودمرا انجام دادم وی دانستم مسیر درستی را می روم سال 1380 نیز درباره ی این مسئله به نوعی دیگر اما این باربا مدیری دیجوان واز نسل جدید تکرار شد . واو نیز اعتراضش را این گونه بیان کردچون فرزندش در کلاسم شاگردم بود می گویند در کلاس خیلی سطح بالا حرف می زنی بچه ها می گفتند در سطح استاد دانشگاه درس می دهد ومارا دانشجو می پندارد. آن حرف کمترین اسری در من نداشت ومن همچنان به کار خود ادامه دادم و نتیجه آن را چند روز پیش دیدم هنگامی که دانش آموزی از همان مدرسه جلوم سبز شد و گفت حالا فهمیدم که چه می گفتی و چرا ما را تشویق می کردی که با کتاب مانوس شویم در مقاله ی خوندم : ( فقر مطالعاتی یکی از معظلاتبزرگ در کشور ماست ایجاد انگیز مطالعاتی می تواند که عنوان گامی مثبت در بر طرف کردن این معضل در هر جامعه و کشور فرهنگی روش ابره آلی باشد برای به دست یافتن به این مهم نخست باید عواملی را که منجر به بی علاقگی ودور شدن از دنیای مطالعه وکتاب خوانی است پیداکرد در مرحله بعد برای درمان ورفع آن چاره ی اساسی وکار ساز اندیشد ) بتول رحمانی عضویت سازمان علمی دانشگاه اودارد ادمه ی مقا له عوامل عدم انگیز مطالعه و فقر مطالعاتی را این گونه بیان می کند :در غلبه فرهنگ شفای بر فرهنگ کتبی عدم احساس نیاز به مطالعه نارسای کتابخانه های آموزشگاهی عدم تشویق نظام آموزشی به مطالعه کتب غیر درسی نواقص موجود در کتابخانه های عمومی شیوهای غلط مطالعه عدم دسترسی به منابع خاص گروهای سنی عدم تشویق خانوادها به مطالعه روی اوردن به رسانه های تصویری گذراندن اوقات فراغت با رایانه و غیره از میان موارد فوق دو مورد بیشتر مر بوط به آموزش و پرورش می شود وآن نارسای کتاب خانه های آموزشگاهی ودیگر عدم تشویق نظام آموزشی به مطالعه کتب غیر درسی می باشد متا سفانه نظام آموزشی متمرکز وکتاب محور با منابع بزرگش یعنی کنکورمجال مطالعه پژوهش و تحقیق را از دانش آموزات کرفته است . و در این میان عمل احساس نیاز معلمان و دانش آموزان مکمل فقر مطالعاتی گردیده است . خانم بتول رحمانی برای ایجاد انگیزه فرهنگ مطالعه راهکار های را ارائه نموده است از جمله یکی از در نظر گرفتن فرد در خانه و خانواده است چرا که مهم ترین دوران و سالهای زندگی فرد از نضر شکل گیری شخصیتی و رفتارهای از همین جا آغاز می شود معلم ومدرسه می تواند مهمترین نقش را داشته باشد معلمانی که خود اهل مطالعه اند با توجه به جنبه ی الگوی خود می تواند دانش آموزان را با مطالعه آشتی دهند. سنک درباره ی مطالعه می گوید : استراحتی که توام با مطالعه نباشد مرگی است که آدمی را زنده باگور کند. ماندن یا باز گشتن امروز جمعه26/3/85کتابی را مطالعه می کردم از محمد عای اسلامی ندوشن با عنوان ایران چه حرفی برای گفتن دارد؟ این کتاب که در سال 1379 به چاپ دوم رسیده است حاوی مقالات زیبای است آخرین نوشته کتاب مقاله ی است کوتا با هانون یا باز گشتن ؟ نکاتی زیبا از این نوشته رادر زیر برای تامل بیشتر برای خوانندگان می آورم مجاسی که به نام (همایش گفتان ایرانیان )از 22 تا 23 تیر 1378 در تهران انعقاد یافت چون عدهای از ایرانیان مقیم خارج در آن شرکت داشتند موضوع ماندن یا باز گشتن را به میان می آورد . چه کسی حق دارد ؟آیا کسانی که در خارج ماوا گرفته و دانش پیشرفته خود را به کار می اندازندیا کسانی که آنان را سرزنش می کنند که چراترک وطن گفته اند؟ او موضوع را می شکافد ودو انگیزه عمده را برای مهاجرت مغزها بیان می کند یکی طلب فضای آزاد تر و امکان شغلی مناسب تر و دیگری قرار گرفتن در کانون علم. معمولا این نوع اشخاص خود را در رشته های دارای استعدادخاص می بینند ومیل دارند که میدان عمل وسیتری برای ابزار ان بیابند.در مورد جهانی شدن امور اگر از یک قلم آن بتوان با اطمینان حرف زد آن علم است علم مکان موقت ندارد هر جا فرودایدخانه ی اوست (ودر جای احساس وطن تر )خواهد کرد که وسایل کارش فراهم تر باشد. در قرن بیستم نوعی (جهان وطنی) عامی ایجاد گردید واز آن پس کسانیبه آن تن می دهند که بخواهند بازار پر رونق تری برای متاع خود بیابند در این جابجای شور انگیز ولی نا مطبوع دو چیز رودر رویند بکی انس وطنی که هر کسی را به محیط زبان فرهنگ سرزمین خود پاینده می دارد . دیگری کشش علم کنجکاوی وبلند پروازی بشر که مانند آفتاب گردان به سوی آفتاب می خواهد خود را به جانب تا بش بیشتر بگرایاند )و موضوع دیگر ان است که علم باید در محیط آزاد رشد کند در محیطی که علم پذیر با شد یا لااقل مانعی در برابر آن ایجاد نکند . درخت دانش بسیار دیرثمر است صبر بسیار می خواهد ودر عین حال لطیف و نازک مزاج اگر فضای علمی در اطرافش ایجاد نگردد می پژمرد . ابیات وهنر قدری پر طاقت تواند وامکان مانوربیشتر دارند وحتی بنا به اصل واکنش می تواند را مهیزی برای خود قراردهند نشانهرو به علم ودانش چیست ؟ نشانهاش (جدی)گرفتن موضوع است (شبه) قناعت نکردن . در ادامه مقاله آورده است :طبق آمار اعلام شده در شش هزار پزشک وسه هزار دانشجو پزشکی ایرانی در آمریکا هست این شمعه ی بود از مقاله که برایم جالب بود و ادامه مقاله بماند برای جویندگان علم تا خود مقاله را با تامل بخوانند/26/3/85.محمد فایق مجیدیپيام هاي ديگران (
document.write(get_cc(811477))
0)
PermaLink پنجشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٦ - محمد فايق مجيدی مجيدي دهگلان

درس فریب شناسی

((درس فريب شناسي))







صاحب اين قلم كه سالها در روستا هاي دور افتاده اين ديار به كار تدريس مشغول بوده و رنج ها و دردها ي دختران و پسران روستايي را از نزديك ديده و در راه آگاهيشان قدمي ولو اندك برداشته و هنوز با چشماني مضطرب و خيرخواه منتظر به نشستن تلاشهايش مباشد

كودكاني كه شرايط نا مساعد و جامعه ، خانه و مدرسه آنها را در مسير بيراهه قرار مي دهد يادم است هرگاه پر انرژي به كلاس مي رفتم و مقبوليت عمومي دانش آموزان را مي ديدم وگا مي خواستند برايشان چيزي بنويسم بر دفتر هايشان مي نگاشتم : ((هر كس به ميزان ايماني كه به خود دارد ارزش دارد ))(شريعتي)

ويا در راه آگاهيشان شعر زيباي اقبال لاهوري را مي نوشتم

آدم از بي بصري بندگي آدم كرد آنچه خود داشت نذر قباد وجم كرد

يعني از خوي بندگي از سگ پست تراست من نديدم كه سگي پيش سگي سر خم كرد

سالها تدريس به من آموخته است كه بنياد ناداني بركندن كار فرهنگي مي خواهد وبس ،وآنها كه در طول تاريخ مي خواستند با زور واسلحه مردم را به دروازه هاي سعادت برسانند بعدا دانستند بنياد ناداني در دلهاي مردم نادان است و با زور نمي توان مردم را به بهشت برد

يكبار در مجله مو فقيت مقاله را خواندم با عنوان درس فريب شناسي و نويسنده صحبت از راننده اي كرده بود كه دخترك مدرسه اي بينوا را اغفال كرده بود

وما مي بايست در آموزش هايمان تجديد نظر كنيم و به فز زندانمان بياموزيم كه دشمن فقط در خارج از مرز ها نيست گرگ صفتان آدم نما بسيارند ودر شهر ها وروستا هاي ما پرسه مي زند تا طعمه هاي خود را اغوا كنند

چه بايد كر جز اهي نسل جوان نسلي كه هزاران دام پيدا وپنهان بر سر راهشان است به كجاي اين شب بياويزم اين قباي ژنده خويش را ؟

ديوار بي اعتمادي در جامعه ما چنان بالا رفته كه ويراني آن موجب زير آوار رفتنمان است

در روزنامه اقبال ،روز دوشنبه ،2 خرداد ماه،1384،شماره 82،ص11 مطلبي با عنوان ((پايان يك گرو گان گيري 9ماهه )) درج شده بود كه خبري بسار هولناك بود : 0 به گزارش خبر نگار ما راز هولناك اسارت دختري 18 ساله در گاوداري جهار جوان شرور پس از نه ماه فاش شد 00000در بهمن ماه سال 82 براي رفتن به خانه يكي از بستگانمدر فلاح تهران از شنال به اينجا آمدم در ميدان اصلي فلاح منطزر بودم تا خودروي كرايه اي سوار شوم كه خود روي جلو پايم توقف كرد با تصور اين كه مسافركش است سوار شدم سر نشينان خودرو پس از طي مسافتي 00000))

بعد خو اندن اين مطلب و مفقود شدن دختري 18 ساله در 9 ماه شدم به ياد نكته طنز و پر مغز از نويسنده اي افتادم كه مي گويد :

((يك روزيك دختر 21 ساله يك خانواده بسيار محترم شب دير به خانه آمد ، فردا شب هم به خانه نيامد اما خانواده كه بسيار محترم بودند چون بسيار محترم بودند هرگز در اين مورد صحبت نكردند بالا خره آن دختر ازخانه آنها رفت و تبديل به يك دختر فراري شد و آن خانواده محترم هنوز هم روشان نمي شد در اين مورد حرف بزنندو اين ماجرا همچنان ادامه دارد ))

پدران ومادراني و معلماني كه قامت آرزو هايشان بلند تر از بخشندگي صاحبان قدرت نيست و فقط زنده ماندن برايشان مهمتر از چگونه زيستن است نمي توانند فرزنداني سالم به جامعه تحويل دهند



((مردي هرسال ديوار خانه تعمير ميكرد وروزن ها مي بست و برارتفاع ديوار مي افزود سالي به اين كار بود كه پسر رسيد مرد پسر را گفت هر سال چند ين مايه ميگذارم كه مبادا گناهي كني و نظرات به نامحرم افتد و عقوبت يابي قدرم بدان

پسر، پدر را آواز داد كه مايه ضايع مكن كه گناه از روزن هاي ديگر برمن سر زند ، اگر ديوار هم به افلاك رساني ))



پدر و مادر هاي كه هر روز بر اين ديوار افزودند كه مبادا فرزندانشان از روزن گناه كنند نتيجه معكوس كرفتند آنها ندانستند كه اگر ديوار بر افلاك رسانند گناه از روزن هاي ديگر سر مي زند چرا كه آنه به فرزندانشان درست زندگي كردن را نياموخته بودند وچون شهر از خيلي وقت ها پيش آلوده شده بود مي بايست حد اقل پدر و مادر ها كه وارث غني ترين ادبات جهان اند به نس آينده مي آموختند چه بسيارند گندم نماهاي جو فروش و چون مهدي سهيل قبل تولد فرزندانشان به فكر تربيت آنها باشند آن گونه كه خود در اين شعر قبل از تولد سهيل مي گويد

سهيل اي كودك دردانه من چراغ تابناك خانه من 0000

سهيلم منتي بر ما نهادي كه پا بر ديده با با نهادي

بتو گفتم :در اينجا باي مگذار عنان مركب خود را نگهدار

در اين سامان بغير از شور وشر نيست شرافت جز به دست سيم زرنيست

شرف , هرگز خريداري ندارد درستي هيج بازاري ندارد

همه دام و دد ويك سر دو كوشند همه گندم نما وجو فروشند

سهيلم هوش خود را تيز ز ابليسان ادم رو حذر كن000

محمد فايق مجيدي 16/3/84

Thursday, February 7, 2008

شهروكودك

سلسله نشست های تخصصی ... (۷)...شهر و کودک
شهر و کودک
......................................
منبع این مطلب:
ماهنامه خبری هنر معماری و شهرسازی
دانشکده هنر و معماری
واحد علوم و تحقیقات - دانشگاه آزاد اسلامی
شماره مسلسل:۱۰
سال دوم شماره ششم
آذر ماه ۱۳۸۶
دکتر اسماعیل شیعه دانشیار گروه شهرسازی دانشگــاه علم و صنعت ایران است. وی دارای چهار کتاب تألیفی و 15 پژوهش بوده و تاکنون حدود 50 مقاله نگـــاشته است که در نشریــــات علمی چاپ و یا در همایش­های ملی و بین­المللی عرضه شده­اند.
ایشان در ابتدای سخنــرانی عنوان کردند که ما در شهرسازی خود به کودکان توجه نکرده­ایم و شهر بزرگسالان را ساخته­ایم. در حالیکه کودکــــان عــامل پیوند نسلهای گذشته و آینده محسوب می­شوند.
شهری که به کودکـــان توجه نکند، به نسل گذشتـــه و موجود و آینــده خود توجه نکرده است. در شهرهای بویژه بزرگ امروزی ما ارتباط کودکان با طبیعت، فرهنگ و هم­محله­ای­ها و به خصوص در عرصه­های اجتماعی دگرگونه است. علی رغم وجود قوانین مصوب و گسترده در کشور و اعلامیه جهانی حقوق کودک، رعایت حقوق کودکان با ضعف روبرو می­باشد. ایشان در خلاصه­ای مکتوب به معرفی کتاب خود تحت عنوان "شهر و کودک" نیز پرداختند که به شرح زیر می­باشد.
در میان کتابها و پژوهشهــــای شهرسازی، کمتر کتـــابی را می­توان یافت که مسائل کودک و آنگونه انتظــــاری را که او از زندگی در شهر دارد، مورد بررسی قرار داده باشد. کتـــاب "آماده­سازی شهر برای کودکان" با نگاهی از دیدگــــاه جامعه­شناسی و روانشناسی کودک به برنامه­ریــــزی شهری، به ترسیم نقش و وظیفه شهر در پاسخگویی به نیاز کودکان پرداخته و در نوع خود یکی از نادرترین تألیفات در ارتباط با کودک و شهر است.
این کتاب علاوه بر تحلیل مسایل کالبدی، طراحی و برنامه­ریزی شهری برای کودکان، جنبه­های اجتماعی، رفاهی و نیازمندیهای آنها در شهرها را که می­توانند به تربیت و رشد سالم کودکان بیانجامد، مورد نقد و بررسی قرار داده است. محتوای کتاب، شرایط حقوقی کودک در سطح ایران و جهان را بررسی کرده و به مقایسه سطوح رفاهی کودک در کشورهای مختلف پرداخته و شهر تهران را به عنوان نمونه مطالعه با معیارهای جهانی شهرسازی برای کودکان در محک سنجش قرار داده است. پیشنهاد برنامه­ای به منظور ارائه خدمات رفاهی و مهیا ساختن فضا برای زندگی سالم و ایمن برای کودکان بدان دلیل در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است که خلاء ناشی از عدم برنامه­ریزی جامع برای کودکان در فاصله بین خانه و مدرسه را پر کند. ترویج زندگی اجتماعی، توجه به نهادهای اجتماعی و فرهنگی محله­ای، بسط سلسله مراتب ایجاد فضاهای جمعی از طریق مراکز فرهنگسرایی از جمله نکات مورد بحث در کتاب است. در کتاب " آماده سازی شهر برای کودکان" اشاره شده است که اگر شهر برای زندگی سالم و ایمن کودکان آمادگی پیدا کند، برای رشد، تعالی و ایمنی سایر اقشار و در قالب گروههای مختلف آمادگی لازم به دست آمده است.
آقای دکتر اسماعیل شیعه
(دانشیـــار گروه شهرســازی دانشگــاه علم و صنعت ایران )


برگرفته از وبلاگ نسيم جنوب


تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند باید که ز خون تو بنوشند کویران تا اندکی از حق سخن را بگزارند باید که ز خونت بنگارند دبیران حد تو رثا نیست عزای تو حماسه است ای کاسته شأن تو از این معرکه گیران
هر شب از آسمان ستاره ای می کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره است!!! خسرو گلسرخی
برگرفته از وبلاگ: نسیم جنوب