<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215</id><updated>2012-02-16T05:27:20.236-08:00</updated><title type='text'>محمد فايق مجيدي دهگلان</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>24</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-2581016706609288670</id><published>2008-07-25T07:59:00.000-07:00</published><updated>2008-07-25T08:00:05.588-07:00</updated><title type='text'>بیاموزیم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;به نام خدا&lt;br /&gt;به شاگردانمان بياموزيم كه(( جهنم جايي است كه آدم مي فهمد با گفتار ورفتارش با ديگران چه كرده است ))&lt;br /&gt;بياموز يم  كه  ((آن كه مي گريد يك درد دارد وآن كه مي خندد هزار درد ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه((  مرد افتخار و شهرت ميخرد امازن بهايش را مي پردازد)) جبرا ن خليل&lt;br /&gt;بياميزيم كه ((كوتاه ترين زماني كه ما مجبور به كار هستيم بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهيم))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( نمي توانم وارد بهشت شويم بلكه بايد بهشت را به درون خويش بياوريم))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( ناداني در ندانستن نيست ، بلكه در مطلق كردن دانسته هاست ))&lt;br /&gt; بياموزيم كه(( مطالعه كتاب يعني تبديل ساعت هاي ملامت بار به ساعت هاي لذت بخش))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( هر روز وقتي كه خورشيد متولد مي شود  ما هم متولد  شويم))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( مرگ پايان كبوتر نيست))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( خداي غالب قهار بهتر از سرپرست هاي گونا گون است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه((مردود شدن شرافت مندانه تر از تقلب كردن است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( به بهانه نداشتن دستي نبايد دست ديگر را كاسه التماس كرد ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( هرچه جايگاهمان رفيع تر باشد فريادمان رسا تر به گوش خواهد رسيد))&lt;br /&gt;بياموزيم  كه (( خطاهاي ديگران را نمي توانيم فراموش كنيم ولي مي توانيم ببخشيم ))ماندلا&lt;br /&gt;بياموزيم كه ((آدم محروم نمي تواند كاري كند اما آدم ناكام دست به عمل مي زند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( هيچ فقري سخت تر از ناداني نيست و هيچ مالي سودمند تر از خرد نيست و هيچ تنهايي موحش تر از خود پسندي نيست و هيچ عباتي چون تفكر نيست))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( فرزندمان را با انتقاد محكوم نكنيم تا فردا ديگران را محكوم نكند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( فرزندمان را با عناد و دشمني پرورش ندهيم تا فردا با همه نجنگد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( فرزندمان را با تمسخر پرورش ندهيم تا فردا شرمنده نباشد ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( فرزندمان را با بردباري پرورش دهيم تا فردا صبور باشد ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( شاگردان را با تشويق همگام كنيم تا فردا اعتماد به نفس داشته باشند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( آدم شدن مهمتر از حاكم شدن است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( قيمت انسان از روي معلوماتش سنجيده نمي شود بلكه از سجاياي اخلاقي او سنجيده مي شود))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( مانند انسانهاي تنگ نظر نباشيم كه از مصالح بهشت جهنم مي سازند بلكه منند انسان هاي بلند نظر باشيم كه از مصالح جهنم بهشت مي سازند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( ما به اندك ادب محتاج تريم  از آن كه به بسياري علم))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( جوانمردي آن است كه بار خويش بر خلق ننهيم ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( با حكيمان رفتار كنم تا حكيم شوم))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( جهل بر علم غرور آفرين رجحان دارد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( معايب ديگران بهترين معلمان هستند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( ذهن فرزندانمان را به نوارهاي كاست آموزشي تبديل نكنيم))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( اعمال و رفتار هركس معرف شخصيت وجودي اوست))&lt;br /&gt;بياموزيم كه ((تنها به قاضي رفتن عادت بشر است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( زياده خواهي يكي از بيچارگي هاي انسان مي باشد   اين همان بيماري است كه آفت آسايش مي باشد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( بزهكار را حس ششم قوي تر از ساير حواس مي باشد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه((آفت فقر قساوت است و دومين عصيان است و سومين تقلب است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( لطمه دوست كشنده تر از زخمه دشمن است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( بررگتر ها خطا هايشان بزرگتر است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه  ((بعضي ها اعمال و رفتار و حركات و زبانشان خارج از اختيار عواطفشان بوده و در دست مصالحشان مي باشد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( اشخاص دني براي تنبيه زير دستان قبل از هر چيز تكيه به روي  نان و آب ايشان مي كننند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( بعضي ها هرچه پول ومقامشان بالا رفته درجه انسانيت شان پايين تر آمده بود))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( از معايب خلقت آدمي است كه تا زنده است بايد التجا به نقطه اي داشته باشد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( آنكه دنيا برايش تنگ ميشود آن ست كه نقطه التجا و اتكايش را از دست داده باشد ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( غالبا نيت هاي نا پاك در پس قيافه هاي پاك و معصوم و خوش آيند مي باشند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( طبع آدمي به همه احوال مانوس مي شود خوپذيري بشر براي او موهبتي مي باشد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه((آدم هاي بيشعور بيشتر از ديگران ادعاي فهم و شعور مي كنند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه ((آخرين مرتبه لذت جلالت و شوكت  و تجمل  در زندگي سادهو بي پيرايگي مي باشد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه( كليد رمز سرشتن دانايي با توانايي در دست معلم است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( يادگيري مداوم كليد قرن جديد است))&lt;br /&gt;بياموزيم  كه ((آزمون پا فشاري بگذارم هيچگاه به شكست به عنوان يك گزينه ننگرند ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( ناخداي ذهن و ارباب سرنوشت خود باشم ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه ((از شكوه در مورد چيز هاي كه موجب نارحتي تا مي شود اجتناب كنم ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه ((در نهايت مسئوليت همه چيز به عهده خود شخص است ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( جوي هاي كم عمق از آن جهت خود را گل آلود مي كنند كه كسي پي به كم عمقي آنها نبرد ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( در معامله زندگي آينده هيچ وقت با گذشته برابر نيست ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه ((در جهان تنها چيزي كه دائمي است  تغيير است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( پول دار ها كتاب نمي خرند و نمي خوانند و كتاب خوان ها هم پول براي خريد كتاب ندارند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( شش خدمت درستكار را نگه دارم (آنها چيز هايي را به من آموختند كه من همه را مي دانستم نام آنها  چه&lt;br /&gt;                         چرا &lt;br /&gt;                                   كي&lt;br /&gt;                                        چگونه&lt;br /&gt;                                              كجا&lt;br /&gt;                                                   وچه كسي است ))&lt;br /&gt;بياموزيم ((كه از خداوند بخواهم به من آرامش عطا كند تا آنچه را نمي توانم تغير دهم بپذيرم ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( انسان آن چيزي است كه تمام روز در باره اش فكر مي كند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( زندگي ما همان چيزي است كه افكار ما مي سازد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( اگر خود را قابل ترحم بدانم ،همه خود را كنار خواهند كشيد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( خيلي  چيزها  رو به كوچك شدن است الا دانايي كه هر روز روبه عظمت بيشتر ي مي يابد ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( آخرين برگ سفر نامه باران اين است ، كه زمين چركين است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه   ((آنان را كه قلم به ميدان آورد  هم او آنان را به ميدان تير نيز برد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( مطالعه  يك صفحه كتاب با فراغت خاطر بهتر از حل 20 صفحه تمرين با استرس است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( در عشق هاي بزرگ ، در واقع معشوق هر كس در درون خود اوست))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( ابليس هر كس در درون خوداوست))&lt;br /&gt;بياموزيم  كه ((در بازار پر مكر وفريب سياست با اندك سرمايه صداقت نمي توان حتي يك دكه خريد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( بنياد ظلم در دل هاي نادان است بركندن استبداد دشوار نيست ،اما چه بايد كرد با ناداني))&lt;br /&gt;بياموزيم (( وقتي كه مردم با هم نفس بكشند توفان مي شود و وقتي با هم پا به زمين بكوبند زلزله پديد مي آيد))&lt;br /&gt;بياموزيم  كه(( كليد موفقيت كسب و كار در اين قرن سرعت انديشه است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( نا خشنود ترين مشتريان ما بزرگ ترين منبع ياد گيري ما هستند))&lt;br /&gt;بياموزيم  كه(( اقتضاي سرشت او آن است كه جوينده ابدي باشد و نه هرگز يابنده نهايي ))&lt;br /&gt;بياموزيم  (( آدمي مي تواند از جهتي ضعيف ترين موجودات باشد ، زيرا آگاه ترين آنهاست به قول پاسگال شكننده مانند ني))&lt;br /&gt;بياموزيم  (( هميشه حق با كسي نيست كه علم بيشتري دارد ، بلكه با كسي است كه علم را با نياز هاي عميق انساني هماهنگ مي سازد ))ندوشن&lt;br /&gt;بياموزيم كه ((براي كشتيي كه مقصدش نا معلوم است هيچ باد موافقي نمي وزد))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنج بي حد از جفاي روزگار آموختم                                             گريه از دلتنگي ابر بهار آموختم&lt;br /&gt;راز ورمز عشق را بر دار كوي دلبران                                    با هزران خون دل منصور وار آموختم&lt;br /&gt;تا گل عشقش شگفت و غنچه زد در باغ دل                                       نغمه هاي عاشقانه از هزار آموختم&lt;br /&gt;گاه ره پوي شب گيسو ،گهي خورشيد وار                            اين سفر از گردش ليل ونهار آموختم&lt;br /&gt;شاه باز دل چو در زنجير عشق افتاد زار                                    از كمند زلف او رسم شكار آموختم&lt;br /&gt;گاه مهر و گاه قهر وگاه راز وگاه ناز                                        از نگاهش نكته هاي بي شمار آموختم&lt;br /&gt;با جفاي دلبران نا آشنا بودم ولي                                               اين هم از آن دلبر نا سازگار آموختم&lt;br /&gt;من اگر تلخم اگرشيرين خدا را عيب نيست                        كين دو شيوه از سرشت آن نگار آموختم&lt;br /&gt;از دل بشكسته كي خيزد سرود ونغمه اي                               اين غزل از شوخ چشمي هاي يار آموختم&lt;br /&gt;                                                              جلال ملكشا&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( ميان پندار رسالت و تنفر ،فاصله چنداني نيست))         &lt;br /&gt;بياموزيم كه(( در عصر حاضر غو غاي بلند گوها و فرستنده ها و رسانه ها نمي گذارند كه كسي به نجواي عقل گوش بسپارند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( روزنامه هاي كيلويي ، پر از اعلان مواد مصرفي هستند و يا تشويق به سرگرم شدن كه اين ديگر در انحصار طبقه هاي مرفه تر است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( دنيا در اين قرن به انتهاي مر ز سلطنت هوش رسيد ولي فراموش كرده كه هوش به تنهايي بار زندگي را كه بسيار پيچيده و سنگين است به منزل نمي رساند ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( خشونت كور يكي از خصو صيات دنياي جديد است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( توقف در آموزش توقف در زندگي است و توقف در پژوهش توقف در آموزش و زندگي است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( نابودي در انتظار ماست اگر خلاق و نوآور نباشيم))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( زمان تنخواه گرداني است كه صورت حساب هاي آن را فعلا از ما طلب نمي كند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( ساده سخن گفتن هوشمندي انديشيدن است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( مدرسه زندان نيست كلان شهر آزادي است ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( دانش آموز مشتري نيست ، معشوق است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( كلاس مغازه وتجارت خانه نيست معبد است محل عشق ورزي است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( خداي من خداي وفور نعمت است ))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( مقصر ترين مردم كساني هستند كه روح ما يوس دارند))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( زندگي درياي متلا طمي است كه قطب نماي آن محبت است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( آنكه مي تواند نسبت به نيكي ديگران نا سپاس باشد از دروغ گفتن باك ندارد))&lt;br /&gt;بياموزيم كه((انسان آويخته ميان اشكي ولبخندي است))&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( آنان كه زندگي را بستري از گل هاي سرخ مي دانند هميشه از خار هاي آن شكايت دارند))ويليام آلن وايت&lt;br /&gt;بياموزيم  كه ((اگر ازانسان اميد و خواب گرفته شود بد بخت ترين موجود روي زمين مي شود))كانت&lt;br /&gt;بياموزيمكه (( سوالهاي هر كس بيش از جواب هايش او را مي شناساند))ولتر&lt;br /&gt;بياموزيمكه ((ممكن است كه دروغ يكسال بدود ولي راستي در يك روز از او جلو مي افتد ))مثل افريقايي&lt;br /&gt;بياموزيم كه اينكه بيش از يك سوم اكسيژن مصرفي بدن ، صرف كار مغز مي شود بي حكمت نيست&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( از محبت هدر رفته سخن نگويم ، چراكه محبت چيزي نيست كه هدر رود ))لانگ فلو&lt;br /&gt;بياموزيم كه(( انسان ، بودن نيست .، شدن است)) شريعتي&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( وقتي كيسه خالي شد دل پر مي شود )) هوگو&lt;br /&gt;بياموزيمكه (( سخن چينان كه چشمان نجس وقلب ناپاك دارند از صميميت ديگران رنج مي برند ))حضرت علي(ع)&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( آنجا كه قدرت پا ميگذاد قانون ضعيف خواهد شد )) ناپلئون&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( شادي و الا ترين دستاورد آدمي است ))اريك فروم&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( سقوط عميق تر ، معمولا به خوشبختي بلند تر  منتهي مي شود )) ويليام شكسپير&lt;br /&gt;بياموزيم كه آنچه مي دانيم ، يك قطره است ، آنچه نمي دانيم يك اقيانوس&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( ما كه هنوز خود را نشناخته ايم چرا ادعا مي كنيم كه ديگران را بشناسيم ))حجازي&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( بهترين كتاب آن كتابي است كه انسان را به تفكر وا دارد و الا به درد پاره كردن هم نمي خورد )) الف بس&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( حتي از سنگ هايي كه بر سر راه قرار گرفته اند مي توان چيزهاي زيبايي ساخت ))گوته&lt;br /&gt;بياموزيم كه (( هيچ همسايه اي به شيشه حرمت همسايه  اي  سنگ نزند  ،&lt;br /&gt;و هيچ ترازويي خطا نكند به عمد،&lt;br /&gt;و هيچ حاكمي مردمان سر زمينش را نردبان خويش نمي سازد  ،&lt;br /&gt; و هيچ قاضي اي وجدانش را در كيف رمز دار در پستو هاي دست نيافتني پنهان نمي كند ،&lt;br /&gt;و هيچ قلبي در حمايت شيطان به رذالت تن در نمي دهد&lt;br /&gt;وهيچ اعتمادي به خيانت نمي انجامد&lt;br /&gt;وهيچ پايي برهنه به ميدان نخواهد امد&lt;br /&gt;وهيچ دستي به هيچ رويي چنگ نمي اندازد&lt;br /&gt;وهيچ گونه اي در هرم بي پناهي و حيراني نمي سوزد&lt;br /&gt;و هيچ چشمي به دنبال گمشده اي خون نمي گريد&lt;br /&gt;وهيچ شانه اي باري فراتر از توانش بر نمي گيرد&lt;br /&gt;و هيچ گردني طعم تلخ طناب را نمي چشد&lt;br /&gt;وهيچ گلوله اي گلويي را تعقيب نمي كند&lt;br /&gt;وهيچ جنگي خواب آرام كودكان را نمي آشوبد&lt;br /&gt;و هيچ انساني براي پرنده اي قفس نمي سازد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-2581016706609288670?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/2581016706609288670/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=2581016706609288670' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/2581016706609288670'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/2581016706609288670'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2008/07/blog-post_4919.html' title='بیاموزیم'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-319188085023802192</id><published>2008-07-25T07:54:00.000-07:00</published><updated>2008-07-25T07:58:25.023-07:00</updated><title type='text'>برای حامد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;براي شاگرد خوبم حامد&lt;br /&gt;به نام حضرت دوست&lt;br /&gt;براي شاگرد خوبم حامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(همه در انبوهيم ليك درزورقمان تنهايي است )&lt;br /&gt;امروز 23/8/86 به توصيه ي دانش آموز تيزهوش ومودبم دكتر حامد قادرمرزي هفته نامه هاوار را خريدم در صفحه سوم مقاله اي با عنوان : (حس مكان واحساس تعلق به آن ) به قلم او چاپ شده بود آن را با دقت خواندم وبه خود باليدم زماني نقشي كوچك وكم اهميت در زندگاني نگارنده مقاله داشته ام&lt;br /&gt;هوش ونبوغ حامد را در همان زمان تدريس تشخيص داده بودم وخدارا شكر كه شرايط وزمينه پيشرفتش مهيا بوده وزحمات خود وخانواده وديگران به ثمر نشسته است&lt;br /&gt;در كلاس هاي آموزشي معلمان گاهي اين مثال را به كار برده ام كه دانش آموزان از روي دوش معلمان بالا ميروند ومعلمين هم از رويدوش جامعه بالا رفته اند تا افق هاي دور دست را به آيندگان نشان دهند وخوشا به حال معلمان وشاگرداني كه مربيان خود ونردبانهاي ترقي خويش را فراموش نمي كنند&lt;br /&gt;اگر نوشتم شرايط وزمينه ي پيشرفتش فراهم بوده بي راه ننوشته ام زيرا او در خانواده اي مذهبي ودر روستاي قادرمرز كه مهد پرورش دانشمندان بوده به دنياآمده و پدرش عالمي سخن سنج ودرد آشنا بود هنوز سخنش در ذهنم نقش بسته زماني كه با يكي از خوانيين دهگلان تاخته بود و شعر مولانا را برايش خوانده بود :&lt;br /&gt;گر نه موشي دزد در انبان ماست&lt;br /&gt;خرمن اعمال چهل ساله كجاست ؟&lt;br /&gt;اكنون خوشحالم كه دوسال از عمر كم ثمرم را در زادگاه حامدنگارنده مقاله هاوار خدمت كرده ام&lt;br /&gt;حامد از دانش آموزاني است كه دز ذهنم حك شده بود قبل از اينكه دكتر شود همچون : ( همزه عباسي ‏،محمد نادري ،فرهنگ مرادي،شمسي نادري،آرمان وارسطو سرابي،نيما اميري وآرش و.......))&lt;br /&gt;خداي را شاكرم كه در قيد حياتم وثمر كار خويش را مي بينم و امروز من شاگرد آنها مي گردم&lt;br /&gt;وچقد ر دلم مي سوزد براي صمد بهرنگي كه در عصر ارتباطات نبود تا شاگردانش را بيابد وببيند&lt;br /&gt;اين نوشته سرآغازي است براي دوستي مستمر با شاگرد خوبم ويافتن ديگر دانش آموزان تا به قول حافظ تازنده هستيم قدرهمديگر رابدانيم :&lt;br /&gt;امروز كه در دست توام مرحمتي كن&lt;br /&gt;فردا كه شوم خاك چه سود اشك ندامت&lt;br /&gt;به اميد روزي كه من در مسير معلمي گام نهم و بهترين دوستانم شاگردانم باشند شاگرداني كه در ايام تدريس بناي دوستي با آنهابسته بودم وميدانستم روز گره گشاي مشكلات اين ملت رنج ديده مي گردند&lt;br /&gt;شب چهارشنبه 23/8/86 ساعت 50/21 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-319188085023802192?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/319188085023802192/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=319188085023802192' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/319188085023802192'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/319188085023802192'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2008/07/blog-post_9967.html' title='برای حامد'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-2973616370390574782</id><published>2008-07-25T07:47:00.000-07:00</published><updated>2008-07-25T07:48:45.885-07:00</updated><title type='text'>کارتجسم عشق است</title><content type='html'>كار تجسم عشق است&lt;br /&gt;((كار تجسم عشق است .ليكن شما را اگر توان آن نباشد كه كار باعشق خود به عشق در آميزيد وپيوسته بار و ظيفه اي را بي رغبت به دوش مي كشيد ،زنهار دست از كار بشوييد و برآستان معبدي نشينيد واز آنان كه به شادي تلاش مي كنند صدقه بستانيد)) ((جبران خليل جبران ،پيامبر)) آنچه موجب شد كه غرب از شرق از نظر علمي سالها و فرسنگ ها فاصله بگيرد و با سرعت تصاعدي از ما دور شوند در نتيجه كار بود و آن را نيز مديون طمانينه اي بودند كه بعد از رنسانس و پايان جنگ هاي خارجي وداخلي بدان دست يافتند زماني كه نسل گذشته ما ساعات گرانماي عمر را در قهوخانه ها صرف مي كردند انها كار را براي مردمشان اين گونه تبيين مي كردند : ((كار انسان را از سه بدبختي از سه بد بختي بزرگ رهايي مي دهد:ملال،شرارت،فقر)) {ولتر،ساده دل} آنها به نسل بعدي نيز آموختند : ((بهتر آن است كه از زور تلاش فرسوده گرديم تا آن كه زنگار ببنديم)) {ريچارد كامبرلند} و اما ما كه بر سر گنج هاي معنويمان سالهاست به خواب رفته ايم نداي زيباي جبران خليل كه از آموزه هاي غربيان نغز تر مي باشد را هرگز نشنيده ايم اكنون بعنوان يك شاگرد باز پس مي دهم آنچه را كه از جبران از وراي قرن ها آموخته ام تا شايدخود و نسل آينده آن را سرلوحه كار خود قرار دهيم : ((و آنگاه دهقاني پاي پيش نهاد و گفت اكنون براي ما از كار سخن بگوي ، پيامبر گفت : كار كردن هنگام شدن است باز مين و آسمان وبيكار ماندن بيگانه گشتن است با بهار وتابستا و خزان و زمستان و باز ماندن است از قافله حيات ،كهبا غرور ي شكوهمند و تسليمي سربلند به سوي ابديت پيش مي رود وقتي كار ميكني و جودت به لبكي ماننده است كه از مجراي آن نجواي زندگي به آهنگ بدل مي گردد آيا دوست ميداري وقتي همه آواز مي خوانند تو ني لبكي گنگ و خاموش باشي ؟ پيوسته با تو گفته اند كه كار نفرين و لعنت است و تلاش ،بلاو بدختي است اما من با تو مي گويم وقتي كار ميكني ،نقشي از برترين رويا ي زمين را كه در آغاز به نام تو نوشته اند جان مي بخشي دوستي با كار،به حقيقت عشق به زندگي است و عشق به زندگي در كار دمساز شدن با اسرار حيات است اگر به هنگام كار زمين و زمان را ملامت ميكني وتولد را بلاوبدبختي وتحمل بار تن را لعن و نفرين مي خواني كه در ازل بر پيشاني تو بسته است من با تو مي گويم كه اين نقش لعنت را جز با عرق جبين پاك نمي توان كرد همچنين با تو گفته اند كه زندگي ظلمت است و تو با ملالت كلام افسردگان را تكرار مي كني اما من با تو مي گويم زندگي به حقيقتظلمت است مگر شوق و شور در ميان باشد و شوق و شور كور و بي هدف است مگر دانش در ميان باشد دانش پوچ است مگر كار درميان باشد،و كار تهي و بيجان است مگر عشق در ميان باشد و هنگامي كه كارباعشق كار مي كني ،خود وبا خلق و با خدا پيوند مي دهي و اكنون با تو مي گويم كه كار با عشق چيست كار باعشق آن است كه پارچه اي را با تار و پود قلب خويش ببافي بدين اميد كه معشوقه تو آن را بر تن خواهد كرد كار با عشق آن است كه خانه اي را با خشت محبت بنا كني بدين اميد كه محبوب تو در آن زندگي خواهد كرد كار با عشق آن است كه دانه اي را با لطف و مهرباني بكاري و حاصل آنرا با لذت دروكني چنانكه گويي معشوق تو آنرا تناول خواهد كرد و بالا خره كار باعشق آن است كه هر چيز را با نفس خويش جان دهي و بداني كه تمام پاكان وقديسان عالم در كار تو مي نگرند اغلب شنيده ام كه در ابهام نيم خواب مي گويي آن كس كه نقشي را از خيال خويش برسنگ مرمر تصوير ميكند از آن كس كه زمين را شخم مي زند شريف تر است و آنكس كه رنگين كمان آسمان را مي ربايد تا چهره انساني را بر بوم نقاشي تصوير كند از آن كس كه براي ما پاي افزار چوبين مي سازد با ارزش تراست كار تجسم عشق است كار عشق مجسم است اگر نمي تواني با عشق كار كني اگر جز ملالت و بيزاري كاري از تو بر نمي آيد بهتر است كار خود را ترك كني و بر دروازه معبد بنشيني و صدقات كساني را كه با عشق كا رمي كنند بپذيري زيرا اگر بي عشق پخت كني ناني تاخ از تنور بدر خواهد آمد كه گرسنه را نيم سير مي گذارد و اگر با كينه در شراب تو خواهد ريخت و اگر با صداي فرشتگان آواز بخواني و تو را به آن آواز عشقي نباشد گو ش آدميان را آشفته مي كني و آنان را از شنيدن آواي روز و نجواي شب محروم مي داري)) محمد فايق مجيدي دهگلان 24/8/84&lt;a title="Comments" onclick="s_comment(14074,811416)" href="http://fayigh.persianblog.ir/1386/4/16/#191"&gt;پيام هاي ديگران (&lt;br /&gt;document.write(get_cc(811416))&lt;br /&gt;0)&lt;/a&gt;        &lt;a href="http://fayigh.persianblog.ir/post/191" target="_blank"&gt;PermaLink&lt;/a&gt;        شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦ - &lt;a href="http://www.persianblog.ir/ProfileView.aspx?userID=13045"&gt;محمد فايق مجيدی مجيدي دهگلان&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-2973616370390574782?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/2973616370390574782/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=2973616370390574782' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/2973616370390574782'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/2973616370390574782'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2008/07/blog-post_7125.html' title='کارتجسم عشق است'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-8099420935892322207</id><published>2008-07-25T07:46:00.000-07:00</published><updated>2008-07-25T07:47:17.438-07:00</updated><title type='text'>من ودانش آموزانم</title><content type='html'>من و دانش آموزانم&lt;br /&gt;راستی بسیار دانستن به چکار می آیدگیرم همه ی علوم زمان خویش را بدانی چه می شود.به قول آن شاگردی که می گفت:همه ی نمرهایم 20 بوده ولی فرق میان 20و10 چیست مگرنه این که هر دو قبول می شویم.راستی آدمی را چه علمی لازم است؟&lt;br /&gt;این همه دنبال عنوان ومقام وگروه بودن مارا چه فاید؟در این دنیای انفجار ی که پراز اطلاعات به سود ما خواهد بود.&lt;br /&gt;با پیشرفت علم وتکنولوژی آدمیان باید بیشتر احساس آسایش کنند.آیا این گونه است؟دیوارها فاصله ها را زیاد کرده وکامپیوتر ارتباطات را گستر نموده راستی راه سعادت در چیست فرق خوب وبد چیست؟&lt;br /&gt;فغان که کوهکن ساده دل نمی داند..&lt;br /&gt;که راه در دل خوبان بزور نتوان یافت..&lt;br /&gt;موضوع انشاء:&lt;br /&gt;گفته بودم اگر معلم بودی ...&lt;br /&gt;نوشته بودی ((اخلاقم را مثل آقای مجیدی روال بدهموآخر کلاسم اینکه اخلاق معلمی من مثل آقای مجیدی دبیر عزیز ادبیات فارسی باشد.&lt;br /&gt;اما می دانم.که هرگز چنین نخواهد شد.))&lt;br /&gt;وتو چقدر زیبا نوشته بودی ..&lt;br /&gt;اگر معلم باشم سعی می کنم (( اول از حرفهای ناشایست که از یک انسان بعید است.&lt;br /&gt;رابه زبان خود جاری نمی کنم زیر من آیینه آینده آنها خواهم بود)).&lt;br /&gt;((من نمی خواهم که لباس گران قیمت باشدکه بوی پول را بدهد.نه آن قدر کهنه باشد.که غصه های مارا تازه کند.&lt;br /&gt;1-پیمان قمری 2-مهد میرکی.&lt;br /&gt;من اگر معلم باشم.می خواستمواقعا جای معلم ریاضی نمی شدم.چون خیلی بی بخار .خشمگین عصبانی است.&lt;br /&gt;من اگر معلم بودم.می خواستم خوش تیپ وبا کلاس باشم))((اگر معلم باشم هیچ وقت سعی نخواهم کرد که کلاسم&lt;br /&gt;مثل در بار پادشاه باشدکه هیچ کس از ترس پادشاه جرات حرف زدن را ندارد.واگر حرف می زند آنقدر او را می زد.&lt;br /&gt;تا دیگر اصلا در آن مکان صحبت نمی کرد. ((من از معلم ادبیات خوشم آمده چون به بچه ها آزادی متعادلی داده مثلا یک بار&lt;br /&gt;گفت که خودتان بیاییدودرس را توضیح دهید ومن جرات صحبت کردن در جمع را پیدا کردم))&lt;br /&gt;1–عرفان سلیمی 2-آرمان خالدیان 3-مشیر پناهی...&lt;br /&gt;من دوست دارم آقای مجیدی به خانه ام بیایدمن چون از تو مجیدی تربیت واخلاق را دارم می َآموزم.&lt;br /&gt;واگر معلم باشم می خواهم مانند آقای مجیدی باشم زیرا اکثر همکلاسی هایم می گویند مانند آقای مجیدی که وقتی &lt;br /&gt;به یک مسئله برخورد می کند لب خود را گاز می گیرد.1-آرمان 2-امید سعیدی ...&lt;br /&gt;((من دوست دارم اگرمعلم باشم مانند آقای مجیدی باشم زیرا درس را به طور کلی شرح می دهند وخوشحال وشاد&lt;br /&gt;هستند.با بدی با دانش آموز رفتار نمی کنند ))&lt;br /&gt;اگر معلم باشم می خواهم با دانش آموزان رفتار خوبی داشته باشم من می خواهم یک کلاس پر انرژی را تر تیب بدهم&lt;br /&gt;که دانش آموزان هرگز احساس خستگی نکنند.&lt;br /&gt;آفتاب از اوج عزت می دهد رو در زوال&lt;br /&gt;ساده لوح است آن که با اقبال دشمن.دشمن است.&lt;br /&gt;اگر معلم شوم می خواهم مثل آقای مجیدی باشم چون آقای مجیدی دانش آموزان را هر گز تنبیهه نمی کند.&lt;br /&gt;مانند آقای مجیدی به آینده دانش آموزان فکر کنم.به خواندن کتابهای دیگر اهمیت بدهم...&lt;br /&gt;اگر معلم شوم با بچه ها مثل آقای مجیدی رفتار می کنم اگر معلم شوم مثل آقای مجیدی هرگز به بچه ها کتک نمی زنم.&lt;br /&gt;چون کتک برای حیوانات وحشی آمده است اگر معلم شوم مانند آقای مجیدی که از همه دبیران خوب تر است و هر وقت&lt;br /&gt;وارد کلاس می شود ویک مقاله کوتاه برای دانش آموزان می خوانم بله درس را شروع می کنم اگر من معلم مانند آقای مجیدی&lt;br /&gt;کارهای مربوط به درس او با ترتیب ونظم خاصی انجام می دهم.آقای مجیدی اگر معلم شوم دلم می خواهد مثل تو یا مثل معلمان&lt;br /&gt;دیگر درس بدهم بیاموزانم وبخوانم وبنویسم ...&lt;br /&gt;موضوع:&lt;br /&gt;می خواهم معلم باشم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چشمان تیز بین شما را می ستایم تا عیب وهنر یک سال کلاس فارسی.املاء وانشاءرابه بوته ی نقدبگذارد..&lt;br /&gt;                                                                  ((آرش شرفی))&lt;br /&gt;من امسال از درس ادبیات سال سوم خیلی خوشحال بودم .آقای مجیدی تو معلم خیلی خوبی هستی.&lt;br /&gt;توهمیشه وقتی به کلاس آمدی همیشه در مورد موضوع خوبی صحبت می کردی و مقاله وروزنامه ها را&lt;br /&gt;می خواندی وبه ما می گفتی ...&lt;br /&gt;محمد میرگی ***&lt;br /&gt;انشاء:&lt;br /&gt;من درکلاس انشاءتاحدودی توانستم برترس خودغلبه کنم زیرادرکلاس انشاءفقط نوشتم وکسی جزمعلم آنهارانخوانده بودم من درکلاس انشاء می خواستم.&lt;br /&gt;حقایق رابازگوکنم میخواستم آنچه دردل خودسالهاست که پنهان کرده ام رابه بیرون بریزم ...&lt;br /&gt;ازهستی دوروزه به تنگ اندعارفان ...&lt;br /&gt;توساده لوح طالب عمردوباره ای ...&lt;br /&gt;                                              ساده لوحان زود می گیرند رنگ هم نشینی ...&lt;br /&gt;                                             صحبت طوطی سخن ور می کند آیینه را ...&lt;br /&gt;                            ((پوریا مشیرپناهی ))&lt;br /&gt;من امسال در کلاس املاء وانشاء چیز های خوبی یاد گرفتم مثلا آموختم که چگونه بنویسیم .&lt;br /&gt;واین را هم مدیون معلم خوب وبزرگوارم بودم او تلاش می کرد ما خوب فکر کنیم وخوب انشاء&lt;br /&gt;بنویسیم .کلاس انشاء وفارسی ما یکی از بهترین کلاسها بود من این را می دانم که آقای مجیدی&lt;br /&gt;هیچ وقت بدون مطالعه یا بدون این که مطلب تازه ای به کلاس بیاورد به کلاس ما نیامد.&lt;br /&gt;                                                                        ((بهزاد پرتوی))&lt;br /&gt;کلاس فارسی .املاء وانشاء امسال برای من خیلی جذاب بود مخصوصا کلاس انشاء زیرا من در سالهای گذشته&lt;br /&gt;نمی توانستم خودم انشاء بنویسم.&lt;br /&gt;                                                          ((پرویز ویسی))&lt;br /&gt;من از کلاس فارسی  واملاء وانشاء مثل خاطره بزرگ که در این سال برای من مانده است به نوبه خود کلاسها دارای&lt;br /&gt;شادی وبدی ها یی بوده است شادی های این کلاسها تا ثیر زیادی در روحیه بچه ها گذاشته است تا هرگز هیچ دانش آموزی&lt;br /&gt;با ناراحتی از کلاس بیرون نیامده و به هیچ کس نمره اضافی داده شده است.&lt;br /&gt;                                                        ((عرفان سلیمی ))&lt;br /&gt;من وقتی اول سال به کلاس فارسی واملاءوانشاء آمدم فهمیدم که من هرگز در این درس خسته نخواهم شد ...&lt;br /&gt;                                                     ((جایزه نوبل))&lt;br /&gt;آن روز صحبت از ماری کوری بود و جایزه نوبل .به بچه ها گفتم بعضی ها آرزوهای بزرگی دارند وپس از مرگشان آرزوهایشان&lt;br /&gt;ونامشان جاوید می ماند از جمله این افراد نوبل می باشد که پس از مرگش به خاطر جایزه ای که برای بزرگمردان عالم  در نظر&lt;br /&gt;گرفت هرگز فراموش نمی شود  به بچه هاگفتم شما هم این گونه کار کنید تا فردا وفردا ها به جوایزی به نام شما هم برانگیزانند.&lt;br /&gt;تا حس نوع دوستی دیگران گردد.&lt;br /&gt;نظرتان در باره خط قرمز ....&lt;br /&gt;                                ((فرشته سه آرزو))&lt;br /&gt;به نام خداوند خالق الصماوات والارض ...&lt;br /&gt;اولین بار که اورا باچشم خود ببینم وبا بینی خود ببویم ازاو می خواهم که دلی پاک وپر از مهر برایم آرزو کند و قلبی صاف هم چون شیشه&lt;br /&gt;برایم بیاورد...&lt;br /&gt;2- دوم از او می خواهم که حس برایم اعطاء کند که مو را ازماست وبدی را از خوبی بشناسد ..&lt;br /&gt;3- سوم آرزوی آینده ای خوب بدنی سالم مغزی فعال وبه خصوص دوستان خوب واز همه مهمتر سالم بودن  پدر ومادم را برآورده کند.&lt;br /&gt;                 ((سید مرتضی مرد یها ))&lt;br /&gt;گمان نکنید که انسانهای روستا ازانسانهای جوامع شهری صادق تر وپاک تر هستند&lt;br /&gt;خواهشگری آنها مشابه خواهشگری انسانهای شهری است اما قدرت ابزار سازی آنها کم است ...&lt;br /&gt;                                                  ((کلیدی ها))&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-8099420935892322207?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/8099420935892322207/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=8099420935892322207' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8099420935892322207'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8099420935892322207'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2008/07/blog-post_2605.html' title='من ودانش آموزانم'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-5211767285752992635</id><published>2008-07-25T07:42:00.000-07:00</published><updated>2008-07-25T07:44:17.077-07:00</updated><title type='text'>فرهنگ مطالعه</title><content type='html'>فرهنگ مطا لعه&lt;br /&gt;به خانه دوستان ونزدیکان سری زنی در فصلی که باشد فرق نمی کند . بچه ها به شدت مشغول مطا لعه کتب درسی هستند . کتابخانه شخصی شان را نگاه می کنند از همه نوع کتب کمک درسی و راهنما به و نور دیده می شود و دریغ از یک کتاب غیر درسی از آنها پرسی کتاب غیر درسی دارید ؟ با خونسردی می گوید نه ! ما اگر بتوانیم کتاب درسی خودمان راهم بخوانیم شاهکار کردایم پدر ومادرها تمام حساسیتشان را بر سر نمره 20 گذاشته اند ان هم بیستهای تو خالی که هیچ نقشی در موفقیت فرزندانشان نخواهند گذاشت سال 79 در مدرسه راهنمای زادگاهم تدریس کردم و نهایت تلاشم این بود که دانش آموزان را به مطالعه کتب و مجلات غیر درسی ترغیب کنم .یک روز مدیر مدرسه که معلم دوران تحصیلم بود مرا اخذ کرد که چرا دانش آموزان را ترغیب می کنی که کتب غیر درسی بخوانند . البته این کار خوب است اما دانش آموزان باید کتاب های درسی سان را بخوانند وامامن این موقع از مدیر مدرسه نگران شدم وکار خودمرا انجام دادم وی دانستم مسیر درستی را می روم سال 1380 نیز درباره ی این مسئله به نوعی دیگر اما این باربا مدیری دیجوان واز نسل جدید تکرار شد . واو نیز اعتراضش را این گونه بیان کردچون فرزندش در کلاسم شاگردم بود می گویند در کلاس خیلی سطح بالا حرف می زنی بچه ها می گفتند در سطح استاد دانشگاه درس می دهد ومارا دانشجو می پندارد. آن حرف کمترین اسری در من نداشت ومن همچنان به کار خود ادامه دادم و نتیجه آن را چند روز پیش دیدم هنگامی که دانش آموزی از همان مدرسه جلوم سبز شد و گفت حالا فهمیدم که چه می گفتی و چرا ما را تشویق می کردی که با کتاب مانوس شویم در مقاله ی خوندم : ( فقر مطالعاتی یکی از معظلاتبزرگ در کشور ماست ایجاد انگیز مطالعاتی می تواند که عنوان گامی مثبت در بر طرف کردن این معضل در هر جامعه و کشور فرهنگی روش ابره آلی باشد برای به دست یافتن به این مهم نخست باید عواملی را که منجر به بی علاقگی ودور شدن از دنیای مطالعه وکتاب خوانی است پیداکرد در مرحله بعد برای درمان ورفع آن چاره ی اساسی وکار ساز اندیشد ) بتول رحمانی عضویت سازمان علمی دانشگاه اودارد ادمه ی مقا له عوامل عدم انگیز مطالعه و فقر مطالعاتی را این گونه بیان می کند :در غلبه فرهنگ شفای بر فرهنگ کتبی عدم احساس نیاز به مطالعه نارسای کتابخانه های آموزشگاهی عدم تشویق نظام آموزشی به مطالعه کتب غیر درسی نواقص موجود در کتابخانه های عمومی شیوهای غلط مطالعه عدم دسترسی به منابع خاص گروهای سنی عدم تشویق خانوادها به مطالعه روی اوردن به رسانه های تصویری گذراندن اوقات فراغت با رایانه و غیره از میان موارد فوق دو مورد بیشتر مر بوط به آموزش و پرورش می شود وآن نارسای کتاب خانه های آموزشگاهی ودیگر عدم تشویق نظام آموزشی به مطالعه کتب غیر درسی می باشد متا سفانه نظام آموزشی متمرکز وکتاب محور با منابع بزرگش یعنی کنکورمجال مطالعه پژوهش و تحقیق را از دانش آموزات کرفته است . و در این میان عمل احساس نیاز معلمان و دانش آموزان مکمل فقر مطالعاتی گردیده است . خانم بتول رحمانی برای ایجاد انگیزه فرهنگ مطالعه راهکار های را ارائه نموده است از جمله یکی از در نظر گرفتن فرد در خانه و خانواده است چرا که مهم ترین دوران و سالهای زندگی فرد از نضر شکل گیری شخصیتی و رفتارهای از همین جا آغاز می شود معلم ومدرسه می تواند مهمترین نقش را داشته باشد معلمانی که خود اهل مطالعه اند با توجه به جنبه ی الگوی خود می تواند دانش آموزان را با مطالعه آشتی دهند. سنک درباره ی مطالعه می گوید : استراحتی که توام با مطالعه نباشد مرگی است که آدمی را زنده باگور کند. ماندن یا باز گشتن امروز جمعه26/3/85کتابی را مطالعه می کردم از محمد عای اسلامی ندوشن با عنوان ایران چه حرفی برای گفتن دارد؟ این کتاب که در سال 1379 به چاپ دوم رسیده است حاوی مقالات زیبای است آخرین نوشته کتاب مقاله ی است کوتا با هانون یا باز گشتن ؟ نکاتی زیبا از این نوشته رادر زیر برای تامل بیشتر برای خوانندگان می آورم مجاسی که به نام (همایش گفتان ایرانیان )از 22 تا 23 تیر 1378 در تهران انعقاد یافت چون عدهای از ایرانیان مقیم خارج در آن شرکت داشتند موضوع ماندن یا باز گشتن را به میان می آورد . چه کسی حق دارد ؟آیا کسانی که در خارج ماوا گرفته و دانش پیشرفته خود را به کار می اندازندیا کسانی که آنان را سرزنش می کنند که چراترک وطن گفته اند؟ او موضوع را می شکافد ودو انگیزه عمده را برای مهاجرت مغزها بیان می کند یکی طلب فضای آزاد تر و امکان شغلی مناسب تر و دیگری قرار گرفتن در کانون علم. معمولا این نوع اشخاص خود را در رشته های دارای استعدادخاص می بینند ومیل دارند که میدان عمل وسیتری برای ابزار ان بیابند.در مورد جهانی شدن امور اگر از یک قلم آن بتوان با اطمینان حرف زد آن علم است علم مکان موقت ندارد هر جا فرودایدخانه ی اوست (ودر جای احساس وطن تر )خواهد کرد که وسایل کارش فراهم تر باشد. در قرن بیستم نوعی (جهان وطنی) عامی ایجاد گردید واز آن پس کسانیبه آن تن می دهند که بخواهند بازار پر رونق تری برای متاع خود بیابند در این جابجای شور انگیز ولی نا مطبوع دو چیز رودر رویند بکی انس وطنی که هر کسی را به محیط زبان فرهنگ سرزمین خود پاینده می دارد . دیگری کشش علم کنجکاوی وبلند پروازی بشر که مانند آفتاب گردان به سوی آفتاب می خواهد خود را به جانب تا بش بیشتر بگرایاند )و موضوع دیگر ان است که علم باید در محیط آزاد رشد کند در محیطی که علم پذیر با شد یا لااقل مانعی در برابر آن ایجاد نکند . درخت دانش بسیار دیرثمر است صبر بسیار می خواهد ودر عین حال لطیف و نازک مزاج اگر فضای علمی در اطرافش ایجاد نگردد می پژمرد . ابیات وهنر قدری پر طاقت تواند وامکان مانوربیشتر دارند وحتی بنا به اصل واکنش می تواند را مهیزی برای خود قراردهند نشانهرو به علم ودانش چیست ؟ نشانهاش (جدی)گرفتن موضوع است (شبه) قناعت نکردن . در ادامه مقاله آورده است :طبق آمار اعلام شده در شش هزار پزشک وسه هزار دانشجو پزشکی ایرانی در آمریکا هست این شمعه ی بود از مقاله که برایم جالب بود و ادامه مقاله بماند برای جویندگان علم تا خود مقاله را با تامل بخوانند/26/3/85.محمد فایق مجیدی&lt;a title="Comments" onclick="s_comment(14074,811477)" href="http://fayigh.persianblog.ir/1386/4/16/#251"&gt;پيام هاي ديگران (&lt;br /&gt;document.write(get_cc(811477))&lt;br /&gt;0)&lt;/a&gt;        &lt;a href="http://fayigh.persianblog.ir/post/251" target="_blank"&gt;PermaLink&lt;/a&gt;        پنجشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٦ - &lt;a href="http://www.persianblog.ir/ProfileView.aspx?userID=13045"&gt;محمد فايق مجيدی مجيدي دهگلان&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-5211767285752992635?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/5211767285752992635/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=5211767285752992635' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/5211767285752992635'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/5211767285752992635'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2008/07/blog-post_25.html' title='فرهنگ مطالعه'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-173192328062077420</id><published>2008-07-25T07:37:00.000-07:00</published><updated>2008-07-25T07:41:06.610-07:00</updated><title type='text'>درس فریب شناسی</title><content type='html'>((درس فريب شناسي))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صاحب اين قلم كه سالها در روستا هاي دور افتاده اين ديار به كار تدريس مشغول بوده و رنج ها و دردها ي دختران و پسران روستايي را از نزديك ديده و در راه آگاهيشان قدمي ولو اندك برداشته و هنوز با چشماني مضطرب و خيرخواه منتظر به نشستن تلاشهايش مباشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كودكاني كه شرايط نا مساعد و جامعه ، خانه و مدرسه آنها را در مسير بيراهه قرار مي دهد يادم است هرگاه پر انرژي به كلاس مي رفتم و مقبوليت عمومي دانش آموزان را مي ديدم وگا مي خواستند برايشان چيزي بنويسم بر دفتر هايشان مي نگاشتم : ((هر كس به ميزان ايماني كه به خود دارد ارزش دارد ))(شريعتي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ويا در راه آگاهيشان شعر زيباي اقبال لاهوري را مي نوشتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدم از بي بصري بندگي آدم كرد آنچه خود داشت نذر قباد وجم كرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعني از خوي بندگي از سگ پست تراست من نديدم كه سگي پيش سگي سر خم كرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالها تدريس به من آموخته است كه بنياد ناداني بركندن كار فرهنگي مي خواهد وبس ،وآنها كه در طول تاريخ مي خواستند با زور واسلحه مردم را به دروازه هاي سعادت برسانند بعدا دانستند بنياد ناداني در دلهاي مردم نادان است و با زور نمي توان مردم را به بهشت برد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكبار در مجله مو فقيت مقاله را خواندم با عنوان درس فريب شناسي و نويسنده صحبت از راننده اي كرده بود كه دخترك مدرسه اي بينوا را اغفال كرده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وما مي بايست در آموزش هايمان تجديد نظر كنيم و به فز زندانمان بياموزيم كه دشمن فقط در خارج از مرز ها نيست گرگ صفتان آدم نما بسيارند ودر شهر ها وروستا هاي ما پرسه مي زند تا طعمه هاي خود را اغوا كنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه بايد كر جز اهي نسل جوان نسلي كه هزاران دام پيدا وپنهان بر سر راهشان است به كجاي اين شب بياويزم اين قباي ژنده خويش را ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديوار بي اعتمادي در جامعه ما چنان بالا رفته كه ويراني آن موجب زير آوار رفتنمان است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روزنامه اقبال ،روز دوشنبه ،2 خرداد ماه،1384،شماره 82،ص11 مطلبي با عنوان ((پايان يك گرو گان گيري 9ماهه )) درج شده بود كه خبري بسار هولناك بود : 0 به گزارش خبر نگار ما راز هولناك اسارت دختري 18 ساله در گاوداري جهار جوان شرور پس از نه ماه فاش شد 00000در بهمن ماه سال 82 براي رفتن به خانه يكي از بستگانمدر فلاح تهران از شنال به اينجا آمدم در ميدان اصلي فلاح منطزر بودم تا خودروي كرايه اي سوار شوم كه خود روي جلو پايم توقف كرد با تصور اين كه مسافركش است سوار شدم سر نشينان خودرو پس از طي مسافتي 00000))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد خو اندن اين مطلب و مفقود شدن دختري 18 ساله در 9 ماه شدم به ياد نكته طنز و پر مغز از نويسنده اي افتادم كه مي گويد :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;((يك روزيك دختر 21 ساله يك خانواده بسيار محترم شب دير به خانه آمد ، فردا شب هم به خانه نيامد اما خانواده كه بسيار محترم بودند چون بسيار محترم بودند هرگز در اين مورد صحبت نكردند بالا خره آن دختر ازخانه آنها رفت و تبديل به يك دختر فراري شد و آن خانواده محترم هنوز هم روشان نمي شد در اين مورد حرف بزنندو اين ماجرا همچنان ادامه دارد ))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدران ومادراني و معلماني كه قامت آرزو هايشان بلند تر از بخشندگي صاحبان قدرت نيست و فقط زنده ماندن برايشان مهمتر از چگونه زيستن است نمي توانند فرزنداني سالم به جامعه تحويل دهند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;((مردي هرسال ديوار خانه تعمير ميكرد وروزن ها مي بست و برارتفاع ديوار مي افزود سالي به اين كار بود كه پسر رسيد مرد پسر را گفت هر سال چند ين مايه ميگذارم كه مبادا گناهي كني و نظرات به نامحرم افتد و عقوبت يابي قدرم بدان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پسر، پدر را آواز داد كه مايه ضايع مكن كه گناه از روزن هاي ديگر برمن سر زند ، اگر ديوار هم به افلاك رساني ))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر و مادر هاي كه هر روز بر اين ديوار افزودند كه مبادا فرزندانشان از روزن گناه كنند نتيجه معكوس كرفتند آنها ندانستند كه اگر ديوار بر افلاك رسانند گناه از روزن هاي ديگر سر مي زند چرا كه آنه به فرزندانشان درست زندگي كردن را نياموخته بودند وچون شهر از خيلي وقت ها پيش آلوده شده بود مي بايست حد اقل پدر و مادر ها كه وارث غني ترين ادبات جهان اند به نس آينده مي آموختند چه بسيارند گندم نماهاي جو فروش و چون مهدي سهيل قبل تولد فرزندانشان به فكر تربيت آنها باشند آن گونه كه خود در اين شعر قبل از تولد سهيل مي گويد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سهيل اي كودك دردانه من چراغ تابناك خانه من 0000&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سهيلم منتي بر ما نهادي كه پا بر ديده با با نهادي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بتو گفتم :در اينجا باي مگذار عنان مركب خود را نگهدار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين سامان بغير از شور وشر نيست شرافت جز به دست سيم زرنيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرف , هرگز خريداري ندارد درستي هيج بازاري ندارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه دام و دد ويك سر دو كوشند همه گندم نما وجو فروشند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سهيلم هوش خود را تيز ز ابليسان ادم رو حذر كن000&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد فايق مجيدي 16/3/84&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-173192328062077420?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/173192328062077420/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=173192328062077420' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/173192328062077420'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/173192328062077420'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='درس فریب شناسی'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-8871077342184002244</id><published>2008-02-07T10:00:00.000-08:00</published><updated>2008-02-07T10:01:12.555-08:00</updated><title type='text'>شهروكودك</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سلسله نشست های تخصصی ... (۷)...شهر و کودک   &lt;br /&gt;شهر و کودک&lt;br /&gt;......................................&lt;br /&gt;منبع این مطلب:&lt;br /&gt; ماهنامه خبری هنر معماری و شهرسازی&lt;br /&gt;دانشکده هنر و معماری&lt;br /&gt;واحد علوم و تحقیقات - دانشگاه آزاد اسلامی&lt;br /&gt;شماره مسلسل:۱۰&lt;br /&gt;سال دوم شماره ششم&lt;br /&gt;آذر ماه ۱۳۸۶&lt;br /&gt;دکتر اسماعیل شیعه دانشیار گروه شهرسازی دانشگــاه علم و صنعت ایران است. وی دارای چهار کتاب تألیفی و 15 پژوهش بوده و تاکنون حدود 50 مقاله نگـــاشته است که در نشریــــات علمی چاپ و یا در همایش&amp;shy;های ملی و بین&amp;shy;المللی عرضه شده&amp;shy;اند.&lt;br /&gt; ایشان در ابتدای سخنــرانی عنوان کردند که ما در شهرسازی خود به کودکان توجه نکرده&amp;shy;ایم و شهر بزرگسالان را ساخته&amp;shy;ایم. در حالیکه کودکــــان عــامل پیوند نسلهای گذشته و آینده محسوب می&amp;shy;شوند.&lt;br /&gt; شهری که به کودکـــان توجه نکند، به نسل گذشتـــه و موجود و آینــده خود توجه نکرده است. در شهرهای بویژه بزرگ امروزی ما ارتباط کودکان با طبیعت، فرهنگ و هم&amp;shy;محله&amp;shy;ای&amp;shy;ها و به خصوص در عرصه&amp;shy;های اجتماعی دگرگونه است. علی رغم وجود قوانین مصوب و گسترده در کشور و اعلامیه جهانی حقوق کودک، رعایت حقوق کودکان با ضعف روبرو می&amp;shy;باشد. ایشان در خلاصه&amp;shy;ای مکتوب به معرفی کتاب خود تحت عنوان "شهر و کودک" نیز پرداختند که به شرح زیر می&amp;shy;باشد.&lt;br /&gt;در میان کتابها و پژوهشهــــای شهرسازی، کمتر کتـــابی را می&amp;shy;توان یافت که مسائل کودک و آنگونه انتظــــاری را که او از زندگی در شهر دارد، مورد بررسی قرار داده باشد. کتـــاب "آماده&amp;shy;سازی شهر برای کودکان" با نگاهی از دیدگــــاه جامعه&amp;shy;شناسی و روانشناسی کودک به برنامه&amp;shy;ریــــزی شهری، به ترسیم نقش و وظیفه شهر در پاسخگویی به نیاز کودکان پرداخته و در نوع خود یکی از نادرترین تألیفات در ارتباط با کودک و شهر است.&lt;br /&gt;این کتاب علاوه بر تحلیل مسایل کالبدی، طراحی و برنامه&amp;shy;ریزی شهری برای کودکان، جنبه&amp;shy;های اجتماعی، رفاهی و نیازمندیهای آنها در شهرها را که می&amp;shy;توانند به تربیت و رشد سالم کودکان بیانجامد، مورد نقد و بررسی قرار داده است. محتوای کتاب، شرایط حقوقی کودک در سطح ایران و جهان را بررسی کرده و به مقایسه سطوح رفاهی کودک در کشورهای مختلف پرداخته و شهر تهران را به عنوان نمونه مطالعه با معیارهای جهانی شهرسازی برای کودکان در محک سنجش قرار داده است. پیشنهاد برنامه&amp;shy;ای به منظور ارائه خدمات رفاهی و مهیا ساختن فضا برای زندگی سالم و ایمن برای کودکان بدان دلیل در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است که خلاء ناشی از عدم برنامه&amp;shy;ریزی جامع برای کودکان در فاصله بین خانه و مدرسه را پر کند. ترویج زندگی اجتماعی، توجه به نهادهای اجتماعی و فرهنگی محله&amp;shy;ای، بسط سلسله مراتب ایجاد فضاهای جمعی از طریق مراکز فرهنگسرایی از جمله نکات مورد بحث در کتاب است. در کتاب " آماده سازی شهر برای کودکان"  اشاره شده است که اگر شهر برای زندگی سالم و ایمن کودکان آمادگی پیدا کند، برای رشد، تعالی و ایمنی سایر اقشار و در قالب گروههای مختلف آمادگی لازم به دست آمده است.&lt;br /&gt;آقای دکتر اسماعیل شیعه&lt;br /&gt; (دانشیـــار گروه شهرســازی دانشگــاه علم و صنعت ایران )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-8871077342184002244?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/8871077342184002244/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=8871077342184002244' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8871077342184002244'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8871077342184002244'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2008/02/blog-post_07.html' title='شهروكودك'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-3150874224827756655</id><published>2008-02-07T09:53:00.000-08:00</published><updated>2008-02-07T09:59:48.958-08:00</updated><title type='text'>برگرفته از وبلاگ نسيم جنوب</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند باید که ز خون تو بنوشند کویران تا اندکی از حق سخن را بگزارند باید که ز خونت بنگارند دبیران حد تو رثا نیست عزای تو حماسه است ای کاسته شأن تو از این معرکه گیران&lt;br /&gt;هر شب از آسمان ستاره ای می کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره است!!! خسرو گلسرخی&lt;br /&gt; برگرفته از وبلاگ: نسیم جنوب&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-3150874224827756655?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/3150874224827756655/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=3150874224827756655' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/3150874224827756655'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/3150874224827756655'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2008/02/blog-post.html' title='برگرفته از وبلاگ نسيم جنوب'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-8295472501614114324</id><published>2007-12-13T13:09:00.001-08:00</published><updated>2007-12-13T13:09:53.095-08:00</updated><title type='text'>((براي هر كاري خوب بودم، باوركن  ))</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;((براي هر كاري خوب بودم، باوركن  ))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;((براي هر كاري خوب بودم&lt;br /&gt;باور كن ،هر كاري&lt;br /&gt;تا اينكه آمدم اينجا پيش تو&lt;br /&gt;خوب بودم&lt;br /&gt;در خنديدن&lt;br /&gt;اداي مرده در آوردن ،شاه بودن،&lt;br /&gt;هر كاري&lt;br /&gt;اما حالا فقط روز هاي تعطيل خوبم براي هر كار))&lt;br /&gt;هسته مركزي آموزش جهاني2004/29/11&lt;br /&gt;كودكان مدرسه اي اگر آنچه را كه در بالا آمده است به زبان نگويند مي توان در سكوتشان ودر عكس العمل ها ورفتار هايشان در يافت&lt;br /&gt;اين حكايت نظام آموزشي ماست ،نظام آموزشي كه خنده را بر لبهاي دانش آموزان جراحي مكند&lt;br /&gt;كودك شاد ، بر انرژي ،فعال،جستجو گر پاي به مدرسه مي نهد و پس از مدتي سكوت و آرامشي كاذب بر رفتار واعمالش حاكم مي شود اطرافيان همه مي گويند از روزي كه به مدرسه رفته مودب شده كمتر سوال مي پرسد به مدرسه مي رود وبرميگردد خسته است راحت وآرام مي خوابد&lt;br /&gt;آنها نمي دانند نظام آموزشي كه عدم سياليت و انعطاف پذيري از ويژگي هاي آنهاست قدرت تحمل شور وشوق دانش آموزان را ندارد ،از همان روز اول مدرسه حق انتخاب رارا از او مي گيرد در كلاس جاي نشستنش را انتخاب مي كنند ،برنامه درسي اش ،معلمش،كتاب درسي اش،همه انتخاب شده اند و او فقط بايد با همه آنه كنار بيايد او در منزل از هر چيز وهر كس سوال مي پرسيد خط قرمزي برايش ترسيم نشده بود اما وقتي به مدرسه آمد دگر خط قرمز ها شروع شدند و او حق دارد بگويد&lt;br /&gt;براي هر كاري خوب بودم&lt;br /&gt;باور كن هر كاري&lt;br /&gt;تااينكه آمدم اينجا پيش تو&lt;br /&gt;خوب در خنديدن&lt;br /&gt;در ادا در آوردن&lt;br /&gt;شاه بودن&lt;br /&gt;هر كاري&lt;br /&gt;اما حالا فقط روزهاي تعطيل خوبم&lt;br /&gt;براي هر كار........&lt;br /&gt;در عالم خيال برميگردم دوران تحصيلم در مدرسه آنگاه كه معلمين ما زندان بان بودندوما زندانيان  . هم به او سخت مي گذشت و هم به ما . درس شيرين رياضي داشتيم .نفس ها در سينه حبس آقاي ..... با كوله باري از متلك ها،و برچسپ هاي آماده (( نفهم ،بي شعور ،كودن ،از سر مي رسيد ))&lt;br /&gt;اولين جمله اي كه با اخم مي گفت بنشينيد بود كه از بتمرگيد بد تر بود ،نه پيامي نه كلامي ......&lt;br /&gt;جو كلاس جوي گورستان آسا و نتيجه آن يا دلزدگي بود يا ترك تحصيل  عهاي رفتند و ترك تحصيل كردند و آنهايي كه ماندند و تحقير ها وتوهين ها را تحمل كردند، نمي دانم اگر معلم شده اند آيا با همان متد وروش مي خواهند به دانش آموزانشان آموزش بدهند و يا با يادگيري مداوم مانوس شده اند ومي دانند خطا هاي نسل گذشته را نبايد تكرار كنند&lt;br /&gt;اكنون كه به كلاس هاي دوران تحصيلم نگاه مي كنم بسيار تعجب مي كنم كه معلمين ما هيچ بهره اي از شيوه هاي نوين تدريس نداشته اند و معلمين ما فكر مي كردند ما در دوجبهه مخالف هم قرار داريم  ، در حالي كه مادر يك صف بوديم و برعليه ناداني و جهل مبارزه مي كرديم .ومعلم ما كه مي بايست تسهيل كننده مي بود خود را داناي همه چيز دان مي دانست و در انتقال دانش خست مي ورزيد .&lt;br /&gt;و اما معلمين امروز  مي دانند كه:&lt;br /&gt;-سهم هريك از دانش آموزانمان براي ما اهميت دارد&lt;br /&gt;-ما بايد باوركنيم كه دانش آموزانو تفكرات آنه موضوعي براي تدريس هستند&lt;br /&gt;-اثر گذاري بر دانش آموزان بي انگيزه نيز هدف ماست&lt;br /&gt;-ما كتاب را واسطه يادگيري مي دانيم&lt;br /&gt;-ما فرصت هاي مناسب براي احساس امنيت در دانش آموزان فراهم مي كنيم&lt;br /&gt;-ما چالش در كلاس را عاملي براي ايجاد انگيزه مي دانيم&lt;br /&gt;منبع:آموزش جهاني ،آموزش همه جانبه&lt;br /&gt;محمد فايق مجيدي دهگلان 24/8/84&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-8295472501614114324?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/8295472501614114324/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=8295472501614114324' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8295472501614114324'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8295472501614114324'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_6700.html' title='((براي هر كاري خوب بودم، باوركن  ))'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-698924404791929438</id><published>2007-12-13T13:07:00.000-08:00</published><updated>2007-12-13T13:08:36.340-08:00</updated><title type='text'>پاسخي براي يكي از دانش آموزان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;پاسخي براي يكي از دانش آموزان&lt;br /&gt;گفته بودي تورا نمي شناختم و فقط نامت را شنيده بودم .و دانسته بوديد كه مهربانم،ومرا مهرباني ،عاقل ،فاضل،و صابر پنداشته بوديد&lt;br /&gt;و كلاسم را عاطفي دانسته بوديد .و اما امروز من مي خواهم اسطوره گردم و اسطوره بمانم اكنون مي روم تا در خاطره ها بمانم آن گونه كه مي پندارند نه آنگونه كه هستم شما مر بدين صفات يافتي و دگيگر غير اين و اما به قول سعدي كه قرار بود با او قد م بزنيم مي گويم :&lt;br /&gt;هركه خواهد هرچه گويد گو بگو                       ما نميداريم دست از كارخويش&lt;br /&gt;بهترين لحظات زندگي ام را در كلاس سپري كرده ام و مي دانم اين لحظات تكرار شدني نيستند&lt;br /&gt;به خاطر كلاسهايي كه در گذشته داشته ام پشيمان نيستم چه آن لحضه اي كه اولين روز معلميم بود و فكر ميكردم يك دنيا را عوض خواهم كرد و چه اكنون بعد از هفت سال فهميده ام كه در  خودم را هم تغيري حاصل نكرده ام چه آرزو هاي بزرگي آرزوي اين كه قومي را از جهالت برهانم در حالي كه رهانيدن يك نفر هم شاهكار ميخواهد&lt;br /&gt;اما پشيمان نيستم اكنون فهميده ام حرف ها به مرور زمان در ناخوداگاه ها تاثير خواهد كرد . وروزي موثر خواهد افتاد تشويق هايم اثر خواهد كرد اما به مرور نه يك شبه حرف هايم را از سر هوا وهوس نمي گفتم تا به جد نگيرند حرفهايم از وجودم وخود خوبم بوده واژه هايم صفت هايم همه حساب شده بكار ميرود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداي را شاكرم كه در اين دوران هدفم تحقير نسل آينده نبود است .سراپا شوق بودم در اولين سال ساپا تقليد بودم در دومين سال انتقال اند يشه و در سومين سال علم بودم و تجربه و انديشه نو واز همه مهم تر انديشه ساز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به خاطر كلاس هاي گذشته ام پشيمان نيستم زيرا هميشه ذره اي انسانيت را در لابه لاي كتاب هاي درسي جستجو مي كردم و در جهت آدم تر شدن گام برمي داشتم&lt;br /&gt;به ياد دارم حرفهاي سنجيده و كوتاهم را درمراسم صبحگاه مدرسه را كه در انشاي دانش آموزان منعكس مي شد&lt;br /&gt;ودر شبانه روزي بلبان آباد حرف ها ونكته هاي ادبيم كلاس به كلاس نقل مي شد ويا در ايام معاونتم در كروندان كه سال سومي ها در ايام بيكاري ازمن توپ فوتبال وواليبال نمي خواستند ومي خواستن به كلاس بروم تا شعري ويا سخني نو بگويم ومن به كارم باور كردم هنگامي كه دوستي دانشمند وفرزانه مي گفت در جدل با شاگردت من باختم چون تورا غزالي يافته بود تاريخ كتابت 25/8/84&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-698924404791929438?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/698924404791929438/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=698924404791929438' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/698924404791929438'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/698924404791929438'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_4803.html' title='پاسخي براي يكي از دانش آموزان'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-4278847337564933988</id><published>2007-12-13T13:05:00.000-08:00</published><updated>2007-12-13T13:06:59.980-08:00</updated><title type='text'>بهاي تشخيص درست</title><content type='html'>&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;بهاي تشخيص درست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزي از يك تعمير كار معروف براي تعمير ديك بخار فرسوده يك كشتي دعوت كردند او چند سوال از مسئول كشتي پرسيد نگاهي به لوله هاي زنگ زده انداخت و به صداي سوت مانند ي كه از دستگاه بر مي خاست خوب گوش داد سپس چكش به دست گرفت وچند ضربه كوتاه به قسمت هايي از آن زد&lt;br /&gt;دستگاه شروع به كار كرد تعميركار آ سوده خاطر از اين موضوع محل را ترك كرد&lt;br /&gt;او صورت حسابي به مبلغ يك هزار دلار براي صاحب كشتي فرستاد صاحب كشتي بسيار عصباني شد و براي تعمير كار پيغام فرستاد كه تو فقط 15 دقيقه اين جا بودي بهتر است شرح خدمات انجام شده را براي من بفرستي&lt;br /&gt;اين بود آنچه تعمير كار براي صاحب كشتي فرستاد&lt;br /&gt;بابت چكش كاري قسمت مربوطه 50 دلار&lt;br /&gt;بابت تشخيص درست و دقيق 9950دلار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملك تاج بروجرديان مدير دبيرستان شهرستان ساوجبلاغ مجله مديريت مدرسه شماره 7 سال 84 ص اول &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-4278847337564933988?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/4278847337564933988/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=4278847337564933988' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/4278847337564933988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/4278847337564933988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_6674.html' title='بهاي تشخيص درست'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-7709288772304617143</id><published>2007-12-13T12:59:00.000-08:00</published><updated>2007-12-13T13:04:47.798-08:00</updated><title type='text'>حافظ</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد&lt;br /&gt;از  سر پیمان  برفت  بر سر پیمانه  شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حافزه که ی گوشه گر دویکه له مه یخانه بوو&lt;br /&gt;وازی  له  په یمان نه م ا  ئوگری   په یمان بوو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب&lt;br /&gt;باز  به  پیرانه  سر عاشق  و  دیوانه  شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستی ده می لاوه تی هاته خه وی دومی شه وی&lt;br /&gt;بویه  به  پیری  سه ری  عاشق  و  دیوانه  بوو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مغبچه میگذشت راهزن دین و دل&lt;br /&gt;در پی آن آشنا از همه بیگانه  شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ریگری دین و دلان به چکه نه لیک راده برد&lt;br /&gt;بوو  به  رفیقی  ئه و  و زور له مه بیگانه  بوو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت&lt;br /&gt;چهره ی خندان  شمع  آفت پرانه شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بولبوی  سوتاند  ئه گه ر  ئاگری  روخساری گول&lt;br /&gt;رووی گه ش و روونی شه میش ئافه تی په روانه بوو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست&lt;br /&gt;باز  به  یک  جرعه  می  عاقل  و  فرزانه  شد&lt;br /&gt;سوفی یه شیته ی که وا جام و پیاله می شکاند&lt;br /&gt;دویکه شام به یک چوره مه ی عاقل و نه رزانه بوو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریه ی شام و سحر شکر که ضایع نگشت&lt;br /&gt;قطره ی باران ما گوهر یک دانه شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شینی بیان و شه م زایه نه بوو خوا شوکر&lt;br /&gt;قه تره یی ئه شکم به های گوهه ری یه کرانه بوو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نرگس ساقی ، بخواند آیت افسونگری&lt;br /&gt;حلقه ی اوراد ما مجلس افسانه  شد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساقیه چاو مه سته که م ئایه تی سیحریکی خویند&lt;br /&gt;مه جلیسی خه تم و وه عز گشتی به ئه فسانه بوو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منزل حافظ  کنون بار گه پادشاست&lt;br /&gt;دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مه نزلی خافز که وا بوو به سه رای به زمی شا&lt;br /&gt;گیان و دلیشی له لای دلبه ری تا قافه بوو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-7709288772304617143?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/7709288772304617143/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=7709288772304617143' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/7709288772304617143'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/7709288772304617143'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_916.html' title='حافظ'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-2231499850354376993</id><published>2007-12-13T12:54:00.000-08:00</published><updated>2007-12-13T12:58:37.277-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;به نام خدا&lt;br /&gt;آموختم كه(( جهنم جايي است كه آدم مي فهمد با گفتار ورفتارش با ديگران چه كرده است ))&lt;br /&gt;آموختم كه  ((آن كه مي گريد يك درد دارد وآن كه مي خندد هزار درد ))&lt;br /&gt;آموختم كه((  مرد افتخار و شهرت ميخرد امازن بهايش را مي پردازد)) جبرا ن خليل&lt;br /&gt;أموختم كه(( مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است و زندگي دشوارست ومن از او سخت ترم))&lt;br /&gt;آموختم كه ((كوتاه ترين زماني كه من مجبور به كار هستم بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم))&lt;br /&gt;آموختم كه(( نمي توانم وارد بهشت شوم بلكه بايد بهشت را به درون خويش آورد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( ناداني در ندانستن نيست ، بلكه در مطلق كردن دانسته هاست ))&lt;br /&gt; آموختم كه(( مطالعه كتاب يعني تبديل ساعت هاي ملامت بار به ساعت هاي لذت بخش))&lt;br /&gt;آموختم كه(( هر روز وقتي كه خورشيد متولد مي شود  ما هم متولد  شويم))&lt;br /&gt;آموختم كه(( مرگ پايان كبوتر نيست))&lt;br /&gt;آموختم كه(( خداي غالب قهار بهتر از سرپرست هاي گونا گون است))&lt;br /&gt;آموختم كه((مردود شدن شرافت مندانه تر از تقلب كردن است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( به بهانه نداشتن دستي نبايد دست ديگر را كاسه التماس كرد ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( هرچه جايگاهمان رفيع تر باشد فريادمان رسا تر به گوش خواهد رسيد))&lt;br /&gt;آموختم  كه (( خطاهاي ديگران را نمي توانم فراموش كنم ولي مي توانم ببخشم ))ماندلا&lt;br /&gt;آموختم كه ((آدم محروم نمي تواند كاري كند اما آدم ناكام دست به عمل مي زند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( هيچ فقري سخت تر از ناداني نيست و هيچ مالي سودمند تر از خرد نيست و هيچ تنهايي موحش تر از خود پسندي نيست و هيچ عباتي چون تفكر نيست))&lt;br /&gt;آموختم كه(( فرزندمان را با انتقاد محكوم نكنيم تا فردا ديگران را محكوم نكند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( فرزندمان را با عناد و دشمني پرورش ندهيم تا فردا با همه نجنگد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( فرزندمان را با تمسخر پرورش ندهيم تا فردا شرمنده نباشد ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( فرزندمان را با بردباري پرورش دهيم تا فردا صبور باشد ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( شاگردان را با تشويق همگام كنيم تا فردا اعتماد به نفس داشته باشند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( آدم شدن مهمتر از حاكم شدن است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( قيمت انسان از روي معلوماتش سنجيده نمي شود بلكه از سجاياي اخلاقي او سنجيده مي شود))&lt;br /&gt;آموختم كه(( مانند انسانهاي تنگ نظر نباشيم كه از مصالح بهشت جهنم مي سازند بلكه منند انسان هاي بلند نظر باشيم كه از مصالح جهنم بهشت مي سازند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( ما به اندك ادب محتاج تريم  از آن كه به بسياري علم))&lt;br /&gt;آموختم كه(( جوانمردي آن است كه بار خويش بر خلق ننهيم ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( با حكيمان رفتار كنم تا حكيم شوم))&lt;br /&gt;آموختم كه(( جهل بر علم غرور آفرين رجحان دارد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( معايب ديگران بهترين معلمان هستند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( ذهن فرزندانمان را به نوارهاي كاست آموزشي تبديل نكنيم))&lt;br /&gt;آموختم كه(( اعمال و رفتار هركس معرف شخصيت وجودي اوست))&lt;br /&gt;آموختم كه ((تنها به قاضي رفتن عادت بشر است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( زياده خواهي يكي از بيچارگي هاي انسان مي باشد   اين همان بيماري است كه آفت آسايش مي باشد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( بزهكار را حس ششم قوي تر از ساير حواس مي باشد))&lt;br /&gt;آموختم كه((آفت فقر قساوت است و دومين عصيان است و سومين تقلب است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( لطمه دوست كشنده تر از زخمه دشمن است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( بررگتر ها خطا هايشان بزرگتر است))&lt;br /&gt;آموختم كه  ((بعضي ها اعمال و رفتار و حركات و زبانشان خارج از اختيار عواطفشان بوده و در دست مصالحشان مي باشد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( اشخاص دني براي تنبيه زير دستان قبل از هر چيز تكيه به روي  نان و آب ايشان مي كننند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( بعضي ها هرچه پول ومقامشان بالا رفته درجه انسانيت شان پايين تر آمده بود))&lt;br /&gt;آموختم كه(( از معايب خلقت آدمي است كه تا زنده است بايد التجا به نقطه اي داشته باشد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( آنكه دنيا برايش تنگ ميشود آن ست كه نقطه التجا و اتكايش را از دست داده باشد ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( غالبا نيت هاي نا پاك در پس قيافه هاي پاك و معصوم و خوش آيند مي باشند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( طبع آدمي به همه احوال مانوس مي شود خوپذيري بشر براي او موهبتي مي باشد))&lt;br /&gt;آموختم كه((آدم هاي بيشعور بيشتر از ديگران ادعاي فهم و شعور مي كنند))&lt;br /&gt;آموختم كه ((آخرين مرتبه لذت جلالت و شوكت  و تجمل  در زندگي سادهو بي پيرايگي مي باشد))&lt;br /&gt;آموختم كه( كليد رمز سرشتن دانايي با توانايي در دست معلم است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( يادگيري مداوم كليد قرن جديد است))&lt;br /&gt; آموختم كه ((آزمون پا فشاري بگذارم هيچگاه به شكست به عنوان يك گزينه ننگرند ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( ناخداي ذهن و ارباب سرنوشت خود باشم ))&lt;br /&gt;آموختم كه ((از شكوه در مورد چيز هاي كه موجب نارحتي تا مي شود اجتناب كنم ))&lt;br /&gt;آموختم كه ((در نهايت مسئوليت همه چيز به عهده خود شخص است ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( جوي هاي كم عمق از آن جهت خود را گل آلود مي كنند كه كسي پي به كم عمقي آنها نبرد ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( در معامله زندگي آينده هيچ وقت با گذشته برابر نيست ))&lt;br /&gt;آموختم كه ((در جهان تنها چيزي كه دائمي است  تغيير است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( پول دار ها كتاب نمي خرند و نمي خوانند و كتاب خوان ها هم پول براي خريد كتاب ندارند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( شش خدمت درستكار را نگه دارم (آنها چيز هايي را به من آموختند كه من همه را مي دانستم نام آنها  چه&lt;br /&gt;                         چرا&lt;br /&gt;                                   كي&lt;br /&gt;                                        چگونه&lt;br /&gt;                                              كجا&lt;br /&gt;                                                   وچه كسي است ))&lt;br /&gt;آموختم ((كه از خداوند بخواهم به من آرامش عطا كند تا آنچه را نمي توانم تغير دهم بپذيرم ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( انسان آن چيزي است كه تمام روز در باره اش فكر مي كند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( زندگي ما همان چيزي است كه افكار ما مي سازد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( اگر خود را قابل ترحم بدانم ،همه خود را كنار خواهند كشيد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( خيلي  چيزها  رو به كوچك شدن است الا دانايي كه هر روز روبه عظمت بيشتر ي مي يابد ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( آخرين برگ سفر نامه باران اين است ، كه زمين چركين است))&lt;br /&gt;آموختم كه   ((آنان را كه قلم به ميدان آورد  هم او آنان را به ميدان تير نيز برد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( مطالعه  يك صفحه كتاب با فراغت خاطر بهتر از حل 20 صفحه تمرين با استرس است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( در عشق هاي بزرگ ، در واقع معشوق هر كس در درون خود اوست))&lt;br /&gt;آموختم كه(( ابليس هر كس در درون خوداوست))&lt;br /&gt;آموختم كه ((در بازار پر مكر وفريب سياست با اندك سرمايه صداقت نمي توان حتي يك دكه خريد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( بنياد ظلم در دل هاي نادان است بركندن استبداد دشوار نيست ،اما چبايد كرد با ناداني))&lt;br /&gt;آموختم(( وقتي كه مردم با هم نفس بكشند توفان مي شود و وقتي با هم پا به زمين بكوبند زلزله پديد مي آيد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( كليد موفقيت كسب و كار در اين قرن سرعت انديشه است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( نا خشنود ترين مشتريان ما بزرگ ترين منبع ياد گيري ما هستند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( اقتضاي سرشت او آن است كه جوينده ابدي باشد و نه هرگز يابنده نهايي ))&lt;br /&gt;آموختم (( آدمي مي تواند از جهتي ضعيف ترين موجودات باشد ، زيرا آگاه ترين آنهاست به قول پاسگال شكننده مانند ني))&lt;br /&gt;آموختم (( هميشه حق با كسي نيست كه علم بيشتري دارد ، بلكه با كسي است كه علم را با نياز هاي عميق انساني هماهنگ مي سازد ))ندوشن&lt;br /&gt;آموختم كه ((براي كشتيي كه مقصدش نا معلوم است هيچ باد موافقي نمي وزد))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنج بي حد از جفاي روزگار آموختم                                             گريه از دلتنگي ابر بهار آموختم&lt;br /&gt;راز ورمز عشق را بر دار كوي دلبران                                    با هزران خون دل منصور وار آموختم&lt;br /&gt;تا گل عشقش شگفت و غنچه زد در باغ دل                                       نغمه هاي عاشقانه از هزار آموختم&lt;br /&gt;گاه ره پوي شب گيسو ،گهي خورشيد وار                            اين سفر از گردش ليل ونهار آموختم&lt;br /&gt;شاه باز دل چو در زنجير عشق افتاد زار                                    از كمند زلف او رسم شكار آموختم&lt;br /&gt;گاه مهر و گاه قهر وگاه راز وگاه ناز                                        از نگاهش نكته هاي بي شمار آموختم&lt;br /&gt;با جفاي دلبران نا آشنا بودم ولي                                               اين هم از آن دلبر نا سازگار آموختم&lt;br /&gt;من اگر تلخم اگرشيرين خدا را عيب نيست                        كين دو شيوه از سرشت آن نگار آموختم&lt;br /&gt;از دل بشكسته كي خيزد سرود ونغمه اي                               اين غزل از شوخ چشمي هاي يار آموختم&lt;br /&gt;                                                              جلال ملكشا&lt;br /&gt;آموختم كه(( ميان پندار رسالت و تنفر ،فاصله چنداني نيست))          &lt;br /&gt;آموختم كه(( در عصر حاضر غو غاي بلند گوها و فرستنده ها و رسانه ها نمي گذارند كه كسي به نجواي عقل گوش بسپارند))&lt;br /&gt;آموختم كه (( روزنامه هاي كيلويي ، پر از اعلان مواد مصرفي هستند و يا تشويق به سرگرم شدن كه اين ديگر در انحصار طبقه هاي مرفه تر است))&lt;br /&gt;آموختم كه (( دنيا در اين قرن به انتهاي مر ز سلطنت هوش رسيد ولي فراموش كرده كه هوش به تنهايي بار زندگي را كه بسيار پيچيده و سنگين است به منزل نمي رساند ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( خشونت كور يكي از خصو صيات دنياي جديد است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( توقف در آموزش توقف در زندگي است و توقف در پژوهش توقف در آموزش و زندگي است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( نابودي در انتظار ماست اگر خلاق و نوآور نباشيم))&lt;br /&gt;آموختم كه(( زمان تنخواه گرداني است كه صورت حساب هاي آن را فعلا از ما طلب نمي كند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( ساده سخن گفتن هوشمندي انديشيدن است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( مدرسه زندان نيست كلان شهر آزادي است ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( دانش آموز مشتري نيست ، معشوق است))&lt;br /&gt;آموختم كه (( كلاس مغازه وتجارت خانه نيست معبد است محل عشق ورزي است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( خداي من خداي وفور نعمت است ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( مقصر ترين مردم كساني هستند كه روح ما يوس دارند))&lt;br /&gt;آموختم كه(( زندگي درياي متلا طمي است كه قطب نماي آن محبت است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( آنكه مي تواند نسبت به نيكي ديگران نا سپاس باشد از دروغ گفتن باك ندارد))&lt;br /&gt;آموختم كه((انسان آويخته ميان اشكي ولبخندي است))&lt;br /&gt;آموختم كه (( آنان كه زندگي را بستري از گل هاي سرخ مي دانند هميشه از خار هاي آن شكايت دارند))ويليام آلن وايت&lt;br /&gt;آموختم كه ((اگر ازانسان اميد و خواب گرفته شود بد بخت ترين موجود روي زمين مي شود))كانت&lt;br /&gt;آموختم كه (( سوالهاي هر كس بيش از جواب هايش او را مي شناساند))ولتر&lt;br /&gt;آموختم كه ((ممكن است كه دروغ يكسال بدود ولي راستي در يك روز از او جلو مي افتد ))مثل افريقايي&lt;br /&gt;آموختم كه اينكه بيش از يك سوم اكسيژن مصرفي بدن ، صرف كار مغز مي شود بي حكمت نيست&lt;br /&gt;آموختم كه (( از محبت هدر رفته سخن نگويم ، چراكه محبت چيزي نيست كه هدر رود ))لانگ فلو&lt;br /&gt;آموختم كه(( انسان ، بودن نيست .، شدن است)) شريعتي&lt;br /&gt;آموختم كه (( وقتي كيسه خالي شد دل پر مي شود )) هوگو&lt;br /&gt;آموختم كه (( سخن چينان كه چشمان نجس وقلب ناپاك دارند از صميميت ديگران رنج مي برند ))حضرت علي(ع)&lt;br /&gt;آموختم كه (( آنجا كه قدرت پا ميگذاد قانون ضعيف خواهد شد )) ناپلئون&lt;br /&gt;آموختم كه (( شادي و الا ترين دستاورد آدمي است ))اريك فروم&lt;br /&gt;آموختم كه (( سقوط عميق تر ، معمولا به خوشبختي بلند تر  منتهي مي شود )) ويليام شكسپير&lt;br /&gt;آموختم كه آنچه مي دانيم ، يك قطره است ، آنچه نمي دانيم يك اقيانوس&lt;br /&gt;آموختم كه (( ما كه هنوز خود را نشناخته ايم چرا ادعا مي كنيم كه ديگران را بشناسيم ))حجازي&lt;br /&gt;آموختم كه (( بهترين كتاب آن كتابي است كه انسان را به تفكر وا دارد و الا به درد پاره كردن هم نمي خورد )) الف بس&lt;br /&gt;آموختم كه (( حتي از سنگ هايي كه بر سر راه قرار گرفته اند مي توان چيزهاي زيبايي ساخت ))گوته&lt;br /&gt;آموختم كه (( هيچ همسايه اي به شيشه حرمت همسايه  اي  سنگ نمي زند  ،&lt;br /&gt;و هيچ ترازويي خطا نكند به عمد،&lt;br /&gt;و هيچ حاكمي مردمان سر زمينش را نردبان خويش نمي سازد  ،&lt;br /&gt; و هيچ قاضي اي وجدانش را در كيف رمز دار در پستو هاي دست نيافتني پنهان نمي كند ،&lt;br /&gt;و هيچ قلبي در حمايت شيطان به رذالت تن در نمي دهد&lt;br /&gt;وهيچ اعتمادي به خيانت نمي انجامد&lt;br /&gt;وهيچ پايي برهنه به ميدان نخواهد امد&lt;br /&gt;وهيچ دستي به هيچ رويي چنگ نمي اندازد&lt;br /&gt;وهيچ گونه اي در هرم بي پناهي و حيراني نمي سوزد&lt;br /&gt;و هيچ چشمي به دنبال گمشده اي خون نمي گريد&lt;br /&gt;وهيچ شانه اي باري فراتر از توانش بر نمي گيرد&lt;br /&gt;و هيچ گردني طعم تلخ طناب را نمي چشد&lt;br /&gt;وهيچ گلوله اي گلويي را تعقيب نمي كند&lt;br /&gt;وهيچ جنگي خواب آرام كودكان را نمي آشوبد&lt;br /&gt;و هيچ انساني براي پرنده اي قفس نمي سازد&lt;br /&gt;و هيچ رمزي بين انسان ها، خندق جدايي نمي شود))زهرا حيدري – كارشناس مطالعات اجتماعي&lt;br /&gt;آموختم كه(( چهار هنر است كه آموختن و آموزاندن آنها دشوار است : خوب خنديدن ، خوب گريستن ، خوب خنداندن،خوب گرياندن ))&lt;br /&gt;آموختم كه((هر روز اجازه دهم پيامبر (( انديشه  اي نو ))در وجودم بر انگيخته شود))&lt;br /&gt;آموختم كه ((0 بهترين تالار سخنراني تالار قلب است وقتي با قلب خودم حرف مي زنم تمام ملائك برايم كف مي زنند))&lt;br /&gt;آموختم كه ((كم رنگ ترين قلم ها از پر رنگ ترين حافظه ها بهتر است ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( شرافت مكان به مكين است و مهمترين مكان دل ، ببينيم در آنجا چه كسي نشسته است؟))&lt;br /&gt;آموختم كه((  كتاب خوب را بايد چند بار بخوانم ، چندبار بگويم،و هميشه عمل كنم))&lt;br /&gt;آموختم كه ((كتاب ، پر ارج ترين و ماندگار ترين ميراث انسان و دلپذير ترين ترانه خاموش خردورزان است))&lt;br /&gt;آموختم كه((  مدرسه گلستان است  گلها را با آب معرفت و آفتاب محبت و هواي ناب صداقت همواره پر طراوت و شاداب نگه داريم ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( معلم بي قلم مثل ناخداي بي بلم و فرمانده بي علم است))&lt;br /&gt;آموختم كه ((قلمرو كار معلم قلب است ومغز و بايد دانست كه متخصص قلب ومغز شدن چقدر زمان و ظرافت مي خواهد))&lt;br /&gt;آموختم كه(( هركه خود را اداره كند بزرگترين مدير است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( انسان متجدد و عقب مانده به قول تولستوي هر كدام به شيوه خاص خود بد بخت هستند))&lt;br /&gt;0آموختم كه((0000به نظر من ، برجسته ترين خصوصيت زمان ما عدم تعادل است : عدم تعادل در ميان گذشته و حال ماده و معني علمو اخلاق و000)) ندوشن&lt;br /&gt;آموختم كه(( عيب هايي را كه در ديگران مي بينيم و از بابت آن ناراحت مي شويم همان صفاتي هستند كه خود بايد از آنه بياموزيم ))&lt;br /&gt;آموختم كه(( زنداني كردن انديشه هاي خوب در سر همتاي گوشه نشيني است))&lt;br /&gt; آموختم كه ((وقتم را صرف شمردن جوايز نكنم )) سميرا  مخملباف&lt;br /&gt;آموختم كه(( مبدا و منشا كاخ دانش  سوال هاي عالمانه است))&lt;br /&gt;آموختم كه(( بد ترين نوع تعليم وتربيت ،تعليم و تربيتي است كه بد ترين نوع تعليم و تربيت ،تعليم وتربيتي است كه دانش آموز را از لذت پرسيدن و سوال كردن محروم كند )) پائولو فرير&lt;br /&gt;آموختم كه(( ارقام دروغ نمي گويند ،اما دروغگويان رقم سازي مي كنند))ژنرال چالرز اچ0 گراس ونور&lt;br /&gt;آموختم كه (( هيچ چيز گرانبها تر از لبخند نيست و اتفاقا توليدش آسان است ))سنگري&lt;br /&gt;آموختم كه ((معلم هنر مند لبخندش را به تعداد دانش آموزان تكثير ميكند))//&lt;br /&gt;آموختم كه ((اول معلم خداست و او صد وسيزده درسش را با رحمت آغاز كرده  و يك درسش را با غضب)) محمد فايق مجيدي 20/5/84&lt;br /&gt;آموختم كه (( هرگز نمي توانيد با مشتي گره كرده دست بدهيد )) اينديرا گاندي&lt;br /&gt;آموختم كه (( مسائل و موضوعات كوچك ، تنها ذهنهاي كوچك را از خود متاثر مي سازند))بنيامين ديزريلي&lt;br /&gt;آموختم كه((به انساني كه از ديروزش عاقل تر نباشد بهاي زيادي ندهم )) آبراهام لينكن&lt;br /&gt;آموختم كه(( حا ئز كمال اهميت است كه گاهي اوقات به خود و كارهايمان بخنديم )) كاترين منسفيلد&lt;br /&gt;آموختم كه (( هرروز صبح با اين ميل از خواب بيدار شوم كه ناجي بشريت باشم ودر عين حال از دنيا لذت ببرم))اي .بي.وايت&lt;br /&gt;آموختم كه (( چنانچه انسان بخواهد به تمامي آنچه كه از او انتظار مي رود دست يابد ،مي بايستي خود را بزرگتر از آنچه كه براستي هست،، ببيند))گوته&lt;br /&gt;آموختم كه آنكه ر خلاف مسير آب شنا مي كند ،نيروي واقعي آن را احساس مي كند))وودرو و يلسون&lt;br /&gt;آموختم كه (( براي برخي از مردم هيچ نوايي دل انگيز تر از صداي سقوط همنوعانشان نيست ))گروشه ماركس&lt;br /&gt;آموختم كه (( برخي از مردم خود را كامل و بيعيب و نقص مي دانند0اما اين تنها به  اين دليل است كه انتظارشان از خودشان بسيار ناچيز است ))هرمان هسه&lt;br /&gt;آموختم كه(( ارزيابي ما از خود براساس آن چيزي است كه احساس ميكنيم توان انجامش را داريم اين در حالي است كه ارزيابي ديگران از ما تنها براساس كارهايي است كه قبلا انجام داده ايم ))هنري وادزورت لانگ فلو&lt;br /&gt;آموختم كه (( عطش قدرت ريشه در ضعف دارد ،نه قدرت ))اريك فروم&lt;br /&gt;آموختم كه (( هنگامي كه چيزي براي از دست دادن ندارم،آزادم))جنيس چاپلين&lt;br /&gt;آموختم كه(( برخي عظمت و بزرگي را از بدو تولد باخود دارند .برخي به بزرگي حقيقي دست مي يابندو برخي نيز ديگران را وادار مي سازند تا آنان را بزرگ خطاب كنند))ويليام شكسپير&lt;br /&gt;آموختم كه (( ممكن است جهان را در جستجوي زيبايي زير پا بگذاريم اما چنانچه آن را در قلب خود حمل نكنيم ،هرگز آن را نمي يابيم ))رالف والدوامرسون&lt;br /&gt;آموختم كه (( قدمي كوچك براي انسان جهشي عظيم براي بشريت است)) نيل آرمسترانگ&lt;br /&gt;آموختم كه ((حتي چنانچه در مسير درست نيز كه باشي ،اگر فقط آنجا بماني ،تو را زير خواهند گرفت ))ويل راجرز&lt;br /&gt;آموختم كه ((آنچه جهانيان بدان نياز مبرم دارند اندكي داروي ضد بي تفاوتي است)) ويليام مننينگر&lt;br /&gt;آموختم كه (( هرگز آنچه انجام شده به چشم نمي آيد اين باقيمانده هر كارياست كه در نظر ها بزرگتر جلوه مي كند ))ماري كوري&lt;br /&gt;آموختم كه (0 آزادي آن است كه محدوديت هايت را خودت انتخاب كني ))هفز يبا منواين&lt;br /&gt;آموختم كه (( از چيزي كه خوشمان بيايد ميگوييم مال ماست و اگرنه مي گوييم قلابي است)9پيكاسو&lt;br /&gt;آموختم كه ((مشكل بعضي از ما آن است كه ترجيح مي دهيم با تعريف وتحسين ديگران خراب شويم تا اين كه از انتقادهاي سازنده درس بگيريم ))نورمن وينست پيل&lt;br /&gt;آموختم كه((بزرگترين شكوه وافتخارما نه در هرگز سقوط نكردن بلكه در برخاستن بعد از هر شكست است))رالف والدو امرسون&lt;br /&gt;آموختم كه((تمامي انسانه با استععدادهايي زاده شده اند آنچه نادر است جراتو شهامت تعقيب انهاست))اريكا يونگ&lt;br /&gt;آموختم كه (( هنگامي كه دو شاهد عيني صحنه تصادف واحدي را به دو گونه متفاوت توصيف مي كنند ،اعتبار چنداني براي تاريخ نمي توان قائل شد))بيش و پيسز&lt;br /&gt;آموختم كه (( پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيكي تبري است در دست جنايتكاران)) البرت انيشتين&lt;br /&gt;آموختم كه (( عقل سليم همان نبوغ است كه لباس كار پوشيده باشد ))رالف والدوامرسون&lt;br /&gt;آموختم كه (( هنر آن است كه زنگار روز مردگي و عادت را از روح بزداييد))پابلو پيكاسو&lt;br /&gt;آموختم كه ((جابجايي كوهها با جابجا كردن سنگ ريزه ها شروع مي شود))ضرب المثل چيني&lt;br /&gt;آموختم كه ((همواره مهياي بدترين باشم آنگاه خبر ها هميشه برايم خوشايند خواهند بود)) لوئيس اي.بون&lt;br /&gt;آموختم كه (( افسوس خوردن به خاطر آنچه كه نداريم هدر دادن چيزياست كه داريم ))كن اس .كيس&lt;br /&gt;آموختم كه(( چنانچه  هميشه حقيقت را بازگو كنم .مجبور نخواهم بود همه چيز را به خاطر بسپارم ))مارك تواين&lt;br /&gt;آموختم كه(( خطاهاي ديگران را نيز چون خطاهاي خويش تحمل كنم ))فنلن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند گويي كه فام خرد توختم                                        همه هرچه بايستم آموختم&lt;br /&gt;يكي نغز بازي كند روزگار                                           كه بنشاندت پيش آموزگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد فايق مجيدي دهگلان&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-2231499850354376993?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/2231499850354376993/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=2231499850354376993' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/2231499850354376993'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/2231499850354376993'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/20.html' title=''/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-5873417019774904578</id><published>2007-12-13T12:51:00.000-08:00</published><updated>2007-12-13T12:54:10.785-08:00</updated><title type='text'>وارستگان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یادداشتی بر مصاحبه شاعری كه شعرش بوی غم دارد&lt;br /&gt;مصاحبه سیروان با »عبدالغفار وارستگان« (نازك بین) شاعر سالهای دور رادیو و تلویزیون و چهره خاطره انگیز مردم كردستان از جمله این چهره هاست. این مصاحبه با واكنش فرهنگیان و مخاطبان سیروان مواجه شد و دوست عزیز ما آقای مجیدی از دهگلان یادداشتی توام با سوز و گداز بر این مصاحبه نگاشته اند كه از ایشان سپاسگزاریم.&lt;br /&gt;محمد فایق مجیدی دهگلان:&lt;br /&gt;امروز كه در دست توام مرحمتی كن چهره ها و هنرمندان كهن و قدیمی همواره به عنوان سوژه های مطبوعات مورد توجه خبرنگاران بوده اند. مصاحبه سیروان با »عبدالغفار وارستگان« (نازك بین) شاعر سالهای دور رادیو و تلویزیون و چهره خاطره انگیز مردم كردستان از جمله این چهره هاست. این مصاحبه با واكنش فرهنگیان و مخاطبان سیروان مواجه شد و دوست عزیز ما آقای مجیدی از دهگلان یادداشتی توام با سوز و گداز بر این مصاحبه نگاشته اند كه از ایشان سپاسگزاریم. تاكه هستم ای رفیق ندانی كیستم روزی سراغ من آیی كه نیستم پیداست از گلاب سرشكم كه من چو گل یك روز خنده كردم و عمری گریستم. »شهریار« وصف حال همه بزرگان ما همین شعر است كه از زبان شاعر معاصر شهریار جاری شده است. چه بسیارند شاعران، ادیبان و نویسندگانی كه در زمان حیات در گمنامی اند و پس از وفات از آنها تابلوهایی می سازیم كه دیگر برای آنها سودی ندارد نویسندگان و شاعرانی كه بزرگترین و بهترین خدمات را به جامعه كرده اند؛ در حالی كه نامشان مانند قهرمانان ورزشی هرگز ورد زبان ها نبوده است. رسانه ها از زخم پای فلان فوتبالیست یا ورزشكار گزارش ها می نویسند اما از درد و غم اهل فرهنگ بی خبراند. »عبدالغفار وارستگان« شاعری است خوش طبع با اشعاری سهل و ممتنع كه دردها و رنج های سرزمینش را به تصویر كشیده است. اولین اشعارش را در كلاس چهارم ابتدایی شنیدم و آن هم از برنامه های رادیویی ضبط شده بودو بارها شعر »دایه گیان«ش را در كلاس های درسم برای دانش آموزان خوانده ام. شعرهای دیگرش را هم بارها خوانده ام و هرگز برایم تكراری و ملال آور نبوده است. در جایی خواندم كه آنهایی كه پول دارند كتاب نمی خوانند و آنهایی كه كتاب می خوانند؛ پول ندارند؛ این سیكل معیوبی است كه همچنان در جامعه ما ادامه دارد. متاسفانه بعد از فراق این بزرگان تازه به یادمان می افتد؛ باید به فكر نشر آثار آنها باشیم. »‌و چقدر زود دیر می شود« وقتی بعد از فوت شاعر همایشی به نام شاعر كه حرفش اكنون از جنس زمان است برگزار می كنیم، پیام پنهان این همایش ها این است كه این بزرگان را در زمان حیات قدر نشناخته و ارج ننهاده ایم. البته منظورم فقط وارستگان نیست كه در زمان حیاتش آنچنان كه باید قدرش را شناخته ایم، بلكه بسیارند از این شاعران كه نگارنده این سطور هم آنها را نشناخته است. از جمله این شاعران ماموستا »شریف« است كه با تنها اثرش به نام »ملوانكه ی شین« كافی است نامش جاوید بماند و دیگران بماند كه صاحبان خرد آنها را به جامعه معرفی می كنند. اكنون كه این مطالب را می نگارم به یاد سخن زیبای ماموستا هژار افتادم در »چێشتی مجیور« كه می فرماید: »یك بار در بغداد از جلو مغازه ای رد می شدم كه دیدم در زیر پوست شغالی نوشته بودند 25 دینار بسیار تعجب كردم چرا كه 50 شغال زنده به یك دینار نمی ارزد؛ ولی مرده ی آن 25 دینار می ارزد؛ و گفتم مبادا این هم از تبار شاعران كرد بوده و منظورم هم قانع، بی كس و دیگر شاعران كرد بود...« (نقل به مضمون) یكی از بزرگان كرد خوب تشخیص داده است كه می گوید: »چقدر مرده پرست است ملت كرد تا ستاره اش افول نكند قابل رویت نیست، تو این قانون را بشكن ای شاعر بگو بنده ی كسی هستم كه داناست«. چه نێ مردوو په رسته میلله تی كورد هه سیه ری تانه نیشی نادیاره تو ئه م قانونه بشكێنه - ربیعی - بلی به ندی كه سێكم زانیاره« به امید روزی كه نسل امروز قدر بزرگان و صاحبان كیاست ارباب قلم خویش را بدانند و قبل از وفات آنان را ارج نهند و مرگ شاعری از زخم پای ورزشكاری مهمتر گردد. به قول حافظ: امروز كه در دست توام مرحمتی كن فردا كه شوم خاك چه سود اشك ندامت. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-5873417019774904578?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/5873417019774904578/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=5873417019774904578' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/5873417019774904578'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/5873417019774904578'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_5598.html' title='وارستگان'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-3017727472211896337</id><published>2007-12-13T12:50:00.000-08:00</published><updated>2007-12-13T12:51:24.096-08:00</updated><title type='text'>قهرمانان انتقام جو از ذهن و اندیشه دور شدند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;قهرمانان انتقام جو از ذهن و اندیشه دور شدند 27 اسفند 84&lt;br /&gt;...وقتی قهرمان بودند که انتقام بگیرند و خونی را با خون دیگر بشویند و ... اما خوش به دل ما که ماندیم و دیدیم که جهان دیگرگون شد، نه به تمامی، اما اندیشه غالب آن دیگرگون شد، آدم های برجسته اش ماندلایی شدند و قهرمانان پیشین و انتقام جو از ذهن و اندیشه دور شدند و الگو ها دیگر شدند و لابد بر همین اساس است که من می گویم نسل های آینده، زندگی بهتری خواهند داشت که با ایده آل کینه و خونخواهی بزرگ نمی شوند..&lt;br /&gt;صاحب قلمی كه آثار ش را از سال 76 مورد مطالعه قرارداده ام و هر روز دنیا را از دریچه دست نوشنه هایش بهتر دیدهام باز چند روز پیش مطلبی با عنوان " در قصه ها خواهد آمد " ) را از اینترنت گرفتم و با دقت مطالعه كردم چه زیبا یادآور شده بود :" ... آن کجاست جز آن که وقتی طول زندگی کسی را بیان می کنی از ابتدا تا انتها و می توانی لحظه های اصلی دل آن آدم را نشان دهی و آدم دیگری در فرصتی کوتاه مثل زمان دیدن یک فیلم، یا زمانی که برای خواندن یک رمان لازم است به تماشایش می نشیند، آن وقت ساده تر است فهم این که انسان چه حکایت شیرین و دردناکی است و جز رعشه هایی که بر دل آدمی می افتد در لحظه هایی از عمر هیچ چیز واقعی و ماندگار نیست. نه من که سال هاست چنینم، به نظرم بیشتر انسان های امروز را دیدن فیلم و یا خواندن داستان آدمی که ظلم دید و انتقام گرفت تکان نمی دهد، یعنی اصلا رغبتی به دیدن و خواندن بر نمی انگیزد بر خلاف سال های گذشته که خوب اگر به یاد آوریم بیشتر داستان هائی که خواندیم و فیلم ها که دیدیم شرح ظلمی بود و انتقامی. قهرمانان بیتشرشان وقتی قهرمان بودند که انتقام بگیرند و خونی را با خون دیگر بشویند و ... اما خوش به دل ما که ماندیم و دیدیم که جهان دیگرگون شد، نه به تمامی، اما اندیشه غالب آن دیگرگون شد، آدم های برجسته اش ماندلایی شدند و قهرمانان پیشین و انتقام جو از ذهن و اندیشه دور شدند و الگو ها دیگر شدند و لابد بر همین اساس است که من می گویم نسل های آینده، زندگی بهتری خواهند داشت که با ایده آل کینه و خونخواهی بزرگ نمی شوند".&lt;br /&gt;و  این رویه در زندگی روزمره ما جاری است ما نیز هنوز در زندگی خانوادگیمان چون فیلم ها وداستان های گذشته انتقام جویی را سر لوحه كارهای خود قرار داده ایم از جامعه آموزش ندیده نباید انتظار داشت كه كاملا در صلح و صفا زندگی كنند  اما از  فراد تحصیل كرده انتظار هست و همچنین از نظام آموزشی وصدا وسیما كه در پروردن انسانهایی آزاده كه در صلح وصفا  زندگی كنند جدید به خرج دهند كسانی كه قبلا حسن بزرگشان این بود كه می گفتند تقنگ،گلوله ،فشنگ0در زندگی خانوادگی شان  انبان ذهنشان نیز پر است از طعنه ها و تیغ های زبان كه از گلوله و فشنگ و تفنگ كمتر نیست .آموزش و پرورش رسالت دارد به نسل آینده بیاموزد چگونه انتقاد كنند و چگونه پذیرای انتقاد باشند. تمرین كنند كارهای گروهی را كه جز لاینفك زندگی امروزی است و این انسان با خبر از همه جا و بی خبر از همسایه  بیشتر از تمام زمان ها در انبوهی جمعیت تنها ست  و باید به او روحیه جمع گرایی را آموخت .16/10/84 محمد فایق مجیدی دهگلان&lt;br /&gt;محمد فايق مجيدي&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-3017727472211896337?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/3017727472211896337/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=3017727472211896337' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/3017727472211896337'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/3017727472211896337'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_1500.html' title='قهرمانان انتقام جو از ذهن و اندیشه دور شدند'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-8074671948062576155</id><published>2007-12-13T12:48:00.001-08:00</published><updated>2007-12-13T12:50:03.215-08:00</updated><title type='text'>گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟!&lt;br /&gt;گفتمش دل مال تو تنها بخند.&lt;br /&gt;خنده کرد و دل زدستانم ربود.&lt;br /&gt;تا به خود باز آمدم او رفته بود.&lt;br /&gt;دل زدستش روی خاک افتاده بود.&lt;br /&gt;جای پایش روی دل جا مانده بود &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-8074671948062576155?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/8074671948062576155/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=8074671948062576155' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8074671948062576155'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8074671948062576155'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_5704.html' title='گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟!'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-151671497062595521</id><published>2007-12-13T12:48:00.000-08:00</published><updated>2007-12-13T12:49:59.841-08:00</updated><title type='text'>گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟!&lt;br /&gt;گفتمش دل مال تو تنها بخند.&lt;br /&gt;خنده کرد و دل زدستانم ربود.&lt;br /&gt;تا به خود باز آمدم او رفته بود.&lt;br /&gt;دل زدستش روی خاک افتاده بود.&lt;br /&gt;جای پایش روی دل جا مانده بود &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-151671497062595521?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/151671497062595521/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=151671497062595521' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/151671497062595521'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/151671497062595521'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_1855.html' title='گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟!'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-4874872371906040704</id><published>2007-12-13T12:46:00.000-08:00</published><updated>2007-12-13T12:47:59.604-08:00</updated><title type='text'>عشق  محمد (ص)</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;عشق  محمد (ص)&lt;br /&gt;(از:سوران كردستاني)&lt;br /&gt;شعله عشق محمد در دلم آتشفشان&lt;br /&gt;گشته يادش عنبرافشان بر سرير ملك جان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;مرغ دل پر مي كشد سوي مدينه با شتاب&lt;br /&gt;تا گزيند مأمني در ساحت شاه جهان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;يا الهي كي شود من راهي بطحا شوم&lt;br /&gt;ره سپارم سوي تو با عاشقان همداستان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;رو نهم بر مدفن فخر دو عالم با اميد&lt;br /&gt;تا كه بيند اشك شوقم را خديو ملك جان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;سر نهم بر آستانش تا گشايم راز دل&lt;br /&gt;شكوه‌ها گويم ز جور اين سراي بي‌امان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پس بياسايم دمي در محضر سالار دين&lt;br /&gt;مژده گيرم از شفاعت زآن رسول مهربان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;يا محمد ! باب رحمت ! اي طبيب درد عشق !&lt;br /&gt;جان فدايت پير من؛ اي سيد هر دو جهان !&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;گشته نامت زيب خلقت از ازل تا به ابد&lt;br /&gt;دين تو جاويد ماند تا دم آخرزمان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;يا رسول‌اللَه چه گويم از فشار درد و رنج&lt;br /&gt;كردم و محرومم و غالب شده غم بر توان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;غرقه شد در اشك چشمم از خيال كوي تو&lt;br /&gt;تاب اين هجران ندارم اي حبيب انس و جان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;سرورم چشم انتظارم تا فراخواني مرا&lt;br /&gt;من پناهي جويم از تو؛ سائلم از خود مران&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;اي حبيب خالق عالم تو خود داني كه من&lt;br /&gt;جز گل گلزار آلت گل نجويم در جهان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;تا كه نورافشان شود مهر فروزان در افق&lt;br /&gt;تا برافروزد مه تابان چراغ آسمان&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;سنت و قرآن تو پاينده بادا هر زمان&lt;br /&gt;از ثنايت گشته (سوران) شادمان و جاودان&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-4874872371906040704?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/4874872371906040704/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=4874872371906040704' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/4874872371906040704'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/4874872371906040704'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_13.html' title='عشق  محمد (ص)'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-7943529107895385373</id><published>2007-12-07T13:50:00.001-08:00</published><updated>2007-12-07T13:50:50.413-08:00</updated><title type='text'>من وشهرت</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;من وشهرت&lt;br /&gt;من هم مانند سايرانسانها شهرت را دوست داشتم واگر مطلبي مي نوشتم ويا وبلاگي بازمي  کردم هدفم اين بود شناخته شوم ودرنهايت مشهورگردم اما امروز به شعرزيباي « برتولت برشت» رسيدم که دردفتري درسال 80 يا 81 يادداشت کرده بودم که نظرم راکاملاً عوض&amp;shy;کردشما هم بخوانيد شايد بامن هم عقيده گرديدوهرگز به دنبال شهرت نباشيد:&lt;br /&gt;زماني مي پنداشتم که درروزگاران دور،وقتي خانه هايي درآنها زيسته بودم ويران شدندوکشتي هايي که با آن سفرکرده بودم،درهم شکستند.&lt;br /&gt;نام من برده خواهدشد&lt;br /&gt;همراه نام ديگران&lt;br /&gt;مي پنداشتم که چون تنها آنچه را&lt;br /&gt;به کار آدميان مي خورد ستوده ام&lt;br /&gt;آنچه روزگارمن خطا شمرده مي شد&lt;br /&gt;چون دربرابر ستم ايستادم&lt;br /&gt;وخدمت گذارانسانها بوده ام&lt;br /&gt;چون بافروتني به پرسش هاي آنان پاسخ گفته ام شعرسروده ام وازاين رهگذر زبان راباورکرده ام&lt;br /&gt;چون به مردم راه زندگي را نشان داده ام .&lt;br /&gt;پس نام من روي سنگ گورم نقش خواهدبست ودرکتاب ها به آن اشاره خواهدشد.&lt;br /&gt;اما امروز&lt;br /&gt;آرزو مي کنم که نام من فراموش شود.&lt;br /&gt;چرابايدسراغ نانوا را گرفت&lt;br /&gt;وقتي به اندازه کافي نان وجود دارد؟&lt;br /&gt;چرا بايدبرف هاي آب شده را ستود هنگامي که برف هاي نو در راهند.&lt;br /&gt;چرا بايدازگذشته يادکرد.&lt;br /&gt;زماني که آينده اي هست.&lt;br /&gt;چرا بايد نام من برده شود.&lt;br /&gt;منبع :شعر برتولت برشت&lt;br /&gt;محمد فايق مجيدي دهگلان 11/9/86&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-7943529107895385373?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/7943529107895385373/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=7943529107895385373' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/7943529107895385373'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/7943529107895385373'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_3076.html' title='من وشهرت'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-6270620542528324898</id><published>2007-12-07T13:48:00.002-08:00</published><updated>2007-12-07T13:50:05.137-08:00</updated><title type='text'>البته كه من شاعر نيستم اما گاهي از سر تفنن پاروديهايي را ساخته ام با استفاده از شعر  شاعران اين بار پا توي كفش ابوالقاسم حالت كرده ام :</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;البته كه من شاعر نيستم اما گاهي از سر تفنن پاروديهايي را ساخته ام با استفاده از شعر  شاعران اين بار پا توي كفش ابوالقاسم حالت كرده ام :&lt;br /&gt;به پيشگاه وزير فرهنگ بنده اي بردند&lt;br /&gt;كه نامه عمل او سياه ودرهم بود&lt;br /&gt;گفتند: از چه بد تدريس مي كردي؟&lt;br /&gt;گفت :تدريس خوب شايسته ذم بود&lt;br /&gt;گفتند :چرا شغل دوم گرفتي ؟&lt;br /&gt;گفت :خرج فزون ودرامد كم بود&lt;br /&gt;((گفتند: بسيار پيروي بدان كردي&lt;br /&gt;گفت خرج فزون ودرامد كم بود ))&lt;br /&gt;گفتند : چرا مطالعه و تحقيق نكردي&lt;br /&gt;گفت :مطالعه  برايم چون سم بود&lt;br /&gt;گفتند: ارزشيابي ات را كم دهيم&lt;br /&gt;گفت:خوب هم كه بودم باز كم بود&lt;br /&gt;گفتند: چرا بي نظمي را رواج مي دادي&lt;br /&gt;لذتي كه در بي نظمي است در نظم كم بود&lt;br /&gt;((گفتند :كه به ترا به جهنم اندازيم&lt;br /&gt;گفت :زندگيم بد تر از جهنم بود ))&lt;br /&gt;محمد فايق مجيدي سال 82&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-6270620542528324898?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/6270620542528324898/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=6270620542528324898' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/6270620542528324898'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/6270620542528324898'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_7025.html' title='البته كه من شاعر نيستم اما گاهي از سر تفنن پاروديهايي را ساخته ام با استفاده از شعر  شاعران اين بار پا توي كفش ابوالقاسم حالت كرده ام :'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-2265369918905051844</id><published>2007-12-07T13:48:00.001-08:00</published><updated>2007-12-07T13:48:46.195-08:00</updated><title type='text'>البته كه من شاعر نيستم اما گاهي از سر تفنن پاروديهايي را ساخته ام با استفاده از شعر  شاعران اين بار پا توي كفش ابوالقاسم حالت كرده ام :</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;البته كه من شاعر نيستم اما گاهي از سر تفنن پاروديهايي را ساخته ام با استفاده از شعر  شاعران اين بار پا توي كفش ابوالقاسم حالت كرده ام :&lt;br /&gt;به پيشگاه وزير فرهنگ بنده اي بردند&lt;br /&gt;كه نامه عمل او سياه ودرهم بود&lt;br /&gt;گفتند: از چه بد تدريس مي كردي؟&lt;br /&gt;گفت :تدريس خوب شايسته ذم بود&lt;br /&gt;گفتند :چرا شغل دوم گرفتي ؟&lt;br /&gt;گفت :خرج فزون ودرامد كم بود&lt;br /&gt;((گفتند: بسيار پيروي بدان كردي&lt;br /&gt;گفت خرج فزون ودرامد كم بود ))&lt;br /&gt;گفتند : چرا مطالعه و تحقيق نكردي&lt;br /&gt;گفت :مطالعه  برايم چون سم بود&lt;br /&gt;گفتند: ارزشيابي ات را كم دهيم&lt;br /&gt;گفت:خوب هم كه بودم باز كم بود&lt;br /&gt;گفتند: چرا بي نظمي را رواج مي دادي&lt;br /&gt;لذتي كه در بي نظمي است در نظم كم بود&lt;br /&gt;((گفتند :كه به ترا به جهنم اندازيم&lt;br /&gt;گفت :زندگيم بد تر از جهنم بود ))&lt;br /&gt;محمد فايق مجيدي سال 82&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-2265369918905051844?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/2265369918905051844/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=2265369918905051844' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/2265369918905051844'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/2265369918905051844'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_2718.html' title='البته كه من شاعر نيستم اما گاهي از سر تفنن پاروديهايي را ساخته ام با استفاده از شعر  شاعران اين بار پا توي كفش ابوالقاسم حالت كرده ام :'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-8010655081350544010</id><published>2007-12-07T13:46:00.000-08:00</published><updated>2007-12-07T13:47:24.271-08:00</updated><title type='text'>فايق بي کس و علم ودانايي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;فايق بي کس و علم ودانايي&lt;br /&gt;  فايق بي کس شاعر بزرگ کرد در شعري به زبان ظنز به عالم بودن خود خرده مي گيرد وفرمايد :من که دانستم دانا سرنانجامش تبعيد ،زندان،يا شکنجه است ديروز هر کتابي که داشتم از سر عصبانيت پاره  کردم واما اصل شعر که در نوع خود زيباست وقابل تفکر :&lt;br /&gt;تووشي لافاوي عيلم بووم وبه لام زور ده ر په ريم&lt;br /&gt;سواري پا پوري جه هل بووم به ناويا تي په ريم&lt;br /&gt;سه د شوکر ئوخه ي نه جاتم بووله باسي عيلم وفه ن&lt;br /&gt;نامگرنجاريكي تر ئه مجارله كه يفا هه لپه ريم&lt;br /&gt;گه چي تا ئيستا وتومه تي بگه ن زور پي بگه ن&lt;br /&gt;به وقسانم ئيوه قه ت بروا مه كه ن سه گ بووم وه ريم&lt;br /&gt;خوينده واري شيتيه هه ر جه هله ئينسان سهر ئه خا&lt;br /&gt;گه ر له مه ودواناوي عيلمم برد بزانن سه ر سه ريم&lt;br /&gt;هينده ته عقيبي حه قم كرد تا كو وناني خوم بري&lt;br /&gt;سووك ورسيوا بووم له ناواگيروده ي ئاخر شه ريم&lt;br /&gt;جاكه زانيم حالي زانا نه فيه حه پسه يا شه قه&lt;br /&gt; هه ر كتيبيكم هه بو دويني له داخانا دريم&lt;br /&gt;پياوي زانا عه قلي دانا زاني بوي ناچيته سه ر&lt;br /&gt;به رگي نادانيم له به ر كرد وله حه پسي ده رپه ريم&lt;br /&gt;شه رته كه ربم باره گويزم لي بنين خره ي نه يه&lt;br /&gt;با ده مي كيش زور وكه م وه كبي غه مي بو خوه م بژيم&lt;br /&gt;ماموستا قانع  در سال1963 ميلادي به خاطر مناسبتي مخصوص اين شعر را تضمين نموده است ومخمسي زيبا براين شعر سروده است كه بيت اول آن اين گونه مي باشد  :&lt;br /&gt;سه د شوكر ئه مرو ته واوي من له زانين بي به ريم&lt;br /&gt;دهك موبارك بي ژيانم چونكه ماموستاي كه ريم&lt;br /&gt;           &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-8010655081350544010?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/8010655081350544010/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=8010655081350544010' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8010655081350544010'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/8010655081350544010'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post_07.html' title='فايق بي کس و علم ودانايي'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-1442637440431998685</id><published>2007-12-07T13:45:00.000-08:00</published><updated>2007-12-07T13:46:02.411-08:00</updated><title type='text'>شعر حافظ را داده بودم كه پارودي كنند اينگونه سروده بودند دانش آموزان سال اول دبيرستان چمران دهگلان در سال 81</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;شعر حافظ را داده بودم كه پارودي كنند اينگونه سروده بودند دانش آموزان سال اول دبيرستان چمران دهگلان در سال 81&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه شبرو است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;(حافظ )&lt;br /&gt;هر بيت مربوط به يك دانش آموزاست&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم&lt;br /&gt; گفتا كه مهربان  است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه ديده ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه راه زياد است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه بدببندم&lt;br /&gt;گفتا كه مشكل است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه عشق ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه ممكن  است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه وفا ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه شبروم من از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه خود ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه غم تو است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه درست ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه نااميد است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه ديگر ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه خوش  است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه رهرو  است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه پيمان  ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه مهرورز است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه سفر ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه راه دور است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه تور ا ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه بلنداست او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه خطر ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه ممكن است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه نظر  ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه بي فايده  است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه درست   ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه اشتباه است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه نظر ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه سهل است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه آدم   ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه سهل  است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه ديگرببندم&lt;br /&gt;گفتا كه بيهوده است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه جاده  ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه جاده زياد است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه دراز  ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه غم  است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه بدي  ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه حق  است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;گفتم كه برخيالت راه نظر  ببندم&lt;br /&gt;گفتا كه خطر  است او از راه ديگر آيد&lt;br /&gt;خوشحالم كه در جهت كشف خلاقيت گامي نهاده ام حالا نميدانم اين دانش آموزان خوب كجايند ؟ &lt;br /&gt;محمد فايق مجيدي دهگلان سال 82&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-1442637440431998685?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/1442637440431998685/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=1442637440431998685' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/1442637440431998685'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/1442637440431998685'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/81.html' title='شعر حافظ را داده بودم كه پارودي كنند اينگونه سروده بودند دانش آموزان سال اول دبيرستان چمران دهگلان در سال 81'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-443941126704615215.post-7615541416146438257</id><published>2007-12-07T13:41:00.000-08:00</published><updated>2007-12-07T13:44:14.494-08:00</updated><title type='text'>وقتي که حيوانات ...</title><content type='html'>وقتي که حيوانات ...&lt;br /&gt;وقتي که حيوانات موجوداتي صلح طلب وخويشتن دارند.&lt;br /&gt;وقتي که حيوانات ازموقعيت وشرايط خود خجل وشاکي نيستند.&lt;br /&gt;وقتي که حيوانات درتاريکي بيدارنمي مانند وبه خاطرگناهانشان نمي گريند.&lt;br /&gt;وقتي که حيوانات با نيايش به درگاه خداي خودحال مرابرهم نمي زنند.&lt;br /&gt;وقتي که حيوانات جنون تصاحب متعلقات ديگري راندارند.&lt;br /&gt; وقتي که حيوانات موجوداتي قانع اند.&lt;br /&gt;وقتي که حيوانات دربرابراسلافي که هزاران سال پيش زيسته اند زانونمي زنند.&lt;br /&gt;وقتي که حيوانات توقع احترام را نمي شناسند.&lt;br /&gt;وقتي که حيوانات انتظارناکامي را ندارند.&lt;br /&gt;بايدبا يستم وساعت هاي متمادي به آنها خيره شوم تا شايدچون ((والت ويمن))، فکرکنم بايدبازگردم ودرميان آنها زندگي کنم.&lt;br /&gt;بايد باز گردم وتامل کنم که من به عنوان نماينده خداوند برروي اين کره خاکي چگونه بايد باشم&lt;br /&gt;بايد بازگردم .......&lt;br /&gt;منبع: متن از والت ويتمن&lt;br /&gt;محمد فايق مجيدي دهگلان 11/9/86&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/443941126704615215-7615541416146438257?l=fayigh2007.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://fayigh2007.blogspot.com/feeds/7615541416146438257/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=443941126704615215&amp;postID=7615541416146438257' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/7615541416146438257'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/443941126704615215/posts/default/7615541416146438257'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://fayigh2007.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='وقتي که حيوانات ...'/><author><name>محمد فايق مجيدي دهگلان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16829112465756771602</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
